تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦

جك

- جنبانيدن جغرات باشد . « 21 » .

جلونك

- [ بضم جيم و نون و ضم لام ] بنهء خربزه باشد .

جوسك

- [ بفتح جيم و سين مهمله و سكون واو ] گوى گريبان باشد .

جامهءغوك

- شمر باشد يعنى جوى در نسخهء ميرزا . اما در شرفنامه گياهى است سبز كه در آب رويد و آن را چغزواره « 1 » نيز گويند « 22 » مثالش امير خسرو گويد : بيت
بحر كه باشد ز گهر جوش او * جامهء غوكست زبر پوش او

جوشاك

- يعنى جوشيدن . مثالش هم او فرمايد « 22 » : بيت
چون قرابه ديده از خمخانه جوشاك شراب * شيشه خانه بين كه بهر او چه سان آراسته

جيك جيك

- مطلق آواز مرغان . مثالش مولوى معنوى : شعر
جمله مرغان ترك كرده جيك‌جيك * با سليمان گشته افصح من اخيك

جسك

- [ بفتح جيم و سكون سين ] بمعنى بلا و آفت باشد . حكيم سنائى فرمايد : شعر
از ره مرگ و جسك ماده و نر * آرزومند مرگ يكديگر
و [ بكسر جيم ] نيز به نظر رسيده .

جمشاك

- [ بفتح جيم و سكون ميم و بعد از ميم شين معجمه ] كفش باشد و آن را جمشك نيز گويند .

جولاهك

- عنكبوت باشد « 23 » .

جوژه دوك

- يعنى شكاف كمر دوك كه ريسمان در آن افتد در وقت ريسيدن . كذا فى السامى .

جراسك

- [ بفتح جيم و سين با راى مهمله ] جانورى باشد سبز رنگ مانند جعل بود در جثه و در تابستانها در ميان سبزه « 2 » باشد و بانگ طولانى كند و آن را جزد نيز گويند و به عربى صرار خوانند [ بفتح صاد و راى مهملهء مشدد ] .

جلك

- [ بفتح جيم و لام ] به وزن فلك « 3 » نام مرغى است خرد و كوچك . كذا فى الادات الفضلا « 4 » يحتمل كه مصغر جل باشد كه بعد از اين مىآيد .

جوشك

- [ بشين معجمه . به وزن جوشن و بعضى به وزن « 5 » كوچك گفته‌اند ] كوزهء با لوله « 6 » باشد كه به عربى بلبله خوانند .

مع الكاف الفارسى

جوسنگ

- [ بفتح جيم و سين مهمله ] همسنگ جو باشد . مثالش حكيم خاقانى فرمايد : نظم « 7 »
بقسطاسى بسنجم راز « 8 » موبد * كه جوسنگش بود قسطاى لوقا
هامش
( 1 ) بجز « غ » : جغرواره . ( 2 ) « س » : سبز . ( 3 ) دو كلمهء اخير از « ن » است . ( 4 ) از اينجا تا پايان مطلب را « الف » در حاشيه دارد . ( 5 ) كلمه در « س » نيست . ( 6 ) « س » بالوه . ( 7 ) كلمه از « ن » است . ( 8 ) « س » راى . ( 21 ) در برهان بمعنى برات هم آمده است . و چك نيز آرد و شب پانزدهم ماه شعبان را نيز گويند چه شب چك شب برات است . ( 22 ) در برهان بمعنى چيزى سبز شبيه بابريشم كه در روى آب بهم رسيد آمده و اين اصحست . ( 23 ) در برهان بمعنى مصغر جولاه نيز آمده است .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 356 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )