تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
شعر « 1 »
يكى تخت عاج و يكى تخت جغ * يكى جاى شاه و يكى جاى فغ

مع الفاء

جاف‌جاف

- زن قحبه را گويند . مثالش ابو شكور گويد . بيت
ز دانا شنيدم كه پيمان « 2 » شگن * زن جاف‌جاف است « 3 » بل كم ز زن
جفجاف « 21 » نيز گويند :

مع القاف

جناق

- همان جناغ مرقوم . مثالش حكيم انورى فرمايد در قافيهء و ثاق و فراق : بيت
عصمت ايزدى ركاب و عنانش * مدد « 4 » سرمدى ستام و جناق

مع الكاف

جاخشوك

« 22 » - [ به سكون خاء و ضم شين معجمه ] داس باشد . كذا فى التحفه . و در نسخهء حسين وفائى به [ سين مهمله ] نيز آمده مثالش استاد شهيد فرمايد « 5 » : بيت
اى خواجهء فقير بىاشغال بىنوا « 6 » * بردار جاخشوك و برومى درو حشيش

جنكلوك

- [ بفتح جيم و كاف و سكون نون و ضم لام ] آن را گويند كه از رنجورى دست به زانو نهد در وقت برخاستن « 7 » و استعانت از ديوار و غيره كند . مثالش لبيبى گويد : نظم « 1 »
اى غوك جنكلوك « 8 » چو پژمرده برگ كوك * خواهى كه چون چكوك « 9 » بپرى سوى هوا
و در نسخهء ميرزا بمعنى دست و پاكژ آمده « 10 » كذا فى نسخة الوفائى . و استاد عنصرى نيز گويد : بيت
بكردن به آب اندر آن جنكلوك * به از رستگارى بنيروى غوك
و در فرهنگ به جيم فارسى « 23 » آمده .

جدانك

- [ به دال و نون . به وزن برادر ] در نسخهء ميرزا بمعنى بازى باشد كه آن را كوزه گردان « 4 » نيز گويند « 11 » و در يكى از نسخ بمعنى كوزه باز آمده * و در فرهنگ جدارك « 12 » [ بضم جيم و فتح راى مهمله ] به اين معنى « 13 » آورده .
هامش
( 1 ) كلمه در « الف » نيست . ( 2 ) « س » . پيمانى . ( 3 ) « ب » : است و . ( 4 ) « س » « الف » : مددى . ( 5 ) سه كلمهء اخير در « س » نيست . ( 6 ) در لغت نامه‌هاى حاوى اين شعر شهيد : اى خواجه با بزرگى و اشغال نى ( چى ) ترا . ( 7 ) بجز « الف » : برخواستن . ( 8 ) « س » : چنگاوك . ( و اين ضبط اصحست ) . ( 9 ) « س » : چلوك . ( 10 ) از اينجا تا پايان مطلب از « ب » است . ( 11 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 12 ) « س » : بمعنى جدارك . ( 13 ) دو كلمهء اخير در « س » نيست . ( 21 ) اين صورت در برهان نيست . ( 22 ) يعنى : جاخسوك . ( در برهان جاغسوك نيز آمده است . ) ( 23 ) در برهان كوزه گردانك است .