شعر
چو اين گو هنرها بجاى آورد * دلاور شود پر و پاى آورد
پاتنى
- [ بكسر تا و نون ] « 21 » يعنى طبق جوبين كه بدان غله بر افشانند و پتنى « 1 » [ بحذف الف ] نيز گويند . مثال اول سراج الدين راجى گويد :
بيت
هر چ آيدت بدست برافشان چو پاتنى * مانند خم مباش كه در بر كشيش تنك
مثال دوم « 2 » اپير الدين اومانى گويد :
بيت
بر سر از بسكه زر تازه كشد نرگس تر * پتنى بر دو سرش چون دو سر ميزانست
كذا فى الفرهنگ اما اندك تاملى درين بيت مىرود .
پلانى
- [ به وزن كلانى ] اسب كند رو باشد و ظاهرا پلانى مخفف پالانى باشد يعنى اسب لايق پالان « 3 » .
پينكى
- غنودنى سبك كه بتازيش سنه خوانند « 4 » . كذا فى المؤيد .
پيكانى
- يكى از اقسام لعل را گويند .
مثالش « 5 » خلاق المعانى گويد :
بيت
ز تاب خشم تو پيكانهاى « 6 » لعل شود * به چشم خصم تو در لعلهاى پيكانى
و قسمتى از نوشادر را نيز گويند چنان كه سيف اسفرنگى گويد :
بيت
گر سرمه كشد روزى در ديده حسود او * هر ذرهء آن گردد نوشادر پيكانى
هامش
( 1 ) « س » : پنى .
( 2 ) « س » : مثالش . ( متن از « ب » است ) .
( 3 ) پالانى . ( متن تصحيح قياسيست ) .
( 4 ) « س » . خانند .
( 5 ) كلمه از « ن » است .
( 6 ) « س » : بيكانهاى .
( 21 ) در برهان : پاتينى ضبطست .