شعر
هزار و صد و شصت قنطار بود * درم بد كزان پنج دينار بود
كه بر پهلوى مويد پارسى * همى نام راندش به پيداوسى
پيراى « 1 »
- پيراينده « 2 » بود يعنى زينت دهنده و بمعنى امر به اين معنى نيز آمده و آنكه شاخ زياده را از درختان ببر دبستان پيراى گويند « 21 » مثالش حكيم انورى گويد :
بيت
برده رضوان ببهشت از پى پيوسته گرى * در تو هر فضله كه انداخته بستان پيراى
پژوهندگى
- تفحص و تجسس « 3 » . مثالش شيخ نظامى فرمايد :
بيت
درو كرد بايد پژوهندگى * كه از ما ندارد شكوهندگى
پوىپوى
- يعنى تند آمدن و دوان دوان « 22 » . مثالش حكيم فردوسى گويد :
بيت
همه پيش من جنگجوى « 4 » آمدند * چنان خيره و پوى پوى آمدند
پلچى « 5 »
- [ بضم با و سكون لام و كسر جيم فارسى ] در فرهنگ بمعنى خرمهره باشد . مثالش ابن يمين گويد :
بيت
بر سر بازار دانش چون نهند دكان كه هست * رونق پلچى « 5 » فروشان بيشتر از جوهرى
و هم او « 23 » گويد :
شعر
من گرفتم عطاردى بهتر * كوهنر را كسى كه مشترى است
چون بنزديك اهل عصر كنون * مرد پلجى « 5 » فروش گوهريست
پى
- چند معنى دارد : اول عصب باشد .
مثالش شاعر گويد :
نظم « 6 »
چون كمان خدمت تو خواهم كرد * تا مرا پى بر استخوان باشد
دوم نشان پاى « 7 » باشد . مثال اين معنى عطائى گويد :
بيت
ليك « 8 » نامت ز بخل مىنبرند * زير پاى همه شدى چون پى
سوم بمعنى بهر و براى باشد . حكيم سنائى فرمايد :
بيت
از پى آنكه تا تمام « 9 » شويم * پاى بر سر نهيم دايره وار
چهارم كرت و مرتبه باشد اسفرنگى گويد :
بيت « 6 »
حلق عدوت هر پيى كز جگر آب خوى « 10 » شدى * آب روانش از لب چشمهء خنجر آمدى
پنجم بمعنى پاى باشد . مثال اين معنى سوزنى گويد :
بيت
به زير پى سپرم سرش را چو سير بود * بگاه گرسنگى آنكه بشكند ذقنم
ششم بمعنى دنبال و عقب آمده « 24 » . مثالش شيخ سعدى گويد :
هامش
( 1 ) « س » : پراى .
( 2 ) « س » : پراينده .
( 3 ) « س » : تحسين ( متن از « ب » و « ن » است ) .
( 4 ) « س » :
جنگجو .
( 5 ) « س » : پلحى .
( 6 ) كلمه از « ن » است .
( 7 ) « س » : پا .
( 8 ) « س » : سبك .
( 9 ) « ن » . ناتمام .
( 10 ) « س » آب خوه ؛ « ن » آب جو . ( متن از « ب » است ) .
( 21 ) در برهان بمعنى پرداختن و مستعد كردن هم هست .
( 22 ) در برهان گويد مبالغه در رفتن و آمدن و امر بدين معنى است .
( 23 ) يعبى ابن يمين .
( 24 ) در برهان بمعنى قصد و اراده و نشان و طاقت و تاب نيز آمده است .