نظم « 1 »
جسم ترا پاكتر از جان كنى * چونكه چهل روز پزندان كنى
ترسا
- دو معنى دارد : اوعيسوى و نصرانى دوم بمعنى ترسنده و مثال هر دو معنى ناصر خسرو گويد :
بيت
گرما نئى مردمى ، از بهر چرايند « 2 » * مؤمن ز تو ناايمن و ترسا « 3 » ز تو ترسا
ته و بالا
- يعنى زير و زبر . و نيز كتابت از اضطراب و بيقراريست . كذا فى المويد « 21 » .
تيما
- [ بفتح تاء و سكون ياى حطى و بعد از ياء ميم « 22 » ] دشت و بيابان باشد . كذا فى المؤيد :
مع الباء
تراب
- [ به وزن خراب ] تراويدن آب و امثال آن از ظروف « 4 » باشد در نسخهء وفائى . مثالش شمس فخرى گويد :
بيت
خدا يگانى شاهى كه چشمهء حيوان * غلام رشحهء كلكش بود بوقت تراب
و در تحفه بمعنى آبى يا روغنى باشد كه بپالايش از ظروف اندك اندك مىچكد « 5 » و [ بضم تا ] به عربى خاك باشد . « 23 » مثال هر دو را امير معزى نيز فرمايد :
بيت
اگر تراب ز دست تو آيدى به زمين * بجاى سبزه زبرجد برويدى ز تراب
و براى معنى صاحب تحفه اين بيت انسب است .
تكاب
- [ بفتح تا ] زمينى بود كه آب در آن فرو رود و جاى جاى بماند . مثالش نزارى « 6 » فرمايد :
شعر « 7 »
چو آب چتر ( ؟ ) تو سيل ظفر برانگيزد * از ان كمينه تكابى فرات و جيحون باد
و بمعنى جنك و خصومت نيز آمده چنان كه ابو الفرج گويد :
بيت
نه مرا با تكاب او پاياب * نه مرا با گشاد او جوشن
كذا فى الفرهنگ و بخاطر اين ضعيف مىرسد كه معنى سابق نيز ازين بامدك تكلف ظاهر مىشود « 24 »
تب
- [ بفتح ] حرارتى كه در مزاج آدمى حادث شود و به عربى حمى گويند . مثالش انورى گويد :
بيت
هر زمان لرزه بر آب شمر افتد ملوش ( ؟ ) « 8 » * در مزاج از اثر هيبت دستور تبست « 8 »
تزلب
- [ بفتح تاء و لام و سكون زاى معجمه ] در فرهنگ دنبهء برشته كه بر روى بغرا و دگر آشها ريزند . مثالش فخر الدين منوچهر در صفت لاخشه كه نوعى از آش آردست گويد :
بيت
دوقش خوش و روغنش مبراق « 9 » * سير اندك و تزلبش فراوان
ترب
- [ به وزن حرب ] مكر و حيله و زرق باشد و در فرهنگ بمعنى قراقروت « 10 » باشد كه
هامش
( 1 ) كلمه از « ن » است .
( 2 ) « س » حراء ند ؛ « ب » چرا .
( 3 ) در ديوان ترسان .
( 4 ) « س » طروف .
( 5 ) « س » بيجكد .
( 6 ) « ب » « ن » انورى .
( 7 ) كلمه از « ن » است .
( 8 ) كذا .
( 9 ) اين لغت از « ب » است .
( 10 ) « س » فراقروب .
( 21 ) در برهان معنى حصول مطلب و پسر امرد مر يكديگر را نيز دارد .
( 22 ) در برهان بر وزن سيماست .
( 23 ) در برهان معنى حيله و زبانآورى نيز افزوده شده است .
( 24 ) در برهان معنى وسط حقيقى دو كوه و نام الكه و ولايتى ( در خبيص كرمان ) نيز به كلمه داده شده است و ديگر معاهى مزكور مشروحتر آمده .