تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
نظم « 1 »
جسم ترا پاك‌تر از جان كنى * چونكه چهل روز پزندان كنى

ترسا

- دو معنى دارد : اوعيسوى و نصرانى دوم بمعنى ترسنده و مثال هر دو معنى ناصر خسرو گويد : بيت
گرما نئى مردمى ، از بهر چرايند « 2 » * مؤمن ز تو ناايمن و ترسا « 3 » ز تو ترسا

ته و بالا

- يعنى زير و زبر . و نيز كتابت از اضطراب و بيقراريست . كذا فى المويد « 21 » .

تيما

- [ بفتح تاء و سكون ياى حطى و بعد از ياء ميم « 22 » ] دشت و بيابان باشد . كذا فى المؤيد :

مع الباء

تراب

- [ به وزن خراب ] تراويدن آب و امثال آن از ظروف « 4 » باشد در نسخهء وفائى . مثالش شمس فخرى گويد : بيت
خدا يگانى شاهى كه چشمهء حيوان * غلام رشحهء كلكش بود بوقت تراب
و در تحفه بمعنى آبى يا روغنى باشد كه بپالايش از ظروف اندك اندك مىچكد « 5 » و [ بضم تا ] به عربى خاك باشد . « 23 » مثال هر دو را امير معزى نيز فرمايد : بيت
اگر تراب ز دست تو آيدى به زمين * بجاى سبزه زبرجد برويدى ز تراب
و براى معنى صاحب تحفه اين بيت انسب است .

تكاب

- [ بفتح تا ] زمينى بود كه آب در آن فرو رود و جاى جاى بماند . مثالش نزارى « 6 » فرمايد : شعر « 7 »
چو آب چتر ( ؟ ) تو سيل ظفر برانگيزد * از ان كمينه تكابى فرات و جيحون باد
و بمعنى جنك و خصومت نيز آمده چنان كه ابو الفرج گويد : بيت
نه مرا با تكاب او پاياب * نه مرا با گشاد او جوشن
كذا فى الفرهنگ و بخاطر اين ضعيف مىرسد كه معنى سابق نيز ازين بامدك تكلف ظاهر مىشود « 24 »

تب

- [ بفتح ] حرارتى كه در مزاج آدمى حادث شود و به عربى حمى گويند . مثالش انورى گويد : بيت
هر زمان لرزه بر آب شمر افتد ملوش ( ؟ ) « 8 » * در مزاج از اثر هيبت دستور تبست « 8 »

تزلب

- [ بفتح تاء و لام و سكون زاى معجمه ] در فرهنگ دنبهء برشته كه بر روى بغرا و دگر آشها ريزند . مثالش فخر الدين منوچهر در صفت لاخشه كه نوعى از آش آردست گويد : بيت
دوقش خوش و روغنش مبراق « 9 » * سير اندك و تزلبش فراوان

ترب

- [ به وزن حرب ] مكر و حيله و زرق باشد و در فرهنگ بمعنى قراقروت « 10 » باشد كه
هامش
( 1 ) كلمه از « ن » است . ( 2 ) « س » حراء ند ؛ « ب » چرا . ( 3 ) در ديوان ترسان . ( 4 ) « س » طروف . ( 5 ) « س » بيجكد . ( 6 ) « ب » « ن » انورى . ( 7 ) كلمه از « ن » است . ( 8 ) كذا . ( 9 ) اين لغت از « ب » است . ( 10 ) « س » فراقروب . ( 21 ) در برهان معنى حصول مطلب و پسر امرد مر يكديگر را نيز دارد . ( 22 ) در برهان بر وزن سيماست . ( 23 ) در برهان معنى حيله و زبان‌آورى نيز افزوده شده است . ( 24 ) در برهان معنى وسط حقيقى دو كوه و نام الكه و ولايتى ( در خبيص كرمان ) نيز به كلمه داده شده است و ديگر معاهى مزكور مشروح‌تر آمده .