بيت
پسر « 1 » در پى كاروان سر نهاد * ز دشنام چندانگه دانست داد
فخر الدين گرگانى بمعنى بعد ازين و پس ازين آورده و گفته :
بيت
كه من با تو چنان باشم ازين پى * كه دانش با روان و شير بامى « 2 »
و بمعنى بر آوردن پى پاى كسى را نيز آمده چنان كه « 3 » گويند فلان را پى كردند . مثالش شيخ نظامى فرمايد :
بيت
چون خرد در ره تو پى گردد * گرد اين كار و هم كى گردد
و [ بكسر باء ] مرخم « 4 » پيه باشد . مثالش سراج الدين راجى گويد :
بيت
به سختى چو كوه ار چه گردن فراخت * ز تف حرارت چو پى مىگداخت
و شمس فخرى نيز گويد :
شعر
بهيبت جسم و جان خصم بگداخت * بر آن صورت كه آتش جرم « 5 » پى را
پشى
- [ بفتح باء و كسر شين معجمه ] همان پشيز مرقوم يعنى پول ريزه . كذا فى الفرهنگ مثالش سوزنى گويد :
بيت
نرخ جماع از پشى رسيد بدينار * كار فروشنده راست و اى خريدار
و [ بباى تازى « 21 » ] نيز به نظر رسيده ،
پذيراى
- فرمانبردار باشد . مثالش شيخ نظامى فرمايد :
بيت
شه نامور نام او فيلقوس * پذيراى فرمان او روم و روس
و بمعنى مقبول نيز آمده « 22 » .
پيازكى
- نام لعل قيمتى كه سرخ باشد منسوب به قريهء پيازك كه در دامن كوهى كه كان اين لعل در آن كوه واقعست . مثالش عجيبى گرگانى گويد :
بيت
از چشم برده قاعدهء جزع « 6 » معدنى * وز لب شكسته قيمت لعل پيازكى
و پيازى « 7 » نيز گويد . مثالش رضى الدين نيشابورى گويد :
بيت
اشكم « 8 » از شوق تو چون لعل پيازى وانگهى * تو بطيبت مرمرا هر لحظه مىكوبى چو سير
و گويند لعل كمرنگ شبيه بپياز سرخ « 9 » را پيازى * گوينر و قمى از گرز را نيز گويند كه سر آن را
به شكل پياز بزرگ از آهن سازند و « 10 » بزنجير بر دسته نصب كنند .
پيشانى « 11 »
- معروف « 23 » . و ديگر شوخى را گويند « 24 » . مثالش خلاق المعانى فرمايد :
بيت
نگارا چند ازين پيمان شكستن * به پيشانى دل سندان شكستن
و شيخ سعدى نيز گويد :
هامش
( 1 ) « س » بسر .
( 2 ) « س » سير با من ( متن از « ب » است ) .
( 3 ) اصل چنانچه .
( 4 ) « ب » : مخفف .
( 5 ) چرم . ( متن از « ب » است ) .
( 6 ) « س » چرخ . ( متن از « ب » و « ن » است ) .
( 7 ) « س » پيازى .
( 8 ) « س » از شكم . ( متن از « ب » و « ن » است ) .
( 9 ) « س » پياز سرخ .
( 10 ) در اصل واو نيست قياسا تصحيح شد .
( 11 ) « س » پيشانى .
( 21 ) يعنى بشى .
( 22 ) در برهان بمنتى روان شوتذه و پيش رونده و سخن شنونده و بمعنى هيولى و بمعنى پيشواز و استقبال هم هست .
( 23 ) يعنى قسمت بالاى صورت ميان ابرو و رستنگاه موى سر .
( 24 ) در برهان بمعنى مواجه و برابر و مقابل و بمعنى دولت هم هست .