تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
بيت
پسر « 1 » در پى كاروان سر نهاد * ز دشنام چندانگه دانست داد
فخر الدين گرگانى بمعنى بعد ازين و پس ازين آورده و گفته : بيت
كه من با تو چنان باشم ازين پى * كه دانش با روان و شير بامى « 2 »
و بمعنى بر آوردن پى پاى كسى را نيز آمده چنان كه « 3 » گويند فلان را پى كردند . مثالش شيخ نظامى فرمايد : بيت
چون خرد در ره تو پى گردد * گرد اين كار و هم كى گردد
و [ بكسر باء ] مرخم « 4 » پيه باشد . مثالش سراج الدين راجى گويد : بيت
به سختى چو كوه ار چه گردن فراخت * ز تف حرارت چو پى مىگداخت
و شمس فخرى نيز گويد : شعر
بهيبت جسم و جان خصم بگداخت * بر آن صورت كه آتش جرم « 5 » پى را

پشى

- [ بفتح باء و كسر شين معجمه ] همان پشيز مرقوم يعنى پول ريزه . كذا فى الفرهنگ مثالش سوزنى گويد : بيت
نرخ جماع از پشى رسيد بدينار * كار فروشنده راست و اى خريدار
و [ بباى تازى « 21 » ] نيز به نظر رسيده ،

پذيراى

- فرمانبردار باشد . مثالش شيخ نظامى فرمايد : بيت
شه نامور نام او فيلقوس * پذيراى فرمان او روم و روس
و بمعنى مقبول نيز آمده « 22 » .

پيازكى

- نام لعل قيمتى كه سرخ باشد منسوب به قريهء پيازك كه در دامن كوهى كه كان اين لعل در آن كوه واقعست . مثالش عجيبى گرگانى گويد : بيت
از چشم برده قاعدهء جزع « 6 » معدنى * وز لب شكسته قيمت لعل پيازكى
و پيازى « 7 » نيز گويد . مثالش رضى الدين نيشابورى گويد : بيت
اشكم « 8 » از شوق تو چون لعل پيازى وانگهى * تو بطيبت مرمرا هر لحظه مىكوبى چو سير
و گويند لعل كمرنگ شبيه بپياز سرخ « 9 » را پيازى * گوينر و قمى از گرز را نيز گويند كه سر آن را
به شكل پياز بزرگ از آهن سازند و « 10 » بزنجير بر دسته نصب كنند .

پيشانى « 11 »

- معروف « 23 » . و ديگر شوخى را گويند « 24 » . مثالش خلاق المعانى فرمايد : بيت
نگارا چند ازين پيمان شكستن * به پيشانى دل سندان شكستن
و شيخ سعدى نيز گويد :
هامش
( 1 ) « س » بسر . ( 2 ) « س » سير با من ( متن از « ب » است ) . ( 3 ) اصل چنانچه . ( 4 ) « ب » : مخفف . ( 5 ) چرم . ( متن از « ب » است ) . ( 6 ) « س » چرخ . ( متن از « ب » و « ن » است ) . ( 7 ) « س » پيازى . ( 8 ) « س » از شكم . ( متن از « ب » و « ن » است ) . ( 9 ) « س » پياز سرخ . ( 10 ) در اصل واو نيست قياسا تصحيح شد . ( 11 ) « س » پيشانى . ( 21 ) يعنى بشى . ( 22 ) در برهان بمنتى روان شوتذه و پيش رونده و سخن شنونده و بمعنى هيولى و بمعنى پيشواز و استقبال هم هست . ( 23 ) يعنى قسمت بالاى صورت ميان ابرو و رستنگاه موى سر . ( 24 ) در برهان بمعنى مواجه و برابر و مقابل و بمعنى دولت هم هست .