بيت
طاعت آن نيست كه بر خاك نهى پيشانى « 1 » * صدق پيش آر كه اخلاص به پيشانى « 1 » نيست
پهلوى
- [ بفتح با و لام ] زبان پارسى باستانى را گويند « 21 » . مثالش فردوسى گويد :
بيت
ز من گشت ركن فصاحت قوى * بپرداختم دفتر پهلوى
و ديگر منسوب به پهلو باشد كه نام ولايتى است و پيشتر گذشت و از بيت مرقوم اين معنى نيز مىتوان فهميد . و ديگر بمعنى شجاعت و دلاورى باشد و به اين معنى منسوب به پهلو بمعنى شجاع و پهلوان است . ابن يمين گويد :
بيت
هستند گاه بخشش و كوشش غلام او * حاتم بزر فشانى و رستم به پهلوى
و به اين معانى پهلوانى نيز گويند . چنان كه « 2 » بمعنى اول فردوسى گويد :
بيت
اگر پهلوانى ندانى زبان * بتازى تو اروند را دجله خوان
پاى
- معروف « 22 » . و ديگر بمعنى مقاومت نيز آمد . چنان كه گويند با فلان پاى ندارم . خلاق - المعانى فرمايد :
شعر
سهلست پايدارى تو در مقام وصل * چون دستبرد هجر ببينى بدار پاى
و بمعنى پاينده نيز آمده . مثالش شيخ نظامى فرمايد :
نظم « 3 »
كيست درين دستگه دير پاى * كو لمن الملك زند جز خداى
و بمعنى بپاى نيز آمده كه امر باشد « 23 » مثالش مسعود سعد فرمايد :
نظم « 5 »
ز ملك خوش نناز و ز عدل خود بر خور * بكام و « 4 » دولت پاى و بعز و « 5 » حشمتمان
پارگى
- [ به سكون را و كسر كاف فارسى ] بمعنى قحبگى باشد كذا فى المؤيد .
پزوى
- [ به زاى تازى و واو به وزن مروى ] فرومايه از مردم باشد : ايضا منه « 24 » و در فرهنگ [ بضم با و زاى فارسى و سكون واو « 25 » ] آمده .
پهى
- [ بفتح باء و كسر هاء ] حنظل باشد و آن را بزابلى خربزه تلخ گويند .
پالاى
- يعنى صاف كننده و صاف كن و در ادات الفضلا بمعنى اسب جنيبت بود . و بمعنى افزاينده نيز آمده « 6 » مثال معنى اول شيخ عطار « 7 » گويد :
بيت
گهى از نرگست خوناب پالاى * گهى بيخواب و گه مهتاب پيماى
مثال معنى دوم انورى فرمايد :
بيت
ز آنكه پالوده سر كويست * امتحانش كن و فرو بالاى
پروپاى
- همان پاى و پر مرقوم يعنى توانائى و طاقت « 8 » . مثالش فردوسى گويد :
هامش
( 1 ) « س » : بيشانى .
( 2 ) اصل : چنانچه .
( 3 ) كلمه از « ن » است .
( 4 ) در اصل واو نيست قياسا تصحيح شد .
( 5 ) در « س » واو نيست .
( 6 ) معنى و جمله اخير از « ن » است .
( 7 ) « ب » : نظامى .
( 8 ) « س » : تواناى و طاعت . ( متن از « ن » و « ب » است ) .
( 21 ) در برهان بمعنى زبان شهرى است و در اصطلاح امروز پارسى ميانه و دو قسم است : پهنوى اشكانى و پهلوى ساسانى .
( 22 ) يعنى رجلء ، بى بكسر راء .
( 23 ) در برهان بمعنى فرود و پائين هر چيز نيست .
( 24 ) يعنى از مويد .
( 25 ) يعنى : پژوى .