و بمعنى امر بتفحص نيز آيد « 21 » . منوچهرى گويد :
بيت
جام گير و جاى دار و نام جوى و « 1 » كام ران * بت فريب و كين گداز « 2 » و دين پژوه و « 1 » ره نماى
و [ بكسر هاء ] نيز به نظر رسيده .
پشتواره
- آن قدر بار كه به پشت بر توان « 3 » داشت . مثالش عطار گويد :
شعر « 4 »
هر كه را روى چون گلش بايد * مدتى خار پشتواره كند « 5 »
پشنجه
- [ به وزن شكنجه ] آبگيرى بود كه جولاهان دارند و در شرح سامى فى الاسامى آن دسته گياه باشد كه شومالان بدان شو « 22 » بر كار افشانند .
پيشگاه « 6 »
- در نسخهء وفائى فرش باشد كه در پيش « 7 » افكنند . مثالش استاد معروفى گويد :
شعر « 4 »
بديدم يكى خانهء محتشم * نه نخ ديدم آنجا و نه پيشگاه « 6 »
و در شرفنامه بمعنى صدر مجلس آمده و بمعنى فرشى كه بر صدر گسترانند نيز آمده . مثال « 8 » معنى اول حكيم سنائى گويد :
شعر
پيشگاه « 6 » دوست را شائى چو بر درگاه عشق « 9 » * عافيت را سرنگونسار اندر آويزى بدار
و حكيم فردوسى بمعنى « 10 » پادشاه و صاحب تخت و مسند چند « 11 » جا گفته از آن جمله فرمايد :
بيت
بيزدان گرفتند هر دو پناه * همان دلشده ماه و هم پيشگاه « 6 »
و اينجا « 12 » مراد از پيشگاه مهراب شاه است . و نيز گويد « 23 » .
شعر
از آن پس بدخمه سپردند شاه * تو گفتى نبد نامور پيشگاه « 6 »
و اينجا مراد از پيشگاه « 13 » منوچهر شاهست . و مسعود سعد نيز به اين معنى فرمايد :
شعر « 4 »
از چو تو محتشم فروزد ملك * وز چو تو پيشگاه نازد گاه
و در فرهنگ بمعنى صدر و صدر مجلس هر دو آمده و اين بيت فرخى را مثال آورده :
بيت
گفت آنكه پيش عرضه گهش « 14 » ايستاده است * گفتم « 15 » به پيشگاه بود جاى پيشگاه
و پيشگه نيز آمده « 24 » چنان كه استاد مختارى گويد :
بيت
اى پيشگه بزرگوارى * بس محتشم و بزرگوارى
پيفه
- [ به وزن نيفه ] چوبى باشد خود رنگ « 16 » و پوسيده كه در ولايت خوزستاى بجاى پده و
هامش
( 1 ) در « س » واو نيست .
( 2 ) اصل : گذار . ( متن از ديوانست ) .
( 3 ) « س » : نوان .
( 4 ) كلمه از « ن » است .
( 5 ) « ن » : كشد .
( 6 ) « س » : پيشگاه .
( 7 ) « س » : بيش .
( 8 ) « س » : مثالس .
( 9 ) « س » : جو .
( 10 ) كلمه از « ب » و « ن » است .
( 11 ) « س » : جند .
( 12 ) « س » : و از اينجا . ( متن از « ب » و « ن » است ) .
( 13 ) دو كلمهء اخير از « ن » است :
( 14 ) اصل . عرضه گهت . ( متن از ديوان فرخى است ) .
( 15 ) اصل : گفتا : ( متن از ديوان فرخى است ) .
( 16 ) كذا ؟ و در « س » واو نيست .
( 21 ) در برهان قاطع بكسر اول است و بمعنى تفحص و تجسس و باز جستن و بازخواست و پشتهء بلند و آستر قبا و مانند آن نيز آمده .
( 22 ) شو ، ظاهرا : آهار .
( 23 ) يعنى : فردوسى .
( 24 ) در برهان بمعنى محراب مسجد نيز هست .