پليته
- [ به وزن و معنى فتيله ] چراغ كه به عربى ذباله « 1 » و فتيله خوانند .
پروانه
- بهر دو معنى « 21 » معروف و همان پروانك مرقوم . مثال اين معنى حكيم خاقانى فرمايد :
بيت
عادل غضنفرى تو و پروانهء تو من * پروانه در پناه غضنفر نكوترست
پايزه
- [ بكسر ياى حطى و فتح راى تازى « 2 » ] حكمى « 3 » بود كه ملوك به كسى دهند كه همه كس اطاعت او كنند و مخالفت نورزند « 22 » . مثالش نزارى قهستانى گويد :
بيت
ايلچى آمده و خلعت خان آورده * يرلغ و پايزه از حكم غزان آورده
و در فرهنگ بمعنى علم آورده و همين بيت مثال آورده « 4 » . اما در هيچ نسخ بمعنى علم نيامده .
پذيره
- استقبال باشد . مثالش شهنامه :
بيت
پذيره شدن را جبيره « 23 » شدند * سپاه و سپهبد پذيره شدند
و استاد عنصرى نيز فرمايد :
بيت
سؤال رفتى پيش عطا پذيره ، كنون * همى عطاى تو آيد پذيره پيش سؤال
و در نسخهء ميرزا بمعنى قبول امر كسى نيز آمده « 24 » .
پله
- [ بكسر با و فتح لام « 5 » ] درخت بيدى كه برگش پنجه را ماند . مثالش قران السعدين « 6 » :
شعر
پنجه گشادست درخت پله * راست به خون ناخن شير يله
و نيز پايهء نردبان باشد مثال اين معنى فلكى شروانى گويد :
بيت
مالك مملكت ستان * بارگهش در امان
بام دراز نردبان * چرخ فروترين پله
و به اين معنى بتشديد لام نيز آيد و در نسخهء محمد هندو شاه مسطورست كه پله [ بفتح با و تشديد لام ] پايهء نردبان باشد و [ بكسر با ] كفهء ترازو . مثال معنى اخير شمس فخرى گويد :
شعر
ز جود و بخشش او باز گردد * ززر پر كرده كيل و صاع و پله
و [ بفتحتين و تخفيف لام ] شير حيوان نوزائيده باشد كه اول بار دوشند و فله نيز گويند و به عربى لبا خوانند « 25 » .
پرسه
- [ به وزن سرفه ] بمعنى پرسش و عيادت باشد . ابو القاسم مفخرى گويد :
بيت
صحت ار خواهى درين دير كهن * خستگان بينوا را پرسه كن
پخلوچه
- [ بجيم فارسى به وزن اشنوشه ] دغدغه باشد يعنى آنكه زير بغل بخارند كه باعث خندهء بىاختيار شود و در فرهنگ پخليچه « 7 » [ بلام و
هامش
( 1 ) « س » : ذبانه ؛ « ب » : ذوباله . ( متن از « ن » است ) .
( 2 ) « س » : راى زنازى .
( 3 ) « س » : حكيمى .
( 4 ) چهار كلمهء اخير از « ب » است .
( 5 ) كلمه از « ب » است .
( 6 ) « ب » : . . . السعدين گويد .
( 7 ) « س » : پخلچه .
( 21 ) بمعنى فراشه و بمعنى جانورى كه پيشاپيش شير حركت كند و وحوش را از آمدن وى بياگاهاند .
( 22 ) پايزه به زبان مغولى سكهاى از زر يا سيم يا چوب است كه بر حسب مراتب مأموران صور مختلفه مانند سر شير و غيره بر آن نقش مىشد و پايزهء سر شير از همهء پايزهها برتر بود و بامراء كلان داده مىشد . چون خانان مغول كسى را بمأموريتى مىفرستادند به قدر مرتبت وى يكى از انواع پايزه را در حضور خود سكه مىزدند و به دو مىسپردند - پايزه دادن يعنى ، فرمان دادن مثال دادن .
( 23 ) جبيره ، گرد آمدن مردم براى كارى .
( 24 ) در برهان بمعنى راهگذر هم هست .
( 25 ) در برهان بمعنى : بضاعت قليل و اندك . موى اطراف سر و چوبى كه ريسمان بر كمر آن بندند و در كشاكش آرند تا آوازى از آن ظاهر گردد و ابريشم و آنچه كرم ابريشم بر خود تنيده باشد و الك دولك و بمعنى درجه و مرتبه نيز هست .