و فرخى « 1 » فرمايد :
بيت
نامه نويسد بديع و نظم كند خوب * تيغ زند نيك و پهنه بازد و چوگان
و بمعنى ميدان و فضا نيز آمده « 21 » چنان كه اخسيكتى « 2 » گويد :
بيت
درين دو پهنه كه ميدان ادهم است و سمند * خيال همچو توئى در نياورد بكمند
و خلاق المعانى نيز گويد مؤيد اين معنى :
بيت
جرم هلال از بر اين سبز پهنه چيست * مانا ز سم اسب تو به روى نشان رسيد
پروازه
- [ به وزن دروازه ] طعامى كه از پس كسى بتفرج برند . كذا فى التحفه . مثالش سوزنى گويد :
بيت
بر سر هر كوى جوانمرد وار * نقل برون آرم « 3 » و پروازه كير
و بمعنى توشه « 4 » نيز به نظر رسيده و يكى از اكابر نيز گويد :
شعر
جانا چه توان كرد كه اندر ره عشقت * الا جگر سوخته پروازهء ما نيست
« 5 » و حكيم خاقانى نيز گويد :
شعر
آنان كه چو من بىپرو پروازهء عشقند * جز در حرم جانان پرواز نيابند
و ازين بيت هر دو معنى مىتوان فهميد * .
و در نسخهء حسين وفائى پروازه دو معنى دارد . اول در منه كه از پى عروس ريزند و حالا در شيراز كسى را كه مكسان ( ؟ ) مىسازد پروازهگر مىگويند . اما در شرفنامه بمعنى آتشى باشد كه پيش عروس افروزند . و در فرهنگ مسطورست كه پروازه آتشى است كه پارسيان در شب زفاف بفروختندى و دامان عروس و داماد را بهم بسته گرد آن طواف فرمودندى و بمعنى ورق زر نيز آمده كه ريزه ريزه كنند و در شب زفاف بر سر عروس و داماد نثار كنند .
پودينه
- نعناع را گويند و [ بحذف ياء « 22 » ] نيز آمده چنان كه « 6 » صاحب نصاب گويد :
بيت
فيجن سداب و فوم و قثدسير و بادرنگ * نعناع پودنست و اثاث و متاع رخت
پنجهبيچاره
- خمسهء متحيره باشد در فرهنگ يعنى عطارد و زهره و مريخ و مشترى و زحل . مثالش بديع سيفى گويد :
بيت
از هجر مرا دليست صد پاره * بيچاره ترم ز پنجه بيچاره
پسريچه « 7 »
- [ بسين و راى مهملتين و ياى حطى و جيم فارسى ] بدكار و سفله باشد .
پله
- [ بعد از با لام ] بضاعت قليل . و نيز موى اطراف سر . اين هر دو لغت « 23 » از مؤيد نوشته شد ، هيچ اشعار بحركتش نكرده و در فرهنگ پسريچه « 7 » را به وزن جنبيده آورده بمعنى
هامش
( 1 ) اصل : و هم او . ( متن تصحيح قياسيست . رجوع به پاورقى ( 13 ) صفحهء پيش شود ) .
( 2 ) « س » : احسيكى .
( 3 ) « س » : آرد . ( متن از « ب » است ) :
( 4 ) « س » : خوشه . ( متن از « ب » است ) .
( 5 ) از اينجا تا علامت ستاره از « ب » است .
( 6 ) اصل : چنانچه .
( 7 ) « س » : پسريجه .
( 21 ) در برهان بمعنى پهنا و بمعنى پهنى ران آدمى و حيوانات ديگر از جانب درون و چوبى مخروطى تراشيده كه اطفال ريسمان بر آن پيچند و نوعى بر زمين اندازند كه تا ديرباز بگردد نيز آمده است . و بفتح اول و دوم بمعنى شيرى كه بسبب مهربانى بسيار در پستان مادر طغيان كند آورده است .
( 22 ) يعنى : پودنه .
( 23 ) يعنى پله و پسريچه .