پسران بدكار اما به اين حركت محل « 1 » نظرست .
و در نسخهاى نيز به نظر رسيده كه امردى باشد كه مفعول شود و پسرچه [ بحذف ياء ] نيز آيد .
مثالش يكى از قدما گويد :
شعر
دى درفكنده بودم شيرين پسرچهاى * ناگاه پيشم « 2 » آمد زو به دگرچهاى
پنچه
- [ به وزن غنچه ] پيشانى « 3 » باشد « 21 » شاعر گويد :
شعر « 4 »
به تيغ طره ببرد ز پنچهء خاتون * بگرز پست كند تاج بر سر چيپال « 5 »
و شمس فخرى نيز فرمايد :
شعر
آن خسروى كه سرخ ز خون عدوش كرد * سلطان نو بهارى پيكان غنچه را
بر آستان درگه شاه جهان پناه * سايند مهر و ماه شب و روز پنچه « 6 » را
پيغاله
- [ بفتح با و لام و سكون ياى حطى و بعد از ياء غين معجمه ] قدح « 4 » شراب باشد .
پژمايه
- [ به زاى معجمه و ياى حطى و بعد از زاء ميم . به وزن همسايه ] گاوى كه فريدون بشير او بزرگ شد . مثالش حكيم فردوسى گويد :
شعر
يكى گاو پژمايه « 7 » خواهد بدن * جهانجوى را دايه خواهد بدن
و هم او « 22 » فرمايد :
شعر
يكى گاو كش نام پژمايه بود * ز گاوان و را برترين مايه بود
كذا فى التحفه . اما در مؤيد الفضلاء [ بكسر باى تازى و سكون راى مهمله « 23 » ] آمده .
پرده « 8 »
- خيمه باشد . شيخ نظامى گويد :
شعر
درين پرده يك رشته بر كار نيست * سر رشته بر ما پديدار نيست
و نيز چيزى كه حائل شود از جامه و غيره . مثال اين معنى خلاق المعانى گويد :
شعر
دعاى جان تو از دل سحرگهان گويم * كه آن زمان نبود در ره دعا پرده
و ديگر پردهسرا را گويند . مثال اين معنى هم او گويد « 24 » :
شعر
همچون آواز يك زمانم بركش * و آنگاه چو چنگ تنگم اندر بركش
گر در تن من رگى نه در پردهء تست * بيرون كن و ديگرى بجايش دركش « 25 »
پرپايه
- [ بضم باء ] هزار پا را گويند . واو را به عربى شبث خوانند [ بفتح شين و با و آخرش ثاى مثلثه ] .
پرغونه
- [ به راى مهمله و غين و معجمه و نون . به وزن معشوقه ] بمعنى زشت بود و فرخج نيز گويند .
پرزه « 9 »
- [ به وزن خرزه ] در تحفه بمعنى شياف باشد « 26 » .
پالواسه
- [ به لام و سين مهمله . به وزن
هامش
( 1 ) « س » : مخل .
( 2 ) « س » : بيشم .
( 3 ) « س » : بيشانى .
( 4 ) كلمه از « ن » است .
( 5 ) « ب » : حسپال ؛ « س » : حسال . ( متن از « ن » است ) .
( 6 ) « ب » : پنجه .
( 7 ) « س » : پزمايه .
( 8 ) لغت و شرح آن از « ب » است .
( 9 ) كلمه در « س » نيست از « غ » و « ب » است .
( 21 ) در برهان بمعنى مويى كه از سر زلف ببرند و آن را پيچ و خم داده بر پيشانى گذازند نيز آمده .
( 22 ) يعنى فردوسى .
( 23 ) يعنى : برمايه : و اين ضبط اصح و ضبطهاى ديگر مصحف است .
( 24 ) يعنى : خلاق المعانى .
( 25 ) در برهان بمعنى لاى و ته نيز آمده ، پرده پرده يعنى لابر لابر و تهبر تهبر . . و در لغتنامهء دهخدا بمعانى : حرم و حرمسرا . حجله ، دستان و نوا و آهنگ موسيقى ، زه و بندهاى چنگ و رباب . موضع و محل . مرحله و مرحلهء طريقت . لوحهء بزرگ نقاشى نيز آمده است .
( 26 ) در برهان بضم اول بمعنى پرز يعنى كرك مانندى كه بر روى پارچههاى پشمى نشيند آمده است .