شاهكاسه ] تاسه باشد يعنى غم و اندوه . كذا فى التحفه ، اما در اكثر نسخ [ بتاى قرشت « 21 » ] آمده « 1 » .
پرونده
- [ به وزن پركنده ] آنچه بزازان قماش در آن پيچند « 22 » . مثالش شمس فخرى فرمايد :
بيت
كيسهام زو پرست از بدره * خانهام زوست پرز پرونده
در اكثر نسخ چنين « 2 » است و در فرهنگ پلونده [ به لام ] آمده .
پشنجيده
- [ بشين معجمه و جيم تازى .
به وزن ستمديده ] يعنى آب و خون و مثل آن پاشيده شده . مثالش لبيبى گويد :
بيت
بخنجر همه تنش انجيدهاند * بر آن خاك خونش پشنجيدهاند
پايگاه
- مرتبه و جاى ستور . مثالش بمعنى اول شيخ سعدى گويد :
شعر
بعقلش ببايد نخست آزمود * به قدر هنر پايگاهش فزود
و بمعنى دوم كمال اسمعيل گويد :
شعر
بدتر جايى « 3 » بمذهب او * در زير سپهر پايگاهست
پسنده
- مخفف پسنديده . مثالش حكيم سنائى گويد :
شعر « 4 »
نيكبخت « 5 » آنكسىكه بندهء اوست * در همه كارها پسندهء « 6 » اوست
پاده
- [ بفتح دال مهمله ] گلهء گاو يا خر باشد و گلهبان را پادهبان « 7 » گويند . و در مؤيد بمعنى نگاهبان و چوپان آمده و در لسان الشعراء بمعنى « 8 » چراگاه اسپان و شتران آورده . مثال معنى اول فرالاوى گويد :
بيت
ماده گاوان پادهاش هر يك * شاه پرور بود چو پزمايون « 9 »
و در فرهنگ بمعنى چوب دستى نيز آمده .
پهپه
- [ بفتح هر دو پا ] كلمهاى بود كه در هنگام تحسين حيرتآميز گويند . مثالش خلاق المعانى گويد :
بيت
روحانيان چو بينند افكار بكر « 10 » من * پهپه زنند و بر وى نام « 11 » خدا برند
پرهازه
- [ به راى مهمله . به وزن اندازه ] زكوى سوخته و چوب پوسيده كه در زير چخماخ نهند .
پرهوده « 12 »
- [ به وزن فرسوده ] سخن بيهوده باشد ديگر جامهء باشد كه از تبش « 13 » آتش رنگ گردانيده باشد و نسوخته باشد .
پژوه
- [ بفتح با و ضم زاى فارسى ] تفحص و تجسس « 14 » كننده باشد . مثالش شيخ نظامى فرمايد :
بيت
سپهبد بر آمد چو بر تيغ كوه * بشد نزد آن پير دانش پژوه
هامش
( 1 ) كلمه از « ب » و « ن » است .
( 2 ) « س » : حنين .
( 3 ) « س » : جاى . ( متن از « ن » و « ب » است ) .
( 4 ) كلمه از « ن » است .
( 5 ) « س » : نيكبخت است .
( 6 ) « س » : پسنديدهء .
( 7 ) « س » : پادبان .
( 8 ) كلمه از « ب » و « ن » است .
( 9 ) « ب » : پژمايون . ( صحيح كلمه برمايون است ) .
( 10 ) « س » : فكر . ( متن از « ن » است ) .
( 11 ) « س » : نامى . ( متن از « ن » است ) .
( 12 ) « س » و « ب » و « ن » : پرموده ؛ « غ » : پرهوذه . ( متن تصحيح قياسيست ) .
( 13 ) « س » : پيش . ( متن از « ب » و « ن » است ) .
( 14 ) « س » : تحسين . ( متن از « ن » است ) .
( 21 ) يعنى : تالواسه .
( 22 ) بستهء قماش و اسباب . رزمهء عربى . ( برهان ) .