بيت
فلكه ريسان بكر فكر مرا * باشد از مهر و ماه پاغنده
پريشيده
- بمعنى پريشان شده و بر باد داده . مثالش شيخ سعدى گويد :
بيت
پريشيده عقل و پراكنده هوش * ز قول نصيحت گر آكنده گوش
و پراشيده نيز به اين معنى است . مثالش شاكر بخارى گويد :
بيت
مجلس پراشيده همه ميوه خراشيده « 1 » همه * زرها بپاشيده همه نقل گران كرده يله
پايسته
- [ به وزن شايسته ] يعنى بقا كرده و پاينده « 2 » . مثالش ناصر خسرو گويد :
بيت
جهانا چه « 3 » در خورد و شايستهاى * و گر چند با كس نپايستهاى
پالوانه
- [ به وزن شادمانه ] مرغكى سياه باشد كه دايم در هوا پرد و چون بنشيند نتواند بر خيزد و گويند غذاى او با دست . شمس فخرى گويد :
بيت
شهنشاها تو عنقايى بر تبت « 4 » * حسود درگه تو پالوانه « 5 »
و در تحفه پالوايه بياى حطى آورده و گفته كه او را پيلوايه « 6 » نيز گويند . اما شمس فخرى با زمانه و پيمانه قافيه كرده و در رسالهء ميرزا بنون و ياى حطى هر دو به نظر رسيده و در فرهنگ [ بباى تازى و ياى حطى « 21 » ] آمده و اين اصحست « 7 » .
پشه
- جانوريست معروف كه بعضى از آب پيدا شود و بعضى از درخت « 22 » : مثالش انورى گويد :
بيت
توئى آنكس كه در سخا آيد * پشهء تو به چشم گردون پيل
و گويند عمر او از چهل روز بيش نباشد و كعب الاحبار « 8 » گويد كه بيش از سه روز عمر نيابد .
پرباره و پرواره
[ هر دو به رائين مهملتين به وزن غمخواره ] بمعنى خانهء تابستانى « 9 » باشد و خانه كه بر بالاى خانه سازند و بر اطراف دريچهها گذارند تا از هر جانب كه باد وزد در آن آيد « 10 » ناصر خسرو گويد « 23 » :
بيت
ناگاه باد دنيا مرد دين را « 11 » * در چه فكند از سر پر باره
پهنه
- [ بفتح با و نون ] چوب كفچه مانند « 12 » كه بدان گوى بازند و بتازى طبطاب خوانند و در ادات الفضلاء بمعنى گوى باختن نيز آمده .
اما معنى اول اصحست چه حكيم لبيبى « 13 » به اين معنى فرمايد :
بيت
بنات النعش چون طبطاب سيمين * نهاده دسته زير و پهنه از بر
هامش
( 1 ) « ب » : تراشيده .
( 2 ) « س » : پائيذه .
( 3 ) « س » : جه .
( 4 ) « س » : اين مصراع را ندارد .
( 5 ) « س » « ب » : پالوايه .
( 6 ) « س » : پيالوايه . ( متن از « ب » است ) .
( 7 ) « س » : صحست .
( 8 ) اصل : كعب الاخبار .
( 9 ) « س » : بستانى .
( 10 ) « ب » : باد آيد بر آن وزد .
( 11 ) در ديوان : ناگاه بار دنيا مردين را .
( 12 ) « س » :
باشد . ( متن از « ب » و « ن » است ) .
( 13 ) اصل : فرخى . ( متن تصحيح قياسيست . رجوع به شرح حال لبيبى در كتاب گنج باز يافتهء نگارنده شود ) .
( 21 ) يعنى : بالوايه .
( 22 ) در عربى بعوضه و بق گويند .
( 23 ) در برهان معنى گنجينه و تختههاى خانه پوشيدن . و بمعنى عود سوز و قارورهء بيمار و پرورش يافته شده و فربه نيز آمده است .