پخشيدن « 1 »
- [ بفتح با و سكون خاء و كسر شين معجمه ] خود را رنجانيدن .
پيسودن « 2 »
- [ بسين مهمله . به وزن مىبودن ] در نسخهء ميرزا بمعنى ميل كردن باشد .
پالائيدن
- [ بكسر ياى حطى اول ] يعنى صاف كردن . ايضا منه « 21 » .
پرداختن
- يعنى خالى شدن و فارغ گشتن از علايق و اشغال . مثالش فردوسى گويد :
بيت
دل از داوريها بپرداختند * بآئين يكى جشن نو ساختند
و نيز بمعنى « 7 » با كسى در ساختن و آراستن و مرتب گردانيدن و جلا دادن نيز باشد . و پردختن نيز گويند « 22 » .
پريشيدن
- يعنى بدحال و پريشان گردانيدن و شدن و بى خود گشتن . كذا فى الشرفنامه .
پراشيدن نيز به اين معنى است .
پيكندن « 3 »
- [ بياى حطى و كاف تازى و نون ] به وزن و معنى پيوستن « 4 » و جمع كردن . و در سلك كشيدن .
پشنجيدن
- [ بشين معجمه به وزن ستم ديدن ] يعنى آب و امثال آن پاشيدن .
پرنيان
- حرير منقش باشد . مثالش استاد عنصرى گويد :
بيت
آينه ديدى « 6 » بر آن گسترده مرواريد خرد * ريزهء الماس ديدى بافته « 7 » بر پرنيان
و پرنون نيز گويند . چنان كه « 8 » رودكى گويد :
بيت
نپرد بلبل اندر باغ جز بر بسد « 9 » و مينا * نپويد آهو اندر دشت جز بر سندس و پرنون
پيختن
- [ به وزن ريختن ] يعنى پيچيدن « 10 » .
پژن
- [ بزاى فارسى . ] به وزن و معنى زغن « 11 » باشد .
پاليدن
- يعنى تفحص و تجسس « 12 » كردن « 23 »
پشين
- [ بشين معجمه . به وزن زمين « 13 » ] نام پسر سوم كيقباد برادر خرد كيكاوس كه لهراسپ پدر گشتاسپ ، پسر اوست .
« 14 » مثالش حكيم فردوسى فرمايد :
نظم
پشين بود از تخمهء كيقباد * خردمند شاهى دلش پر ز داد
پيشن
- [ بشين معجمه . به وزن ريمن ] ليف خرما كه از آن رسن بافند . كذا فى الشرفنامه « 24 »
پرويزن
- آردبيز باشد . مثالش شيخ سعدى فرمايد :
بيت
بپرويزن معرفت بيخته * بشهد عبادت « 15 » برآميخته
و [ بحذف واو « 25 » ] نيز به نظر رسيده .
پايان
- يعنى آخر هر چيز . و كرانه را نيز گويند . مثالش مسعود سعد گويد :
بيت
نيست پايان شغل من پيدا * هست يك شغل كش نه پايانيست
پرهيزان « 16 »
- يعنى اجتناب كننده و پرهيزنده مثالش اثير الدين اومانى گويد :
هامش
( 1 ) اين لغت از « غ » است اما در برهان به اين معنى نيست . رجوع به بخشودن شود .
( 2 ) « س » : بيسودن .
( 3 ) « س » : بيكندن .
( 4 ) « س » : بيوستن .
( 5 ) كلمه از « ن » است .
( 6 ) « س » : ديد .
( 7 ) « س » : يافته .
( 8 ) « ب » « س » : چنانچه ( متن از « ن » است ) .
( 9 ) « س » : يسد .
( 10 ) « س » : بيجيدن .
( 11 ) « س » : روغن .
( 12 ) « س » : تحسين
( 13 ) « س » : زمين .
( 14 ) از اينجا تا پايان مطلب از « ن » است .
( 15 ) « ب » : عبارت .
( 16 ) اين لغت و شرح آن از « ب » است .
( 21 ) يعنى از نسخهء ميرزا .
( 22 ) در برهان بمعانى : برداشتن و رفع نمودن و تمام شدن و به آخر رسيدن و ترك دادن و توجه نمودن و سفيد گرديدن و برانگيتختن و نواختن ساز و خواندن نغمه و گرفتن ور بودن نيز هست مجموعا شانزده معنى ذكر كرده است .
( 23 ) در برهان بمعنى صاف كردن نيز هست .
( 24 ) پيس و پيش ، نيز به اين معنى است .
( 25 ) يعنى : پريزن .