بيت
شاهرا در محفل خورشيد من * جاى اندر صف پايندان بود
انتهى كلامه اما اين بىبضاعت را درين مثال اندك تأملى مىرود كه اين بيت طرز منجيك نيست « 21 » .
پشن
- [ بشين معجمه . به وزن رسن ] نام مقامى كه ميان طوس و افراسياب در آن جنگ بود و تورانيان فتح كردند و اكثر پسران گودرز در آن جنگ كشته شدند و اين جنگ را « جنگ پشن » و « جنگ لادن » نيز گويند فردوسى گويد :
بيت
مژگانت همى گذر كند از جوشن * مانند سنان گيو در جنگ پشن « 22 »
پردهشناسان
- يعنى مطربان . شيخ نظامى گويد :
شعر
پردهشناسان بنوا در شگرف * پردهنشينان بوفا « 1 » در شگرف
پيراهان
- پيراهن باشد كه به عربى قرطه مىگويند . مثالش مولوى مثنوى :
بيت
اين نفس جان دامنم برتافته است * بوى « 2 » پيراهان يوسف يافته است
پايين
- بمعنى زير باشد ، ضد بالا . شيخ نظامى گويد :
بيت
سهيل سيمتن « 3 » گفتا تذروى * ببازى « 4 » بود در پايين سروى
پراگن
- [ بفتح به او كاف « 5 » فارسى ] يعنى پريشان كننده . چنان كه استاد معزى گويد :
بيت
بنگر بدست و خامهء او گر نديدهاى * بحر گهر پراگن و ابر گهر فشان
و بمعنى امر به اين معنى نيز آمده چنان كه منوچهرى فرمايد :
بيت
انوشه خور طرب كن جاودان زى * درم ده دوست خوان دشمن پراگن
پارنجن
- [ بفتح راى مهمله و جيم ] و
پاورنجن « 6 »
- هر دو خلخال باشد . كذا فى الشرفنامه . پااورنجن [ بفتح همزه ] نيز آمده .
مثال اول را حكيم خاقانى گويد :
بيت
كرده ز پى نجيب سرمست * پارنجن پا و يارهء دست
مثال دوم استاد بدر الدين شاشى گويد :
بيت
كند حور بهشتش طوق گردن * اگر از پايش افتد پاورنجن « 7 »
و بجاى [ واو باء « 23 » ] نيز به نظر رسيده . مثال سوم معروفى فرمايد :
شعر
ز پااورنجن آن سرو نوشاد * پگل درمانده پاى سرو آزاد
پيغن « 8 »
- [ بفتح باء و غين معجمه و سكون ياء حطى ] سداب را گويند و فيجن « 9 » معرب آنست .
پراشيدن « 10 »
- [ به وزن خراشيدن ] فرو نشاندن باشد .
هامش
( 1 ) « ب » : زوفا .
( 2 ) « س » : بو .
( 3 ) « س » : سيمين تن . ( متن از « ب » است ) .
( 4 ) « س » : بپازى .
( 5 ) « ب » :
و كسر كاف .
( 6 ) « ب » : باورنجان .
( 7 ) كلمه از « ن » است .
( 8 ) « س » : بيغن .
( 9 ) « س » : فنجن . ( متن از « غ » و « ن » است ) .
( 10 ) اين لغت از « غ » است .
( 21 ) در برهان معنى رهن و گرو و در قيد و بند كسى بودن نيز دارد .
( 22 ) مصراع اول اين بيت چنان كه در اصل حكايت مجعول ملاقات فردوسى با عنصرى و فرخى و عسجدى در باغ بيرون غزنين آمده است ، از عسجدى است و مصراع اخير از فردوسى ، مصراعى كه عنصرى سروده اينست : چون عارض تو ماه نباشد روشن . و مصراعى كه فرخى گفته اين :
مانند رخت گل نبود در گلشن .
( 23 ) يعنى : پابرنجن .