تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩

پايون

- [ بضم ياء حطى ] پيرايه و زيور باشد . كذا فى ادات « 1 » الفضلاء .

پزاختن

- [ به زاى معجمه و خاء و تاى قرشت به وزن شناختن « 21 » ] بمعنى گداختن باشد . كذا فى المؤيد .

پژومان

- [ به زاى فارسى و ميم . به وزن خموشان ] بمعنى فقيران باشد . جمع پژوم « 2 » .

پژوليدن

- [ بفتح باء و دال و ضم زاى فارسى و كسر لام ] پژمرده شدن و كردن و در مؤيد الفضلاء بمعنى نرم شدن نيز آمده و بمعنى درهم و پريشان شدن نيز آمده . « 22 »

پنديدن

- [ به وزن خنديدن ] نصيحت كردن و نصيحت پذيرفتن . كذا فى الشرفنامه .

پوزن

- [ به وزن سوزن ] زمين پاك كرده از براى زراعت .

پوشگان

- [ بضم با و شين معجمهء موقوف با كاف فارسى ] نام مقامى است نزديك نيشابور . « 23 »

پشم شدن

- پراكندهء « 3 » شدن و ساختن و جدائى ورزيدن .

پالاون

- [ بواو . به وزن نادادن ] آلتى باشد حلوائيان را كه به كفگير ماند . مثالش ابو شعيب گويد : بيت
افشرهء خون دل از چشم او * ريخته پالاون مژگان فرو
و آن ظرف ته مشبك را كه ترشىپالا نيز « 4 » گويند ، هم خوانند .

پاسيدن

- [ به وزن ماليدن ] يعنى نگاهبانى كردن و پاس « 5 » داشتن .

پاهكيدن

- [ به وزن وادريدن ] يعنى شكنجه كردن .

پوردكان

- [ بضم با و سكون راى مهمله ] و پورديان بمعنى پنجهء دزديده « 6 » را گويند درين ايام فارسيان جشن كنند و فوردجان معرب آنست .

پيهن « 7 »

- [ به وزن ديدن « 24 » ] آن خار پشت بزرگ باشد كه مرنكو و تشى نيز گويند . مثالش حكيم اسدى گويد : شعر
همه مرزهاى خراسان تمام * مر نگوش خوانند و پيهن بنام

پزيدن

- [ به وزن گزيدن ] يعنى پختن « 8 » مثالش مولوى مثنوى گويد : بيت
هر ميوه كه در باغ جهان بد همه پختست * اى غورهء چون سنگ نخواهى تو پزيدن

پاىماچان

- [ به ميم و جيم فارسى ] جايى كه درويش گناه كار را باز دارند « 9 » و گوش خود را بدست گيرد . مثالش حكيم خاقانى فرمايد :
هوا مىخواست تا در صف بالا « 10 » برترى جويد * گرفتم دست و افكندم بصف پاى ماچانش
و مولوى معنوى نيز گويد : نظم « 11 »
آدم از فردوس و از بالاى هفت * پاى ما چان از براى عذر رفت
هامش
( 1 ) « س » « ن » : الادات . ( متن از « ب » است ) . ( 2 ) دو كلمهء اخير از برهانست . ( 3 ) « س » : پراگندن . ( متن از « ب » « غ » و « ن » است ) . ( 4 ) كلمه از « ب » است . ( 5 ) « س » : باس . ( 6 ) « ن » : دزديدن . ( متن از « ب » است ) . ( 7 ) « س » : بيهن . ( 8 ) « س » : بختن . ( 9 ) « س » : گناهكار را بان دارند ؛ « ب » : گناه را باز دارند . ( متن از « ن » است ) . ( 10 ) « ب » : اندر صفت . ( 11 ) كلمه از « ن » است . ( 21 ) در برهان به وزن نباختن است و بكسر اول نيز گويد . ( 22 ) در برهان بمعنى فصيحت كردن و جستجو و بازپرس و تفحص نمودن نيز هست ( اگر با معانى پژوهيدن خلط نكرده باشد . ( 23 ) پوژگان نيز گويند . و در برهان بمعنى نوايى از موسيقى و مقامى از مقامات سالك كه غيب الغيب باشد نيز هست . ( 24 ) در برهان بيهن با باء يك نقطه آمده است فقط .