بيت
چكنم چاره كه بىهيمه و مويينه به زم * نامفيدست مرا بودن از ان پرهيزان
پيرامن و پيرامون
- گرداگرد مثال اول را شيخ سعدى گويد :
شعر
در ميرو وزير و « 1 » سلطان را * بىوسيلت مگرد پيرامن
و مثال دوم استاد ابو شكور گويد :
بيت
به پيرامون آن دز بود كوهى * كزان بد در دل گردون شكوهى
پرندين
- [ به را و دال مهملتين . به وزن سمن چين ] هر چه از پرند سازند . و پرند حريرست .
مثالش استاد اسدى گويد :
بيت
زهر سويى اندازه دروى به جوش « 2 » * بتان پرندين بردله پوش
پژوين
- [ به زاى فارسى و واو . به وزن قزوين ] در نسخهء حسين وفائى بمعنى چركين شدن « 3 » و چركين داشتن باشد و « 4 » بمعنى چركين نيز به نظر رسيده . مثالش حكيم سنائى فرمايد :
بيت
پيشم « 5 » آرد دوات بن سوراخ * قلم سست و كاغذ پژوين « 6 »
و پوربهاى جامى نيز گويد :
شعر
صاحبا انصاف من بستان ازو * كو نگاهى در من مسكين نكرد
از جفاها در حق من هيچ نيست « 7 » * كان پليد مدبر پژوين نكرد
پاىبوزان « 8 »
- [ باى دوم نيز فارسى و زاى معجمه ] در نسخهء وفائى بمعنى بانگ سهمناك باشد . اين لغت جاى ديگر به نظر نرسيده .
پشتوان « 9 »
- چوبى باشد كه به جهت استحكام ديوار در زير آن گذارند . مثالش خلاق المعانى گويد :
بيت « 10 »
چنين « 11 » خلل كه به بنياد او « 12 » در آمده بود * گر اعتماد برين پشتوان نبودى واى
و پشتيوان و پشتيبان « 13 » نيز گويند . مثالش شيخ سعدى فرمايد :
شعر « 1 »
چه غم ديوار امت را كه باشد چون تو پشتيبان * چه باك از موج بحر آن را كه باشد نوح كشتيبان
پرن
- [ به راى مهمله به وزن رسن ] پروين باشد . مثالش خلاق المعانى « 14 » گويد :
بيت
بگاه فكرت « 15 » اگر بر بنات نعش خورم * بنوك كلك بنظم آورم چنان پرنش
پالودن
- بمعنى صاف كردن .
پيغون « 16 »
- [ بغين . به وزن ميمون ] عهد و شرط و پيمان « 17 » باشد در نسخهء ميرزا .
پريخوان
- افسون خوان . مثالش مولوى معنوى :
بيت
فسون بخوانم و بر روى آن پرى بدمم * از آنكه كار پرى خوان هميشه افسونست
هامش
( 1 ) واو از « ب » است .
( 2 ) « س » : مجوش ؛ « ن » : جوش . ( متن از « ب » است ) .
( 3 ) « س » : شد .
( 4 ) در « س » واو نيست .
( 5 ) « س » : بيسم .
( 6 ) « س » : بژوين .
( 7 ) كلمه از « ب » است .
( 8 ) « س » : پاىپوران .
( 9 ) « س » :
پشنوان .
( 10 ) كلمه از « ن » است .
( 11 ) « س » : حنين .
( 12 ) « ب » « ن » : دين .
( 13 ) « س » : پشتيبان .
( 14 ) « ب » : خاقانى .
( 15 ) « س » : فكر اگر ؛ « ب » : فكر و غذا گر . ( متن از « ن » است ) .
( 16 ) « س » : بيغون .
( 17 ) « س » : بيمان .