يغماست اما امير معزى بمعنى مطلق ملوك فرموده « 21 » درين بيت « 22 » :
بيت
پيغو و طغرل بيك و چغرى بك و الب ارسلان * حاضرند ايدر بحشمت تا تو تنها ايدرى
پتو
- [ بفتح با و ضم تاى قرشت ] نوعى از بافتههاى پشمينه « 23 » « 1 » مثالش فرالاوى در صفت يكى از درويشان گفته :
شعر
بتن بر يكى ژندهاى از پتو * شب و روز بودى به موى و برو
پخپخو
- [ بكسر باى اول و دوم و ضم خاى معجمهء دوم « 2 » ] بمعنى دغدغه باشد ، يعنى آنكه زير بغل بخارند تا باعث خندهء بىاختيار شود مثالش شاعر گويد :
شعر
شده از شعر من بخنده مگر * شعر من حكم پخپخو دارد
پرخو
- [ به راى مهمله و خاى معجمه . به وزن پرتو ] آن باشد كه ديوارى پست در گوشهء خانه كشند و غله و امثال آن در آن كنند . مثالش شيخ آذرى گويد :
شعر
كند مدخر قدرش كه ذخيرهء جود * بجاى خنب « 3 » بطاقات چرخ را پرخو
و در فرهنگ بمعنى بريدن شاخهاى زيادهء درختان نيز آمده .
پيشگو « 24 »
- شخصى كه چون « 5 » كسى بمجلس در آيد بيان حسب و نسب او كند و بتازى معرف گويند . « 4 » مثالش نزارى قهستانى گويد :
شعر « 6 »
مر سخارا دست مسعود تو آيد ترجمان * مر وفا را طبع محمود تو آيد پيشگو « 4 »
پرو
- [ بفتح با و سكون راى مهمله ] پروين باشد . مثالش شمس فخرى گويد :
بيت
فروغ راى منيرش اگر جهد در باغ * بجاى خوشه ز تاكش همى بر آيد پرو
پينو
- [ بعد از ياء نون . به وزن زيلو ] دوغ ترش خشك را گويند كه كشك باشد . « 25 » هم او فرمايد « 26 » :
شعر
تو چون شهد و نباتى و حسودت * بود سخت و ترش مانند پينو
پاراو
- [ به سكون راى مهمله و فتح همزه ] زن پير باشد . كذا فى التحفه . و در فرهنگ اشعار بحركتش نكرده و گفته كه نام بلوكى از بلوكات قزوين نيز باشد « 27 » .
پارياو
- همان پارياب مرقوم .
پاتو
- [ بضم تاى قرشت ] . منزل عطارد باشد و نيز منزل بهرام « 28 » مثال اين معنى شمس طبسى گويد :
بيت
گر تير « 7 » فلك عرض دهد منصب كلكت * بىآب شود خنجر بهرام به پاتو
هامش
( 1 ) از اين پس تا پايان مطلب تنها در « ب » آمده است .
( 2 ) كلمه در اصل نيست .
( 3 ) « س » : حنتب مظاقات ؛ « ب » : جنب مطافات . ( متن از « ن » است ) اما استوار نيست . شايد : بجاى خنبره طاقات ) .
( 4 ) « س » : پنشگو .
( 5 ) « س » : جون .
( 6 ) كلمه از « ن » است .
( 7 ) « س » : نيز . ( متن از « ب » و « ن » است ) .
( 21 ) در شعر امير معزى اشاره بمطلق ملوك نيست بلكه طغرل بيك و چغرى بيك و پيغو فرزندان ميكائيل بن سلجوقاند . و از الب ارسلان محمد بن چغرى بيك دومين پادشاه سلجوقى ( 465 - 455 ) مرادست و صحيح كلمهء پيغو نيز يبغوست .
ك .
( 22 ) در برهان قاطع نام ولايتى مشهود و هره پادشاه آن ولايت باشد آمده و در حاشيهء برهان مصحف جبغو يا يبغو و حكام خلخ مراد دانسته شده و بكسر اول معنى مرغ شكارى نيز بدان داده شده است .
( 23 ) در برهان با اول و ثانى مفتوح بمعنى موضعى از كوه و جز آن كه پيوسته آفتاب بر آن تابد و مقابل آن را نسر گويند و بمعنى مخفف پرتو نيز آمده است .
( 24 ) در برهان بمعنى كسى كه مطلب مردم را بعرض سلاطين مىرساند و در هندوستان مير عرض گويند نيز آمده .
( 25 ) در برهان بمعنى ماست چكيده كه روغن آن را نگرفته باشند نيز آمده .
( 26 ) يعنى : شمس فخرى .
( 27 ) در قزوين چنين بلوكى فعلا شناخته نمىشود و در كتب جغرافيائى نيز يافته نشد .
( 28 ) در برهان بمعنى ظرفى كه از گل سازند و گندم و جو در آن كنند نيز آمده .