كردن . مثالش ابو المؤيد فرمايد :
شعر
در پژوهيدن اسرار علوم * شوى از كاهلى آخر محروم
پژمان
- [ به زاى فارسى و ميم . به وزن فرمان ] غمناك و اندوهگين « 1 » باشد « 21 » . مثالش شمس فخرى گويد :
بيت
نشسته خسرو دلشاد بر سرير شهى * عدو گريخته بر كوه خسته و پژمان
پريشان « 2 »
- يعنى پراكنده و متفرق . مثالش شيخ سعدى گويد :
شعر
پريشان كن امروز گنجينه چست * كه فردا كليدش نه در دست تست
و بر آزرده و مشوش نيز اطلاق كنند چنان كه هم او گويد :
شعر « 5 »
بخنديد و گفت اى دلارام جفت * پريشان مشو زين پريشان كه گفت
و معنى اول نيز ازين بيت ظاهر مىشود .
پخچيدن و پخشيدن
- يعنى به پا كوفته شدن و پهن شدن چيزى كه به آن ضربى رسيده باشد و هر دو بواو نيز آمده . « 22 »
پژاگن
- [ بفتح به او كسر كاف فارسى ] بمعنى زشت و پليد باشد . مثالش ابو شكور گويد « 3 » .
بيت
لطيف و جوانم چو گل در بهار * پژاگن نيم ، سالخورده نيم
پريشن
- [ به راى مهمله به وزن خريدن ] فشاندن و پريشان كردن « 23 » .
پيراستن
- دو معنى دارد : اول زينت دادن و آراستن ؛ دوم بريدن شاخهاى زياده از درخت و باغ مثال معنى اول سراج الدين راجى گويد :
شعر
ز پيراستن « 4 » بىنيازى چنان * كه خورشيد تابان ز نورسها
مثال معنى دوم عنصرى گويد :
شعر
كى « 5 » عيب سر زلف بت از كاستن است * چه جاى بغم نشستن و خاستن « 6 » است
روز طرب و نشاط و مى خواستن است * كاراستن سرو ز پيراستن است
سبب نظم اين رباعى آنست كه سلطان محمود شبى در حالت مستى زلف اياز را بريد و صباح كه هشيار شد بغايت متألم و آزرده گشت چنان كه « 7 » از غايت الم بار نداد و طعام نخورد . هم حكيم عنصرى بصيقل اين رباعى زنگ غم از آئينهء طبع سلطان بزدود و او را بر سر نشاط و طرب آورد وصلهء گرانمايه يافت .
پيلستگين
- [ بكسر با و كاف فارسى و فتح لام و تاى قرشت ] يعنى آنچه « 8 » از عاج سازند .
چه « 9 » پيلسته عاج باشد « 24 » . مثالش فخر گرگانى گويد :
بيت
مزن پيلستگين دو دست « 10 » بر روى * مكن از ماه تابان عنبرين موى
پيشنشين « 11 »
- بمعنى قابله باشد كه ماماچه نيز گويند .
هامش
( 1 ) « س » : اندهگين . ( متن از « ب » و « ن » است ) .
( 2 ) اين لغت و شرح آن فقط در « ب » آمده است .
( 3 ) « س » : لويد ؛ « ن » : فرمايد . ( متن از « ب » است ) .
( 4 ) « س » : بيراستن .
( 5 ) « س » : گر .
( 6 ) « ب » : برخواستن ؛ « س » : پرخاستن . ( متن تصحيح قياسيست ) .
( 7 ) اصل : چنانچه .
( 8 ) « س » : آنجه .
( 9 ) كلمه از « ب » است .
( 10 ) « س » :
دور است . ( متن از « ب » است ) .
( 11 ) « س » : بيش نشين .
( 21 ) در برهان بضم اول بمعنى خواهش و آرزو هم آمده است .
( 22 ) يعنى : پخچودن و پخشودن .
( 23 ) در برهان مخفف پريشان نيز آمده است .
( 24 ) اين لغت در برهان نيست .