شعر « 1 »
توبه لهاوور « 2 » و هول تو بسرا نديب * توبه پلارام « 3 » و سهم تو بخراسان
پرچم « 4 »
- بمعنى آن چيز « 5 » سياه و مدور باشد كه بر سر نيزه و علم مىكنند . مثال مناسب نيزه مولانا هاتفى فرمايد :
بيت
ز پرچم فرو زنده نوك سنان * چو آن شعله كايد برون از دخان
مثال مناسب علم عماد الدين فقيه گويد :
نظم « 1 »
پرچم مشكين علمهاى شاه * دستهء ريحان « 6 » گريبان ماه
و ديگر بمعنى كاكل باشد . مثال اين معنى مولوى مثنوى فرمايد « 1 » :
نظم « 1 »
گر چه ناخن رفت چون باشى مرا « 7 » * بر كنم من پرچم خورشيد را
و در نسخهء نيازى بمعنى قطاس نيز آمده يعنى دم گاو بحرى . مثال اين معنى اثير الدين اخسيكتى گويد :
بيت
گاوى نشان دهند درين قلزم نگون * ليكن نه پرچمست « 8 » مر او را نه عنبرست
پيام
- خبر باشد و پيغام نيز گويند مثالش انورى گويد :
بيت
نوك پيكانها « 9 » چو پيكان « 21 » قضا * از اجل آرند خصمان را پيام
پركم
- [ به وزن مرهم ] در فرهنگ بمعنى ناچيز « 10 » شده و از كار افتاده آمده . مثالش امير خسرو گويد « 11 » :
بيت
مور كه پر يافت نه پر كم بود * پر زدنش ز آن سوى عالم بود
پركام
- [ به راى مهمله . به وزن اندام ] بچهدان باشد . ايضا منه « 22 » .
پذرام « 12 »
- [ بكسر باء و سكون ذال معجمه ] در فرهنگ بمعنى خرم و خوش و آراسته باشد .
مثالش فخر الدين گرگانى گويد :
بيت
اگر چه راه ناپذرام باشد * بپذرامد چو خوش فرجام باشد
و در نسخهء ديگر به اين معنى [ بباى تازى « 23 » ] آمده و گذشت .
پژم
- [ به زاى فارسى به وزن چشم ] اندوه باشد « 13 » . و پژمان يعنى اندوه زده . و بمعنى عقبه و سر كوه نيز به نظر رسيده .
پيلسم « 14 »
- نام يكى از مبارزان مشهور « 24 » كه با رستم جنگ كرد و رستم او را كشت . مثالش حكيم فردوسى گويد :
شعر
بيار است آن « 15 » جنگ را پيلسم « 14 » * همى راند چون باد « 16 » با باد و دم
هامش
( 1 ) كلمه از « ن » است .
( 2 ) « س » « ن » : بلهاور ؛ « ب » : بلهاورد . ( متن تصحيح قياسيست ) .
( 3 ) « س » :
توپيلارام . ( متن از « ن » و « ب » است ) .
( 4 ) « س » : پرجم .
( 5 ) « س » : جيزى ؛ « ب » : جيز . ( متن از « ن » است ) .
( 6 ) « ب » . لكان .
( 7 ) « ب » : باشد مرا .
( 8 ) « س » : پرچميست . ( متن از « ن » و « ب » است ) .
( 9 ) « س » : بيكان ( در هر دو مورد ) .
( 10 ) « س » : ناجيز .
( 11 ) « س » : لويد .
( 12 ) اين لغت در برهان با دال مهمله آمده است يعنى :
پدرام .
( 13 ) كلمه از « ب » است و اين معنى در برهان قاطع نيست .
( 14 ) « س » : بيلسم .
( 15 ) كلمه در « س » نيست از « ب » و « غ » است .
( 16 ) كلمه در « س » نيست .
( 21 ) پيكان اينجا جمع پيك است بمعنى قاصدان .
( 22 ) يعنى : از فرهنگ .
( 23 ) يعنى : بدرام .
( 24 ) برادر كهتر پيران ويسه و زيرا افراسياب بوده است .