پنام
- تعويذ دفع چشم زخم باشد در نسخهء حسين وفائى . مثالش استاد شهيد فرمايد :
شعر
بتا نگارا از چشم بد بترس همى * چرا نخواهى با خويشتن تو چشم پنام
و بمعنى پارچهء مربع كه بر دو گوشهء آن بندى دوزند و مجوس در وقت خواندن زند بر روى خود بندند نيز آمده . مثالش زرادشت بهرام گويد :
بيت
بشد بر تخت زر ارداى و يراف * پنامى بررخ و كستيش بر ناف
گستى
[ بالضم ] بمعنى زنار باشد و خواهد آمد .
پژوم
- [ بفتح با و ضم زاى فارسى ] فقير و خوار باشد .
پرسم
- [ به را و سين مهملتين . به وزن گندم ] آن آرد كه بر خمير پاشند كه بر تخته نچسبد .
مثالش احمد اطعمه گويد :
بيت « 1 »
گر تو خواهى آب رشته چون اماج * نانهاى كوچك از پرسم مخور
و شيخ بسحاق نيز گويد در جنگ « 2 » پلاو كه بغرا كشته شده ، مرثيهء بغرا گفته :
بيت
نمك گشت چون سركه رويش « 3 » سياه * خميرش ز پرسم بسر بيخت « 4 » كاه
پاردم
- [ به سكون را و ضم دال ] چرمى پهن كه بر پس دم ستور اندازند و به عربى ثفر گويند [ بفتح ثاء و فاء ] . « 5 » مثالش خواجه حافظ گويد :
بيت
واعظ شهر بين كه چون لقمهء شبهه « 6 » مىخورد * پاردمش دراز باد اين « 7 » حيوان خوش علف
و پالدم [ به لام ] نيز گويند .
مع النون
پاليزبان
- باغبان و دهقان و صاحب كشت .
و نيز نام لحنى است كه مطربان نوازند . شاعر گويد بهر دو معنى « 21 » :
بيت
رونق پاليز رفت اكنون كه بلبل نيمشب * بر سر پاليزبان كمتر زند پاليزبان
پرواسيدن
- [ به راء و سين مهملتين و واو . به وزن برتابيدن ] يعنى دست سودن بر چيزى « 8 » به جهت تميز نرمى و درشتى . مثالش شيخ سراج - الدين راجى فرمايد « 9 » :
بيت
ز پرواسيدن آن نازك اندام * شكفت اندر كفم « 10 » گلهاى بادام
و بمعنى پرداختن و فراغ يافتن نيز آمده و پرماسيدن نيز آمده ، كه بجاى [ واو ميم ] باشد
پرون
- [ به راى مهمله و واو . به وزن كردن ] نام بيژن بن گيو باشد . كذا فى الادات « 22 » .
پژوهيدن
- يعنى تفحص و تجسس « 11 » بليغ
هامش
( 1 ) كلمه از « ن » است .
( 2 ) « س » « ن » : چنگ . ( متن از « ب » است ) .
( 3 ) « ب » : رويش چو سركه .
( 4 ) « ب » : ريخت .
( 5 ) در برهان آمده : و چرمى را نيز گويند كه بر پس زبن اسب بندند و بر زير دم اسب اندازند . و و اين اصحست .
( 6 ) « س » : شيه .
( 7 ) « س » : دراز كن آن .
( 8 ) « س » ، « ب » : جيزى . ( متن از « ن » است ) .
( 9 ) « ن » : شهاب الدين . و در فرهنگ شعورى نيز شهاب الدين است .
( 10 ) « س » : گفتم .
( 11 ) « س » : تحسين .
( متن از « ب » و « غ » و « ن » است ) .
( 21 ) نام شاعر در لغت نامهء اسدى : ضميرى است .
( 22 ) در برهان پرون بمعنى چرخ ابريشم كه آن را بپاى گردانند و مخفف پروان ، شهرى نزديك غزنين آمده و معنى متن را ندارد و جهانگيرى نيز - معنى متن مورد تأملست .