تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
و در لسان الشعراء نارپستان باشد و بمعنى پريشان شدن و درهم و پژمرده شدن نيز آمده . مثالش مولوى معنوى : بيت
گر من ز دست بازى مردم پژولمى * زيرك نبودمى و خردمند ، گولمى « 21 »

پل و پول

- طاقى كه بر روى آب بندند . مثال اول شاعر گويد : شعر
صراط راه خطرناك و حاملى بدين ( ؟ ) * بدين طريق ندانم چگونه بگذرى از پل
مثال دوم شهنامه : بيت
يكى پول ديگر ببايد زدن * شدن را يكى راه و باز آمدن
و هر دو بمعنى پشيز مرقوم نيز آمده كه به عربى فلس گويند . مثال اول را نزارى قهستانى گويد : شعر « 1 »
بار حسرت مىكشم از بىكسى * خاك بر سر مىكنم از بىپلى
مثال دوم حكيم اوحدى فرمايد : شعر
آواز فلك بين كه بغول افتاده است * آن سكهء زربين كه به پول افتاده است
افشاندن دست و پاى مردان ز دو كون * اكنون بترانه و كچول « 22 » افتاده است

پشگل

- [ بكاف فارسى به وزن . بسمل ] همان پشگ مرقوم بمعنى اول . « 23 » حكيم خاقانى گويد : بيت
گاويست كه عنبر آوردتر « 2 » * گاويست كه هست پشگل آور

پشه‌غال

- نام درختى كه بارى دارد كه اندرون آن « 1 » پر از پشه باشد و پشه‌دار نيز گويند .

مع الميم

پايدام

- مرغى كه صياد بر دام بندد براى صيد كردن و او را خروهه نيز گويند و به عربى ملواح گويند بكسر ميم و سكون لام و آخرش حاى مهمله . كذا فى الشرفنامه و بمعنى دام نيز آمده ، مثالش خاقانى گويد : بيت
گفتم ببارگاه ملايك توان رسيد * گفتا توان اگر نشود حرص پاى دام
و [ بحذف ياء « 24 » ] نيز آيد چنان كه نزارى قهستانى گويد : بيت
دل خلايق از آنست صيد آب روان * كه باد بر زبر آب مىنهد پادام

پلم

- [ بفتح با و سكون لام ] در فرهنگ خاك باشد . زراتشت بهرام گويد : بيت
كجا تور و كجا ايرج كجا سلم * اجل پاشيد بر رخسارشان پلم

پيلارام

- [ بلام و راى مهمله . به وزن بىآرام ] حصار عظيمست و مسعود سعد بحذف ياء « 25 » آورده و گفته :
هامش
( 1 ) كلمه از « ن » است . ( 2 ) « س » : آورد عنبرتر . ( متن از « ب » است ) . ( 21 ) گول ، نادان . ( 22 ) كچول ، جنبانيدن جفته و سرين گاه رقصيدن . ( 23 ) يعنى بمعنى سرگين حيوانات چون آهو و گوسفند و جز آن . ( 24 ) يعنى : پادام . ( 25 ) يعنى : پلارام .