و در لسان الشعراء نارپستان باشد و بمعنى پريشان شدن و درهم و پژمرده شدن نيز آمده . مثالش مولوى معنوى :
بيت
گر من ز دست بازى مردم پژولمى * زيرك نبودمى و خردمند ، گولمى « 21 »
پل و پول
- طاقى كه بر روى آب بندند .
مثال اول شاعر گويد :
شعر
صراط راه خطرناك و حاملى بدين ( ؟ ) * بدين طريق ندانم چگونه بگذرى از پل
مثال دوم شهنامه :
بيت
يكى پول ديگر ببايد زدن * شدن را يكى راه و باز آمدن
و هر دو بمعنى پشيز مرقوم نيز آمده كه به عربى فلس گويند . مثال اول را نزارى قهستانى گويد :
شعر « 1 »
بار حسرت مىكشم از بىكسى * خاك بر سر مىكنم از بىپلى
مثال دوم حكيم اوحدى فرمايد :
شعر
آواز فلك بين كه بغول افتاده است * آن سكهء زربين كه به پول افتاده است
افشاندن دست و پاى مردان ز دو كون * اكنون بترانه و كچول « 22 » افتاده است
پشگل
- [ بكاف فارسى به وزن . بسمل ] همان پشگ مرقوم بمعنى اول . « 23 » حكيم خاقانى گويد :
بيت
گاويست كه عنبر آوردتر « 2 » * گاويست كه هست پشگل آور
پشهغال
- نام درختى كه بارى دارد كه اندرون آن « 1 » پر از پشه باشد و پشهدار نيز گويند .
مع الميم
پايدام
- مرغى كه صياد بر دام بندد براى صيد كردن و او را خروهه نيز گويند و به عربى ملواح گويند بكسر ميم و سكون لام و آخرش حاى مهمله . كذا فى الشرفنامه و بمعنى دام نيز آمده ، مثالش خاقانى گويد :
بيت
گفتم ببارگاه ملايك توان رسيد * گفتا توان اگر نشود حرص پاى دام
و [ بحذف ياء « 24 » ] نيز آيد چنان كه نزارى قهستانى گويد :
بيت
دل خلايق از آنست صيد آب روان * كه باد بر زبر آب مىنهد پادام
پلم
- [ بفتح با و سكون لام ] در فرهنگ خاك باشد . زراتشت بهرام گويد :
بيت
كجا تور و كجا ايرج كجا سلم * اجل پاشيد بر رخسارشان پلم
پيلارام
- [ بلام و راى مهمله . به وزن بىآرام ] حصار عظيمست و مسعود سعد بحذف ياء « 25 » آورده و گفته :
هامش
( 1 ) كلمه از « ن » است .
( 2 ) « س » : آورد عنبرتر . ( متن از « ب » است ) .
( 21 ) گول ، نادان .
( 22 ) كچول ، جنبانيدن جفته و سرين گاه رقصيدن .
( 23 ) يعنى بمعنى سرگين حيوانات چون آهو و گوسفند و جز آن .
( 24 ) يعنى : پادام .
( 25 ) يعنى : پلارام .