تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠

پشماگند

- [ بكاف فارسى ] آنچه « 1 » ميان تنگ بار و پشت ستور نهند و اندرون آن را پشم آكنند . مثالش شيخ سعدى فرمايد : بيت
كه بجان آمدم ز محنت و رنج * داغ بيطار و بار پشماگند

پراگند

- يعنى متفرق ساخت و پريشان كرد . مثالش شاعر گويد « 21 » : بيت
دست و زبان زر و در پراگند او را * نام بگيتى نه از گزاف پراگند
و

پيراگند

« 2 » [ باضافهء ياء ] نيز آمده . مثالش خلاق المعانى گويد : بيت
دلم ز گردش ايام ريش بود و فلك * نمك نگر كه چگونه بر آن بپيراگند
و پرگند نيز گويند . شيخ اوحدى گويد : بيت
خود بدان تا چگونه گويد و « 3 » چند * بسه شب مغز خويشتن پرگند

پژمند « 4 »

- [ به زاى فارسى به وزن فرزند ] يعنى غمگين و پژمرده .

پژغند

« 4 » - [ به زاى فارسى به وزن فرزند ] در تحفة السعادة بمعنى عشقه باشد .

پيش‌خورد « 5 »

- اندك طعامى كه بر سبيل چاشت « 6 » خورند . كذا فى الشرفنامه . مثالش حكيم انورى فرمايد : بيت
دست رادش كرده در اطلاق رزق * ممتلى مر آز را از پيش خورد « 4 »
و در نسخهء ميرزا [ بمعنى ] به سلم فروخته آمده . مثالش حكيم اسدى گويد : بيت
چو « 7 » اميد دادى نباشم به درد * كه اميد نيكو به از پيشخورد « 5 »

پيكند « 8 »

- [ به وزن بينند ] مقامى است از توران زمين . مثالش حكيم فردوسى فرمايد : بيت
ز درياى پيكند « 8 » تا مرز تور * از ان بخش گيتى ز نزديك و دور

پسند

- يعنى مقبول و پذيرفته . مثالش شيخ سعدى فرمايد : بيت
بنزديك دانا نيايد پسند * شبان خفته و گرگ در گوسپند
و بمعنى قبول كننده و پذيرنده و امر بقبول كردن و روا داشتن نيز آمده . بمعنى اول مسعود سعد گويد : بيت
خاطر به پسند من شاهى است * بر عروسان مدحت تو غيور
مثال معنى دوم حكيم اسدى گويد : بيت
گرم دست رس در سراى تو نيست * پسند اينكه هست و هم ايدر بايست

پژد « 9 »

- [ به وزن يزد ] در فرهنگ بمعنى خون باشد و بعضى بمعنى جان گفته‌اند .

پاغند

- [ بضم غين معجمه و سكون نون ] پنبهء زده باشد « 22 » . مثالش شمس فخرى گويد : بيت
چه لاد بر تيغ سپاهيش چه پولاد * چه كوه بر گرز غلامانش چه پاغند .
هامش
( 1 ) « س » : آنجه . ( 2 ) « س » : پراگند . ( 3 ) وار از « ن » است . ( 4 ) اين لغت در برهان نيست . ( 5 ) « س » : بيش خورد . ( 6 ) « س » : جاست . ( 7 ) « س » : جو . ( 8 ) « س » : بيكند . و اين ضبط اصحست چه بيكند شهريست در يك منزلى بخارا بجانب جيحون . ( 9 ) در برهان قاطع : پزد ضبطست . ( 21 ) بيت از رودكى است . ( 22 ) پاغنده و بندش و پندش و پند نيز به اين معنى است .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 220 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )