و امر به اين معنى نيز آمده . چنان كه حكيم خاقانى گويد :
شعر
چون كار دلم ساخته شد ساختم از خود * شيرين مثلى بشنو و با عقل بپيوند « 1 »
و بمعنى خويشى « 2 » و قرابت نيز آمده . چنان كه شيخ سعدى گويد :
شعر
وه كه گر مرده باز گرديدى * بميان قبيله و « 3 » پيوند
رد ميراث سخت تر بودى * وارثان را ز مرگ خويشاوند
پاىوند
- به وزن و معنى پايبند .
پاوند نيز گويند .
پژند
- [ به زاى فارسى ، به وزن پرند ] نوعيست از برغست و آن را بتازى قنابرى « 4 » و غملول و تملول « 5 » گويند . مثالش حكيم عسجدى گويد :
بيت
نه هم قيمت لعل باشد بلور * نه همرنگ گلنار باشد پژند
كذا فى التحفه اما شمس فخرى بمعنى خيار صحرايى « 6 » آورده و گفته :
بيت
بوى خلقت بهر زمين كه گذشت * نيشكر آورد بجاى پژند « 7 »
و در نسخهء ميرزا بژند [ بباى تازى و زاى فارسى ] گياهى است خوشبو كه آن را برغست و ورغست نيز گويند .
پيشند « 8 »
- [ به شين معجمه . به وزن بينند ] ليف خرما كه از آن رسن بافند و آن را كبال و كباك نيز گويند « 9 » .
پنچهبند « 10 »
- [ بضم با ] عصابه را گويند يعنى آنچه بر پيشانى « 11 » بندد چه پنچه « 12 » [ به وزن غنچه ] پيشانى « 13 » باشد . استاد عسجدى گويد :
شعر « 14 »
بپيچد « 15 » دلم چون به پنجه بتم * ببندد بر غم دلم « 16 » پنچه بند « 10 »
پهند
- [ بعد از باء هاء به وزن زنند ] دام آهو باشد . كذا فى التحفه .
پژاوند
- [ به زاى فارسى . به وزن دماوند ] چوب « 17 » پس در باشد . مثالش شمس فخرى گويد :
بيت
درهم شكند ارچه « 18 » بود حصن عدو را * از سد سكندر در و از قاف پژاوند
و حسين وفائى پژوند « 14 » نيز به اين معنى آورده و گفته كه پژاوند آن چوب را گويند كه گازران بر جامه زنند .
پازند و زند
- دو كتاباند از ابراهيم زردشت « 22 » در دين آتش پرستى . مثالش حكيم انورى « 19 » فرمايد :
بيت
صوت و حرف ارقضا « 20 » بگرداند * حبذا زند « 21 » و مرحبا پازند
و اين هر دو نام تفسير كتاب ابستا باشد « 23 » .
پروند
- [ به راى مهمله و واو . به وزن فرزند ] امرد باشد . كذا فى التحفه .
هامش
( 1 ) « س » : پيوند .
( 2 ) « س » : خويش .
( 3 ) در « س » واو نيست .
( 4 ) « س » : قتابرى .
( 5 ) اصل : كملول ( متن تصحيح قياسيست ) .
( 6 ) « س » : صحراى .
( 7 ) « س » : بژند .
( 8 ) « س » : پيشنند .
( 9 ) در برهان قاطع : پيشن نيز به اين معنى است .
( 10 ) در برهان قاطع : پنجه بند آمده است .
( 11 ) « س » : آنچه بر بيشانى .
( 12 ) اصل : پنجه . ( متن تصحيح قياسيست ) .
( 13 ) « س » : بيشانى .
( 14 ) كلمه از « ن » است .
( 15 ) « س » : بيحد .
( 16 ) در لغت نامهء اسدى بيت چنين آمده است :بپيچد دلم چون ز پيچه بتم * گشايد بر غم دلم پيچه بندو صورت صحيح اين ضيط بتصحيح استاد دهخدا اينست : بپيچد دلم چون ز پنجه بتم - گشايد بر غم دلم پنجه بند .
( 17 ) « س » : چوپ .
( 18 ) « س » : ارجه .
( 19 ) « س » « ب » : فردوسى . ( متن از « ن » است ) .
( 20 ) « ب » : قفا .
( 21 ) « س » :
چند آژند .
( 22 ) در ادبيات فارسى ابراهيم را با زرتشت خلط كردهاند .
( 23 ) زند تفسير اوستاست و پازند تفسير زند .