تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
و امر به اين معنى نيز آمده . چنان كه حكيم خاقانى گويد : شعر
چون كار دلم ساخته شد ساختم از خود * شيرين مثلى بشنو و با عقل بپيوند « 1 »
و بمعنى خويشى « 2 » و قرابت نيز آمده . چنان كه شيخ سعدى گويد : شعر
وه كه گر مرده باز گرديدى * بميان قبيله و « 3 » پيوند
رد ميراث سخت تر بودى * وارثان را ز مرگ خويشاوند

پاىوند

- به وزن و معنى پايبند . پاوند نيز گويند .

پژند

- [ به زاى فارسى ، به وزن پرند ] نوعيست از برغست و آن را بتازى قنابرى « 4 » و غملول و تملول « 5 » گويند . مثالش حكيم عسجدى گويد : بيت
نه هم قيمت لعل باشد بلور * نه همرنگ گلنار باشد پژند
كذا فى التحفه اما شمس فخرى بمعنى خيار صحرايى « 6 » آورده و گفته : بيت
بوى خلقت بهر زمين كه گذشت * نيشكر آورد بجاى پژند « 7 »
و در نسخهء ميرزا بژند [ بباى تازى و زاى فارسى ] گياهى است خوش‌بو كه آن را برغست و ورغست نيز گويند .

پيشند « 8 »

- [ به شين معجمه . به وزن بينند ] ليف خرما كه از آن رسن بافند و آن را كبال و كباك نيز گويند « 9 » .

پنچه‌بند « 10 »

- [ بضم با ] عصابه را گويند يعنى آنچه بر پيشانى « 11 » بندد چه پنچه « 12 » [ به وزن غنچه ] پيشانى « 13 » باشد . استاد عسجدى گويد : شعر « 14 »
بپيچد « 15 » دلم چون به پنجه بتم * ببندد بر غم دلم « 16 » پنچه بند « 10 »

پهند

- [ بعد از باء هاء به وزن زنند ] دام آهو باشد . كذا فى التحفه .

پژاوند

- [ به زاى فارسى . به وزن دماوند ] چوب « 17 » پس در باشد . مثالش شمس فخرى گويد : بيت
درهم شكند ارچه « 18 » بود حصن عدو را * از سد سكندر در و از قاف پژاوند
و حسين وفائى پژوند « 14 » نيز به اين معنى آورده و گفته كه پژاوند آن چوب را گويند كه گازران بر جامه زنند .

پازند و زند

- دو كتاب‌اند از ابراهيم زردشت « 22 » در دين آتش پرستى . مثالش حكيم انورى « 19 » فرمايد : بيت
صوت و حرف ارقضا « 20 » بگرداند * حبذا زند « 21 » و مرحبا پازند
و اين هر دو نام تفسير كتاب ابستا باشد « 23 » .

پروند

- [ به راى مهمله و واو . به وزن فرزند ] امرد باشد . كذا فى التحفه .
هامش
( 1 ) « س » : پيوند . ( 2 ) « س » : خويش . ( 3 ) در « س » واو نيست . ( 4 ) « س » : قتابرى . ( 5 ) اصل : كملول ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 6 ) « س » : صحراى . ( 7 ) « س » : بژند . ( 8 ) « س » : پيشنند . ( 9 ) در برهان قاطع : پيشن نيز به اين معنى است . ( 10 ) در برهان قاطع : پنجه بند آمده است . ( 11 ) « س » : آنچه بر بيشانى . ( 12 ) اصل : پنجه . ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 13 ) « س » : بيشانى . ( 14 ) كلمه از « ن » است . ( 15 ) « س » : بيحد . ( 16 ) در لغت نامهء اسدى بيت چنين آمده است :بپيچد دلم چون ز پيچه بتم * گشايد بر غم دلم پيچه بندو صورت صحيح اين ضيط بتصحيح استاد دهخدا اينست : بپيچد دلم چون ز پنجه بتم - گشايد بر غم دلم پنجه بند . ( 17 ) « س » : چوپ . ( 18 ) « س » : ارجه . ( 19 ) « س » « ب » : فردوسى . ( متن از « ن » است ) . ( 20 ) « ب » : قفا . ( 21 ) « س » : چند آژند . ( 22 ) در ادبيات فارسى ابراهيم را با زرتشت خلط كرده‌اند . ( 23 ) زند تفسير اوستاست و پازند تفسير زند .