پلخ
- [ بفتح با و لام ] در فرهنگ بمعنى حلق و گلو باشد . مثالش حكيم نزارى فرمايد :
بيت
از بس افغان و ناله و فرياد * مردمان را فرو گرفت پلخ
پخ
- [ بفتح با ] در فرهنگ بمعنى كلمه باشد كه گربه و سگ را بدان رانند و به اين بيت سوزنى متمسك شده :
بيت
كسى كه گردن شيران شرزه در شكند * بگريهء توبه بيحرمتى نگويد پخ
و ديگر بمعنى خوش باشد . گويند : پخ پخ « 1 » .
مع الدال
پرند
- [ به راى مهمله . به وزن كمند ] حرير تنك ساده باشد . مثالش خسرو شيرين :
بيت
پرند آسمان گون بر ميان زد * بشد در آب و آتش در جهان زد
و بمعنى جوهر شمشير نيز آمده . مثالش حكيم ازرقى فرمايد :
بيت
مبارزان قدر « 2 » قدرت قضا حمله * براى تيغ خود از خنجرت پرند برند
و در شاهنامه بمعنى شمشير نيز چند جا به نظر رسيده از آن جمله يكى اينست :
بيت
بزرين و سيمين دو صد تيغ هند * جز او سى بزهر آب داده پرند
و « 3 » فخر الدين گرگانى نيز گويد به اين معنى :
بيت
ز شادروان به خاك اندر فكندش * ز « 4 » دستش بستد آن هندى پرندش
و بمعنى جوهر شمشير ظاهرا بكسرتين بايد « 5 » و فرند معرب آنست .
پس افكند « 6 »
- معروف « 21 » و نيز بمعنى نقد و جنسى كه ذخيره كنند باشد . مثال اين معنى اثير اومانى گويد :
بيت
زهى بداده چو خورشيد نور بخش از پيش * كف تو هر چه پس افكند بحر و كان باشد
و پس او كند نيز گويد :
پاى بند
- بمعنى دام باشد . مثالش شيخ سعدى گويد :
بيت
چو « 7 » كركس بر دانه آمد فراز * گره شد برو پاى بند دراز
پگند
- [ بكسر با و فتح كاف فارسى « 8 » ] به زبان خيوق نان را گويند . مثالش انورى گويد :
بيت
محنت سوب « 9 » و پگند او كه از بيخم بكند * طبع موزونم همى ز انديشه ناموزون كنند « 10 »
و
خيوق
[ بكسر خاى معجمه و سكون ياى حطى و فتح واو ] نام يكى از الكاهاى خوارزمست . « 22 »
پيوند
- دو معنى دارد : اول بمعنى اتصال و نزديكى باشد . چنان كه « 11 » خلاق المعانى گويد :
بيت
حاش للّه گر كند پيوند با طبع تو غم * طبع غم را از نشاط آن « 12 » پديد آيد دنه « 23 »
هامش
( 1 ) در معنى اول بكسر اول نيز آمده است چنان كه در برهان نيز هست .
( 2 ) « س » : قد .
( 3 ) واو از « ب » است .
( 4 ) حرف « ز » در « س » نيست .
( 5 ) « س » : با پر .
( 6 ) اين لغت و شرح آن فقط در « ب » آمده است .
( 7 ) « س » : جو .
( 8 ) در برهان قاطع بكاف تازى آمده است .
( 9 ) « ب » : شوب ؛ در لغتنامهء دهخدا : سوپ .
( 10 ) « ب » : كند .
( 11 ) « س » : چنانچه .
( 12 ) « ب » : او .
( 21 ) در برهان معنى : پسانداز و ميراث نيز دارد .
( 22 ) همان خيوه است :
( 23 ) دنه ، نشاط و شادى .