يعنى زنى كه خدمت او كند پس « 1 » دايه را نيز پازاج « 2 » توان گفت چه « 3 » او نيز تعهد خدمت زن زائيده « 4 » مىكند .
پخج « 5 »
- [ بفتح با و سكون خاء ] چيزى « 6 » را گويند كه بر زمين پهن شده باشد بواسطهء ضربى كه به آن رسيده باشد « 7 » . مثالش حكيم عنصرى فرمايد :
بيت « 8 »
اگر بر سر مرد زد در نبرد * سر و قامتش بر زمين پخج « 9 » كرد
« 10 » و خلاق المعانى نيز گويد :
شعر
چون جهد دشمنت بچهرهء زرد * بتن پخج گشته چون دينار
پرنج
- [ بفتح باء كسر راء ] نوعى از غله باشد كه به گندم ماند اما از گندم باريكتر بود .
پارنج
- يعنى زرى كه بشاعر و مطرب و امثال ايشان دهند كه بمجالس حاضر شوند .
مثالش شيخ نظامى گويد :
بيت
مغنى « 11 » را كه پارنجى ندادى * بهر دستان كم از گنجى ندادى
كذا فى الفرهنگ . و بخاطر اين فقير مىرسد كه آن زر كه به كسى دهند كه بجايى « 12 » فرستند مثل قاصد و پيك « 13 » و امثال ايشان را نيز پارنج توان گفت .
پج
- [ بفتح با ] كوه و « 14 » گريوه باشد و پژ نيز گويند .
مع الجيم الفارسى
پوچ
- [ بضم با ] يعنى مجوف و تهى .
مثالش « 15 » مولانا جامى گويد :
بيت
مفلس از جيب تهى كى لافد * پسته چون پوچ بود نشكافد
مع الخاء
پيخ « 16 »
- [ بكسر باء ] آبى بود غليظ كه بر مژه خشك گردد . مثالش استاد عماره گويد :
شعر
همواره پر از پيخ « 16 » است آن چشم فژاگن * گوئى كه دو بوم آنجا دو خانه گرفتست
و آن را پيخال « 17 » نيز گويند . و معنى فژاگن در مقام خود خواهد آمد .
پرنيخ
- [ به وزن زرنيخ ] تخته سنگ « 18 » باشد . كذا فى التحفه . مثالش رودكى گويد :
بيت
فكندند برلاد پرنيخ و سنگ « 19 » * نكردند در كار « 20 » موبد درنگ
پرنداخ
- [ بفتح با و راء و سكون نون ] سختيان باشد « 21 » و در فرهنگ اپرنداخ و اپرندخ « 22 » نيز آورده .
پاسخ
- جواب باشد . مثالش « 23 » شيخ نظامى گويد :
بيت
زبانش كرد پاسخ را فرامشت * نهاد از عاجزى بر ديده انگشت
هامش
( 1 ) « س » : بس .
( 2 ) « س » : بازاج .
( 3 ) « س » : جه .
( 4 ) « ب » : زاينده .
( 5 ) در برهان پخچ ضبطست .
( 6 ) « س » : جيزى .
( 7 ) جملهء اخير در « س » نيست .
( 8 ) كلمه از « ن » است .
( 9 ) « س » : پخچ .
( 10 ) از اينجا تا پايان مطلب تنها در « ب » آمده است .
( 11 ) « س » : معنى . ( متن از « ب » است ) .
( 12 ) « س » : بجاى .
( 13 ) « س » : بيك . « ب » ندارد . ( متن تصحيح قياسيست ) .
( 14 ) در « س » واو نيست :
( 15 ) « س » : مثالس .
( 16 ) « س » : بيخ .
( 17 ) بيخال .
( 18 ) بجز « ن » : سنك .
( 19 ) « ب » : پرنيخ و سنگ .
( 20 ) « س » « ب » : بركاه ؛ « ن » : و هر كار .
( متن تصحيح قياسيست ) .
( 21 ) از اين پس در « ب » نيست و « ن » فقط دارد : كذا فى التحفه .
( 22 ) اين ضبط در برهان نيست ولى ضبط اپيرنداخ و پرانداخ را نيز دارد .
( 23 ) كلمه در « س » نيست .