بيت
بعد از ان با برادرش پيوست « 1 » * مهر از اين برگرفت و « 2 » در وى بست
پذيرفت
- يعنى قبول كرد . مثالش استاد دقيقى گويد :
بيت
پذيرفت از و شهريار آنچه « 3 » گفت * گل « 4 » رويش از تازگى بر شكفت
و پذيرفت « 5 » بحذف ياء نيز آمده . مثالش مولوى مثنوى :
بيت
آن دل چون سنگ را ما « 6 » چند چند * پند گفتيم و نمىپذرفت پند
پايست
- [ بكسر ياى حطى ] يعنى بقا كرد و پاينده شد . مثالش مسعود سعد گويد :
بيت
چون عزمن و ذل تو نپايست * هم ذل من و عز تو نپايد
پوخت
- يعنى پخت . مثالش « 7 » امير خسرو گويد :
شعر
همه كس بهر غارت « 8 » حيله مىپوخت * شه غازى بت و بتخانه مىسوخت
پيخت
- [ به وزن ريخت ] يعنى پيچيد « 9 » .
مثالش ركن الدين دعوىدار گويد :
شعر
جز آب دو دويده مىنشويد * گردى « 10 » كه زمانه بر رخم بيخت
چون هست زمانه سفله پرورد * كى دست زمانه بر توان پيخت « 11 »
پشت بست
- گليمى باشد كه برزيگران چيزى در آن نهند و بر پشت بندند .
پردخت
- مختصر پرداخت باشد بجميع معنيها . بمعنى فارغ گشت حكيم فردوسى گويد :
نظم « 12 »
بياراست روى زمين را بداد * چو پردخت از ان تاج بر سر نهاد
پاداشت
- جزاى « 13 » نيكى باشد . ضد بادافراه و آن را پاداش و پاداشن نيز گويند [ به وزن نادادن ] . مثالش فرخى گويد :
بيت
خدايگان جهان آنكه از خداى جهان * جهانيانرا پاداشتست « 14 » و بادافراه
مع الجيم التازى
پازاج « 15 »
- [ به زاى معجمه . به وزن تاراج ] دايه باشد : مثالش منصور شيرازى گويد :
بيت
بناز مادر ايام طفل بخت ترا * بزرگ مىكند اندر كنار چون پازاج
و در فرهنگ بمعنى قابله آورده كه مامناف و ماماچه نيز گويند و به اين بيت سوزنى متمسك شده :
بيت
گفتهء من حلال زاده بطبع * نبود مر « 16 » خشوك را پازاج
و فرموده كه منصور شيرازى سهو كرده كه بمعنى دايه نظم كرده اما بخاطر اين بىبضاعت مىرسد كه چون « 17 » زاج زن نوزائيده « 18 » باشد ، پازاج
هامش
( 1 ) « س » : بيوست .
( 2 ) در « س » واو نيست .
( 3 ) « س » : آنجه .
( 4 ) « س » : گل و .
( 5 ) « س » : پذفت .
( 6 ) « ما » از « ب » است .
( 7 ) « س » : بخت مثالش .
( 8 ) « س » : عادت .
( 9 ) « س » : بيجيد .
( 10 ) « س » : گرد .
( 11 ) « س » : بيخت .
( 12 ) كلمه از « ن » است .
( 13 ) « س » : جزى .
( 14 ) در ديوان فرخى پاداشن است .
( 15 ) در برهان و جهانگيرى پازاچ ضبطست .
( 16 ) اصل : هر . ( متن از جهانگيريست ) .
( 17 ) « س » : جون .
( 18 ) اصل :
نازائيده ( متن تصحيح قياسيست ) .