تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
بيت
ستد و داد مكن هرگز جز دستا دست * كه پسادست « 1 » خلاف آرد و الفت ببرد
و دستادست بمعنى نقد باشد .

پيشادست

- نيز بمعنى نقد باشد « 2 » و لبيبى گويد : بيت
ستد و داد جز بپيشادست « 3 » * داورى باشد و زيان و شكست

پوت

- مترادف لوت باشد و لوت و پوت بمعنى طعامهاى لذيذ باشد . مولوى معنوى فرمايد : بيت
شير خواره كى شناسد « 4 » ذوق لوت * مر پرى را بوى باشد لوت و پوت
و در فرهنگ پوت را بمعنى « 5 » جگر آورده و مدعى آنست كه قليهء جگر را لهذا قليه پوتى گويند . اما راقم را درين معنى اندك تأملى هست « 7 » .

پخت

- [ بضم با ] ماضى پختن . و لگد را نيز گويند . كذا فى المؤيد .

پيست

- [ به وزن نيست ] مجذوم « 7 » و مبروص باشد كه پيس « 8 » نيز گويند . ايضا منه « 21 » .

پشت

- [ بضم باء ] معروف « 22 » . و ديگر بلده‌اىايست در نواحى نيشابور و چون اين بلده همچون ظهريست مر نيشابور را لهذا موسوم به اين نام شد و مشتمل باشد بر دويست و بيست و شش قريه - و همچنين نام قريه‌ايست از قرى بادغيس در نواحى هرات « 9 » مثال معنى اول را حكيم فردوسى گويد : بيت
ز گرگان بيامد سوى راه پشت * پر آژنگ رخساره و دل درشت

پات

- بمعنى تخت باشد .

پشت « 10 »

- [ بفتح باء ] در تحفة السعادة بمعنى دور كردن باشد و بخاطر مىرسد كه بمعنى دور شو انسب باشد چه الحال نيز به اين معنى استعمال كنند و اخسيكتى نيز مؤيد اين معنى گويد : بيت
موكب صيت ترا گفته جهان بردا برد * مركب جاه ترا كرده قضا پشتاپشت

پت

- [ بفتح با ] در فرهنگ دو معنى دارد : اول آهار باشد . دوم پشم نرمى كه از بن موى بر مىرويد و آن را به شانه بر آرند و كرك نيز گويند .

پست

- [ بفتح با ] ضد بلند و بكسر آرد جو و گندم بريان كرده و ديگر حبوب و فواكه يابسه نيز باشد . مثالش حكيم انورى گويد : شعر
داغ دارى بسرين بر نتوانى شد حر * پست دارى به دهان در نتوانى زد و اى

پلشت

- بمعنى پليد باشد . استاد كسائى گويد : نظم « 11 »
با دل پاك مرا جامهء نا پاك رواست * بدمر آن را « 12 » كه دل و ديده پليدست و پلشت

پيوست « 13 »

- دو معنى دارد : اول بمعنى هميشه باشد ، چنان كه ظهير فاريابى گويد : بيت
از نسيم شمايلت پيوست « 13 » * در خوى خجلتست آهوى چين « 14 »
دوم بمعنى پيوند « 15 » كرد نيز باشد . چنان كه شيخ سعدى فرمايد :
هامش
( 1 ) « س » : بسادست . ( 2 ) در برهان قاطع بمعنى اجرت پيشى نيز آمده است و اين مناسب‌ترست كه مقابل پسادست باشد و متناسب دستادست . ( 3 ) « س » : بيشادست . ( 4 ) « س » : سناسد . ( 5 ) كلمه از « ب » است . ( 6 ) « س » : نيست . ( متن از « ب » است ) . ( 7 ) كلمه در « س » سياه شده است . ( 8 ) « س » : بيش . ( 9 ) مراد بست است . رجوع به بست شود ( حواشى برهان ) . ( 10 ) اين لغت و شرح آن در برهان قاطع نيست . ( 11 ) كلمه از « ن » است . ( 12 ) اصل : مدير آن را . ( متن از لغت نامهء اسديست ) . ( 13 ) « س » : بيوست . ( 14 ) « س » : آهوجين . ( متن از « ب » است ) . ( 15 ) « س » : بيوند . ( 21 ) يعنى : از مؤيد . ( 22 ) يعنى : مقابل روى ، ظهر .