كه زردشت از پشتش آمد پديد * شده قفلهاى جهان را كليد
مع التاء
پيخست « 1 »
- [ بفتح باء و سكون ياى حطى و سين مهمله و ضم خاى معجمه ] در نسخهء وفائى بمعنى گرفتار و عاجز كرده شده آمده و در نسخهء ميرزا بمعنى متعفن باشد و محبوس و بندى را نيز گويند و مؤيد معنى اول عسجدى « 2 » گويد :
شعر « 3 »
شادى « 4 » و بقا بادت و زين بيش « 5 » نگويم * كاين قافيهء تنگ مرا نيك بپيخست « 1 »
و در فرهنگ بمعنى چيزى كه زير پاى نرم شده نيز باشد و بمعنى ديوارى كه بيخش كنده باشند نيز آورده .
پرداخت
- يعنى خالى كرد و فارغ گشت و ساخت و آراست و جلاداد و مرتب گردانيد .
مثال معنى اول را ناصر الدين « 6 » بجهء فرمايد :
بيت
رايت عشق معنوى افراخت * دل ز سوداى ماسوا « 21 » پرداخت
مثال معنى دوم شيخ نظامى فرمايد :
بيت
ميزبان چون ز كار خود پرداخت * بيش از اندازه پيشكشها « 7 » ساخت
مثال معنى سوم خواجوى كرمانى گويد :
بيت
همه شب با خيال دوست پرداخت * دوائى غير درد دوست نشناخت
مثال معنى چهارم « 8 » رودكى گويد :
شعر
بهشت آئين سرائى را بپرداخت * ز هر گونه در آن تمثالها ساخت
مثال معنى پنجم « 9 » عماد فقيه فرمايد :
بيت
كه پرداخت آئينهء روى تو * كه از مشكتر ساخت گيسوى تو
پنجنگشت
- تخمى است كه بشيرازى تخم دل آشوب خوانند و فنجنگشت معرب آنست و به عربى ذو خمسة اصابع و ذو خمسة اوراق گويند . كذا فى الاختيارات . چون آن را در زير دامن بخور كنند كثرت شهوت را كم كند چنان كه « 10 » شيخ عطار گويد :
شعر
هست از شهوت اگر دارى گزند « 11 » * بوى پنجنگشت جوعت سودمند « 12 »
و در يكى از نسخ به نظر رسيده كه دافع تشكينست ( ؟ ) .
پاىخوست و پاىخست
- [ هر دو بفتح خاء معجمه . به وزن پاى بست ] بمعنى زمينى يا چيزى باشد كه به پا كوفته باشند . مثالش شمس فخرى گويد :
بيت « 13 »
بو اسحاق « 13 » آن شاه عادل كه باشد * بپاى علوش زحل پاى خست
و حكيم اسدى نيز گويد :
بيت
فراوان كس از پيل « 14 » شد پاى خست * بسى كس نگون ماند بىپا و دست
پسادست
- بمعنى نسيه باشد . مثالش ابو شكور گويد :
هامش
( 1 ) « س » : بيخست .
( 2 ) اصل : عنصرى . ( متن تصحيح قياسيست ) .
( 3 ) كلمه از « ن » است .
( 4 ) « س » : سادى .
( 5 ) « س » : اين بيش .
( 6 ) بجز « ن » : ناصر .
( 7 ) « س » : بيشكشها .
( 8 ) « س » : جهارم .
( 9 ) « س » : پنجم .
( 10 ) اصل :
چنانچه .
( 11 ) « س » : كرند . ( متن از « ن » است ) .
( 12 ) در فرهنگ جهانگيرى شاهد ذيل از يوسفى طبيب آمده است :كند چون دود پنجنگشت را زن * به زير خود كند كم شهوتش راو گر مردش كند در زير خود دود * برانگيزد زور و قوتش را ( كذا ) .( 13 ) كلمه در « س » نيست .
( 14 ) « س » : بيل .
( 21 ) ماسوا ، بكسر سين . يعنى آنچه جز آنست .