و در فرهنگ بمعنى چاهى « 1 » نيز آمده كه زينه پايه « 21 » بر آن بسته باشند كه آسان توان آب برداشت و اين بيت نزارى را شاهد آورده :
شعر
مى حيات منست و ممكن نيست * زو ميسر به هيچ « 2 » اسبابم
اى دريغا گر آب رز بودى * وا خريدى ز آب پايابم
پاى شيب
- نام عقبهايست دشوار براى رمى جمار « 22 » . مثالش حكيم خاقانى گويد :
بيت
دست بالا همت مردان « 3 » كه كرده « 4 » زير پاى * پاى شيبى كان عقوبت « 5 » جاى شيطان ديدهاند
و در فرهنگ پاشيب [ بحذف ياى « 6 » اول ] بمعنى زينه پايه باشد . مثالش اين بيت ملا مطهر را آورده :
شعر
ساحت « 7 » بستان سراى و بام قصرش كز علو * كاخ و فرواره « 23 » فراز لا مكان آوردهاند
از عمود صبح پاشيبى برين بر بستهاند * وز « 8 » بنات نعش آن را نردبان آوردهاند
پاىكوب
- بمعنى رقاص باشد . مثالش حكيم اسدى فرمايد :
نظم « 9 »
ترا شايد اين « 10 » گلرخ سيمتن * كه هم پاى كوبست و هم چنگزن
پارياب
- در فرهنگ زراعتى « 11 » بود كه به آب چشمه و رود « 12 » و امثال آن مزروع شود و فارياب معرب آنست .
پرتاب
- [ بفتح با ] تيرى باشد كه نيك دور توان انداخت . مثالش جوهرى زرگر گويد :
شعر
شمشير تو شير « 13 » اوژند پرتاب تو پيل « 14 » افكند * يك حملهء تو بر كند بنياد صد حصن حصين
و بمعنى دور افكندن نيز باشد . چنان كه « 15 » شيخ سعدى فرمايد :
بيت
نظر كن چو سوفار دارى بشست * نه آنكه كه پرتاب كردى ز دست
و بمعنى مقدار مسافت تيرى نيز آمده چنان كه حكيم فردوسى فرمايد :
بيت
يكى قبهء خسروى دلپذير * فراخاش « 24 » بيش از دو پرتاب تير
و بجميع معانى پرتاو نيز گويند .
پاروب
- يعنى بيل چوبين « 16 » كه برف به آن روبند .
مع الباء الفارسى
پوپ « 17 »
- [ به وزن چوب ] كاكل مرغان ، يعنى پرى چند كه ميان سر مرغان « 18 » رويد . مثالش عميد لومكى گويد :
بيت
آن مادهء زاغت بجان در سوك پوپ از سر كنان * طاق فلك ندهد نشان جفتى موافق مثل اين
پيترسپ « 19 »
- [ بكسر باء و تا و فتح راى مهمله ] نام پدر پورشسب « 20 » و پورشسب « 20 » نام پدر زردشت باشد . مثال هر دو لغت زرادشت بهرام فرمايد :
شعر
مر آن مرد را نام بدپيترسب « 19 » * همان نام فرزند او پورشسب « 20 »
هامش
( 1 ) « س » : جاى ؛ « ب » : جايى . ( متن از جهانگيرى است ) .
( 2 ) « س » : بهيج .
( 3 ) در ديوان خاقانى : مردم .
( 4 ) « ب » : چو گردد .
( 5 ) در ديوان : عقوبتگاه .
( 6 ) « س » : پاى .
( 7 ) « س » « ن » : ساخت . ( متن از « ب » و جهانگيرى است ) .
( 8 ) « س » : از .
( 9 ) كلمه از « ن » است .
( 10 ) « ن » : آن .
( 11 ) « س » : زراعتى . ( متن از « ب » است ) .
( 12 ) « س » :
رور . ( متن از « ب » است ) .
( 13 ) « س » : سير . ( متن از « ب » و « ن » است ) .
( 14 ) « س » : بيل .
( 15 ) اصل : چنانچه .
( 16 ) « س » : پيل جوبين .
( 17 ) « ب » : بوب . ( در برهان قاطع نيز بمعنى مذكور در اينجا با باء تازى است و پوپ را بمعنى پوپو و هدهد آورده است ) .
( 18 ) جملهء يعنى پرى . . . در « س » تكرار شده است .
( 19 ) « س » : بيترسب .
( 20 ) « س » : پورشب .
( 21 ) زينه پايه ، نردبان - و در فرهنگ جهانگيرى كلمه معنى پايندگى نيز دارد و اين بيت فردوسى شاهد آنست : . . .مرا سخت از آنست كان باب من * بگيتى نمىخواست پاياب من .( 22 ) رمى جمار ، انداختن سنگريزهها ، و آن از اعمال حج است .
( 23 ) فرواره ، خانهء تابستانى .
( 24 ) فراخا ، وسعت .