باب الباء الفارسى
مع الالف
پروا
- توجه و التفات باشد . مثالش شاعر گويد :
شعر
داد ما آن شوخ بىپروا نداد * بسكه بىپرواست داد ما نداد
و ديگر بمعنى فراغت نيز آمده . مثالش استاد دقيقى گويد :
بيت
ابو سعد « 1 » آنكه از گيتى به دو برگشته « 2 » شد بدها * مظفر آنكه شمشيرش ببردازد دشمنان پروا
و ناپروا ، يعنى بىفراغت و سراسيمه . و ديگر در فرهنگ بمعنى سرو برگ نيز آورده و به اين بيت اسفرنگى متمسك شده :
بيت
دل از جان و جهان برگير اگر پرواى ما دارى * بكوى عاشقان آى ار سر سوداى ما « 3 » دارى
اما باندك تأملى همان معنى توجه و التفات ازين بيت مىتوان فهميد « 21 » .
پور عنقا
- نام زال زر باشد . مثالش شاعر گويد :
بيت
بىيارى زال پور عنقا * بر خصم ظفر نيافت رستم
پهنا « 4 »
- بمعنى فراخى باشد . چنان كه حكيم اسدى گويد :
شعر
بيابانى آمدش ناگه بپيش * ز تابيدن مهر پهناش بيش
پيما « 5 »
- پيماينده ، يعنى پيدا « 6 » كنندهء اندازهء هر چيز . خاقانى گويد :
شعر
صبحدم چون كله بندد آه « 7 » دود آساى من * چون شفق در خون نشيند چشم شب پيماى من
و بمعنى امر به اين معنى نيز آمده . چنان كه نزارى گويد :
بيت
ساقيا مىشوم از محنت دنيا فارغ * مى به پيمانه بتا « 8 » بر سر من مىپيماى
پارسا
- يعنى پرهيزگار . مثالش حكيم فردوسى فرمايد :
بيت
زنان را ستائى سگانرا ستا * كه يك سگ به از صد زن پارسا
هامش
( 1 ) « ن » : ابو نصر .
( 2 ) « ب » : سرگشته .
( 3 ) « س » : آيى سوداى آن .
( 4 ) اين لغت و معنى و شاهد آن از « ب » است .
( 5 ) « س » : بيما
( 6 ) « س » : ييدا .
( 7 ) « س » : برق .
( 8 ) « س » : بيا . ( متن از « ب » است ) .
( 21 ) در فرهنگ جهانگيرى پروا را شش معنى است و از آن جمله ترس و بيم و باك و اين بيت امير خسرو شاهد آنست :جوان و شوخ و فراموشكار و بىپرواست * زمان زمان ز من خستهاش كه ياد دهد .و بمعنى دانستن و اين بيت مولوى گواه آن :نمىيارم بيان كردن ازين بيش * بگفتم اينقدر باقى تو پرواو در برهان قاطع بمعانى پرواز و پرداخت و پرورش نيز آمده است .