تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 965

مساهمون:

ص٩٦٥
در پى هوا و هوس نفس باشند .

هوبر -

به ضم اول و سكون ثانى مجهول و فتح باى ابجد و راى بىنقطه ساكن دوش و بغل و كنار باشد و به معنى پشتى و حمايت هم آمده است .

هوبره -

به ضم اول و ثانى مجهول و فتح باى ابجد و راى قرشت پرنده‌اى است كه آن را به عربى حبارى و به تركى توغدرى گويند و به فتح اول به معنى سرگشته و حيران باشد .

هوبسيا -

به ضم اول و ثانى مجهول و فتح باى ابجد و سكون سين بىنقطه و تحتانى به الف كشيده به زبان زند و پازند دندان را گويند و به عربى سن خوانند .

هوپمن -

با باى فارسى و ميم بر وزن سوختن به لغت زند و پازند رو را گويند و به عربى وجه خوانند .

هوبه -

به ضم اول و ثانى مجهول و فتح باى ابجد دوش و كتف را گويند و به معنى پشتى و حمايت هم هست و به اين معنى به جاى باى ابجد ياى حطى هم آمده است .

هوجره -

به ضم اول و فتح جيم و راى قرشت گياهى است كه آن را سرخ مرد گويند و به عربى عصى الراعى خوانند و بعضى گويند گياهى است و آن بيشتر در تبريز به هم رسد و بيخ آن را در مرهم‌ها داخل سازند و سياه پلاو را بدان رنگ كنند و بعضى گويند گاو زبان تلخ است .

هوخ -

به ضم اول و ثانى مجهول و خاى نقطه‌دار ساكن نام بيت المقدس است و در قديم قبله بوده است و الحال قبلهء نصارى است .

هوخت -

با ثانى مجهول بر وزن سوخت به معنى هوخ است كه بيت المقدس باشد .

هوختن -

با ثانى مجهول بر وزن سوختن به معنى بركشيدن و بيرون كشيدن و آمدن و پيدا شدن باشد .

هوخست -

به ضم اول و ثانى مجهول و خاى نقطه‌دار و سين بىنقطه و فوقانى به معنى هوخت است كه بيت المقدس باشد .

هوخيدن -

بر وزن كوشيدن به معنى بركشيدن و بيرون كشيدن و پيدا شدن و آمدن باشد .

هود -

به ضم اول و سكون ثانى مجهول و دال ابجد ركو و لتهء سوخته را گويند كه بر بالاى سنگ آتش زنه نهند و چخماق بر آن زنند تا آتش در آن افتد و جامه‌اى را نيز گفته‌اند كه نزديك به سوختن رسيده و زرد شده باشد و با ثانى معروف نام پيغمبرى است مشهور و به فتح اول در عربى به معنى توبه كردن و به حق بازگشتن باشد و از دين برگشتن و جهود شدن را نيز گويند و به فتح اول و ثانى هم در عربى كوهان شتر را مىگويند و آن جمع هوده باشد .

هودر -

به ضم اول و سكون ثانى مجهول و فتح دال و راى بىنقطهء ساكن هر چيز زشت و زبون را گويند و مردم بدروى و قيافه را نيز گويند و به فتح اول هم به نظر آمده است .

هودل -

به كسر ثالث بر وزن موصل به معنى رصد باشد چه هودلبند رصدبند را گويند و رصدگاه جايى است كه حركات افلاك و كواكب را در آنجا ضبط مىكنند .

هوده -

با ثانى مجهول بر وزن سوده به معنى حق و راست و درست باشد چنان چه بيهوده ناحق و باطل و هرزه را گويند و به معنى كهنه هم به نظر آمده است كه در مقابل نو باشد .

هور -

به ضم اول و سكون ثانى مجهول و راى قرشت نامى است از نامهاى آفتاب عالمتاب و بخت و طالع را نيز گويند و نام ستاره‌اى هم هست كه هر هزار سال يك بار طلوع مىكند و به هندى به معنى ديگر باشد .

هورخش -

به ضم اول و سكون ثانى مجهول و فتح راى قرشت و خا و شين نقطه‌دار هر دو ساكن به معنى اول هور است كه نام آفتاب عالمتاب باشد .

هورمز -

به ضم اول و سكون ثانى مجهول و راى بىنقطه و ميم مضموم به زاى نقطه‌دار زده نام فرشته‌اى است و نام روز اول است از هر ما شمسى و نام كوكب مشترى و نام دخترزادهء اسفنديار باشد .

هورمزد -

با ثانى مجهول بر وزن روز دزد به معنى هورمز است كه نام فرشته و روز اول است از هر ماه شمسى و نام كوكب مشترى و دخترزادهء اسفنديار باشد .

هوز -

به ضم اول و سكون ثانى و زاى نقطه‌دار آواز تند و تيز را گويند مانند صدايى كه از طاس برنجى و امثال آن برآيد و نام مقامى و جايى نيز هست .

هوزان -

بر وزن سوزان نرگس شكفته را گويند .

هوزمشير -

به ضم اول و سكون دويم و فتح ميم و شين نقطه‌دار به تحتانى كشيده و به راى بىنقطه زده نام اهواز است و آن الكه‌اى است مشتمل بر چند محل و آن را خوزستان هم مىگويند .

هوژه -

به فتح زاى فارسى بر وزن موزه پرنده‌اى است كوچك و آن را به عربى صعوه مىگويند و با زاى هوز صفاهانيان چكاوك را گويند و عربان ابو المليح خوانند .

هوس -

با ثانى مجهول بر وزن طوس به معنى هوا و هوس باشد .