يغام -
بر وزن عوام غول بيابانى را گويند .
يغتج -
به فتح اول و تاى قرشت بر وزن اعرج نوعى از مار باشد زرد رنگ خوش خط و خال و آن بيشتر در باغها و سبزهزارها مىباشد و از گزيدنش آزارى نمىرسد و بعضى گويند كه آن مار كسى را نمىگزد و زهر هم ندارد .
يغتنج -
بر وزن شطرنج به معنى يغتج است كه مار سبزهزار باشد و گزند و آسيب نرساند و به اين معنى به جاى حرف ثانى فا هم آمده است .
يغلا -
به ضم اول و سكون ثانى و لام الف ظرفى باشد دستهدار آهنين كه در آن دنبهء گوسفند بريان كنند و بر روى آش ماست و سركه دوشاب ريزند و به فتح اول هم آمده است .
يغلاوى -
با واو بر وزن مهتابى به معنى يغلا است كه ظرف آهنين دستهدار باشد كه در آن روغن و چيزهاى ديگر بريان كنند و در خراسان لغلاو گويند به فتح لام .
يغلغ -
به فتح اول و سكون ثانى و لام مكسور به غين نقطهدار زده به معنى تير پيكاندار باشد .
يغلو -
به فتح اول بر وزن بدرو به معنى يغلاو است كه ظرف آهنين روغن داغكن باشد .
يغلوى -
به فتح اول و ثالث بر وزن پهلوى به معنى يغلو است كه ظرف آهنين دستهدار باشد به جهت روغن بريان كردن .
يغما -
بر وزن سرما نام شهرى است از تركستان منسوب به خوبان و صاحب حسنان و به معنى تاخت و تاراج و غارت هم آمده است .
يغماناز -
با نون به الف كشيده بر وزن درياباز نام دختر خاقان چين است كه در حبالهء نكاح بهرام گور بود .
يغماى اول -
نام شهرى است در تركستان منسوب به خوبان .
يغميصا -
به فتح اول و سكون ثانى و ميم به تحتانى رسيده و صاد بىنقطه به الف كشيده رستنى باشد خودروى خصوصا در كوهستان و آن را ريواس مىگويند اگر عصاره آن را در چشم چكانند روشنى چشم را زياده كند .
يغناغ -
به فتح اول و سكون ثانى و نون به الف كشيده و به غين نقطهدار زده كلاه زردوزى را گويند و به كسر اول در تركى جمعيت مردم و لشگر را گويند در يك جا و جايى را نيز گويند كه لشكر و مردم در آنجا جمع شوند .
بيان يازدهم در ياى حطى با فا مشتمل بر دو لغت
يفتنج -
با تاى قرشت در سيم بر وزن شطرنج به معنى يغتنج است و آن مارى باشد زردرنگ و بىآزار كه پيوسته در باغها و سبزهزارها مىباشد .
يفج -
به فتح اول و سكون ثانى و جيم لعاب دهن را گويند و آبى كه در وقت حرف زدن از دهن مردم برآيد .
بيان دوازدهم در ياى حطى با قاف مشتمل بر سه لغت
يقطان -
به فتح اول و سكون ثانى و طاى حطى به الف كشيده و به نون زده به لغت رومى نوعى از سنگ است و آن هر جا كه باشد خود به خود حركت كند و چون دست كسى بر آن رسد ساكن گردد گويند علت يرقان و استرخاى اعضا را بر طرف كند و هركه با خود دارد هيچ چيز را فراموش نكند .
يقطين -
با طاى حطى بر وزن پروين به لغت رومى درخت كدو را گويند خصوصا و هر گياهى كه ساق آن افراشته نباشد عموما همچو خربزه و هندوانه و خيار و حنظل و امثال آن .
يقه -
به فتح اول و ثانى مشدد به معنى گريبان باشد و به معنى گريبان شخصى را محكم و مضبوط گرفتن هم هست .