و همسال باشد و رفيقى را نيز گويند كه در زاد و راحله و توشه و ماكول و مشروب شريك باشد و مشهور است كه چون فرزندى متولد شود جنى هم با او به وجود مىآيد و با آن شخص همراه مىباشد آن جن را نيز همزاد مىگويند .
همزهء مسمار -
كنايه از ميخ كجواج است يعنى راست نباشد چه الف مسمار به معنى ميخ راست است .
همسايهء مسيح -
كنايه از آفتاب عالمتاب است چه هر دو در آسمان چهارم مىباشند .
همسفران جاهل -
كنايه از نفس و قالب آدمى است كه روح و جسد باشد .
همسنگ -
به فتح اول بر وزن فرسنگ به معنى هموزن و همقدر و مقدار باشد .
همسفران جاهل -
كنايه از نفس و قالب آدمى است كه روح و جسد باشد .
همسنگ -
به فتح اول بر وزن فرسنگ به معنى هموزن و همقدر و مقدار باشد .
همسيراز -
به فتح اول و سكون ثانى و سين بىنقطهء به تحتانى رسيده و راى بىنقطهء به الف كشيده و به زاى نقطهدار زده به معنى ترجمه باشد يعنى لغتى را از زبانى به زبان ديگر معنى نوشته باشند .
همشكم -
توامان را گويند يعنى دو فرزند كه از يك شكم برآمده باشند .
همعنان -
به كسر عين بىنقطه بر وزن همگنان به معنى همراه و برابر و همسير باشد .
همقدم -
به فتح اول و قاف و دال ابجد و سكون ثانى و ميم آخر به معنى همراه و همسفر و همطلب باشد .
همگان -
با كاف فارسى بر وزن سرطان به معنى همه و مجموع باشد .
همگر -
بر وزن لنگر جولاهه و بافنده را گويند و ترجمه نسبت هم هست .
همگنان -
به كسر كاف فارسى بر وزن همعنان گروه و جماعت حاضر را گويند و به معنى همه كسان و همجنسان و همچشمان و همكاران و همه و مجموع هم به نظر آمده است .
همگوشه -
به فتح اول و سكون ثانى و كاف فارسى به واو كشيده و شين نقطهدار مفتوح به معنى همجنس و همسايه باشد .
هملخت -
به فتح اول و لام بر وزن بدبخت نوعى از پاىافزار چرمى باشد و چرم زير كفش و موزه را نيز گويند .
همنبرد -
به فتح نون و باى ابجد به معنى هم كوشش باشد چه نبرد به معنى كوشش هم آمده است .
همنفس صبح قيامت -
كنايه از طول مدت باشد يعنى همچو قيامت است در درازى .
همنشين -
معروف است كه با هم يكجا نشسته و مصاحب باشد و كنايه از جمع آيندگان مخلوقات و موجودات هم هست .
هموار -
با واو به الف كشيده و به راى قرشت زده معروف است كه به معنى برابر و به يك طريق و مساوى باشد و به معنى هميشه و دايم هم هست .
همواره -
با واو بر وزن انگاره به معنى پيوسته و هميشه و مدام باشد .
هميان -
با ياى حطى بر وزن انبان كيسهاى باشد طولانى كه بر كمر بندند و به عربى صره خوانند و به معنى كمر و ميان به نظر آمده است .
هميدون -
با دال ابجد به واو كشيده و به نون زده مخفف هم ايدون است يعنى همين دم و همين زمان و همين ساعت و همچنين و همينجا و هم اكنون و همين نفس چه ايدون به معنى اين زمان و اين دم و اينجا و اينچنين باشد و به معنى همچنين و به يك ناگاه هم به نظر آمده است .
هميز -
با ثالث مجهول و زاى نقطهدار بر وزن عزيز به لغت زند و پازند به معنى تابستان باشد و به عربى تموز مىگويند و به جاى زاى نقطهدار نون هم به نظر آمده است كه همين بر وزن زمين باشد اللّه اعلم .
هميشك جوان -
به فتح اول شين قرشت و سكون كاف و جيم مفتوح و واو به الف كشيده و به نون زده بوته گياهى است كه برگهاى آن هميشه سبز و خرم و تازه مىباشد و آن را به عربى حى العالم مىگويند و در دواها به كار برند و نام يك جزو از اجزاى اكسير هم هست .