تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 962

مساهمون:

ص٩٦٢
و همسال باشد و رفيقى را نيز گويند كه در زاد و راحله و توشه و ماكول و مشروب شريك باشد و مشهور است كه چون فرزندى متولد شود جنى هم با او به وجود مىآيد و با آن شخص همراه مىباشد آن جن را نيز همزاد مىگويند .

همزهء مسمار -

كنايه از ميخ كجواج است يعنى راست نباشد چه الف مسمار به معنى ميخ راست است .

همسايهء مسيح -

كنايه از آفتاب عالمتاب است چه هر دو در آسمان چهارم مىباشند .

همسفران جاهل -

كنايه از نفس و قالب آدمى است كه روح و جسد باشد .

همسنگ -

به فتح اول بر وزن فرسنگ به معنى هم‌وزن و هم‌قدر و مقدار باشد .

همسفران جاهل -

كنايه از نفس و قالب آدمى است كه روح و جسد باشد .

همسنگ -

به فتح اول بر وزن فرسنگ به معنى هم‌وزن و هم‌قدر و مقدار باشد .

همسيراز -

به فتح اول و سكون ثانى و سين بىنقطهء به تحتانى رسيده و راى بىنقطهء به الف كشيده و به زاى نقطه‌دار زده به معنى ترجمه باشد يعنى لغتى را از زبانى به زبان ديگر معنى نوشته باشند .

همشكم -

توامان را گويند يعنى دو فرزند كه از يك شكم برآمده باشند .

همعنان -

به كسر عين بىنقطه بر وزن همگنان به معنى همراه و برابر و هم‌سير باشد .

همقدم -

به فتح اول و قاف و دال ابجد و سكون ثانى و ميم آخر به معنى همراه و همسفر و هم‌طلب باشد .

همگان -

با كاف فارسى بر وزن سرطان به معنى همه و مجموع باشد .

همگر -

بر وزن لنگر جولاهه و بافنده را گويند و ترجمه نسبت هم هست .

همگنان -

به كسر كاف فارسى بر وزن همعنان گروه و جماعت حاضر را گويند و به معنى همه كسان و هم‌جنسان و همچشمان و همكاران و همه و مجموع هم به نظر آمده است .

هم‌گوشه -

به فتح اول و سكون ثانى و كاف فارسى به واو كشيده و شين نقطه‌دار مفتوح به معنى هم‌جنس و همسايه باشد .

هم‌لخت -

به فتح اول و لام بر وزن بدبخت نوعى از پاىافزار چرمى باشد و چرم زير كفش و موزه را نيز گويند .

هم‌نبرد -

به فتح نون و باى ابجد به معنى هم كوشش باشد چه نبرد به معنى كوشش هم آمده است .

هم‌نفس صبح قيامت -

كنايه از طول مدت باشد يعنى همچو قيامت است در درازى .

هم‌نشين -

معروف است كه با هم يك‌جا نشسته و مصاحب باشد و كنايه از جمع آيندگان مخلوقات و موجودات هم هست .

هموار -

با واو به الف كشيده و به راى قرشت زده معروف است كه به معنى برابر و به يك طريق و مساوى باشد و به معنى هميشه و دايم هم هست .

همواره -

با واو بر وزن انگاره به معنى پيوسته و هميشه و مدام باشد .

هميان -

با ياى حطى بر وزن انبان كيسه‌اى باشد طولانى كه بر كمر بندند و به عربى صره خوانند و به معنى كمر و ميان به نظر آمده است .

هميدون -

با دال ابجد به واو كشيده و به نون زده مخفف هم ايدون است يعنى همين دم و همين زمان و همين ساعت و همچنين و همين‌جا و هم اكنون و همين نفس چه ايدون به معنى اين زمان و اين دم و اينجا و اين‌چنين باشد و به معنى همچنين و به يك ناگاه هم به نظر آمده است .

هميز -

با ثالث مجهول و زاى نقطه‌دار بر وزن عزيز به لغت زند و پازند به معنى تابستان باشد و به عربى تموز مىگويند و به جاى زاى نقطه‌دار نون هم به نظر آمده است كه همين بر وزن زمين باشد اللّه اعلم .

هميشك جوان -

به فتح اول شين قرشت و سكون كاف و جيم مفتوح و واو به الف كشيده و به نون زده بوته گياهى است كه برگهاى آن هميشه سبز و خرم و تازه مىباشد و آن را به عربى حى العالم مىگويند و در دواها به كار برند و نام يك جزو از اجزاى اكسير هم هست .

بيان پانزدهم در هاى هوز با نون مشتمل بر چهل و دو لغت و كنايت

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 962 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )