تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 967

مساهمون:

ص٩٦٧
مويز را نيز گفته‌اند كه انگور خشك شده باشد .

هولى -

به فتح اول و سكون ثانى و ثالث به تحتانى كشيده كره اسبى را گويند كه هنوز زين بر پشت او ننهاده باشند و به هندى آهسته و هموار باشد و به ضم اول هم در هندى نام عيدى و جشنى است .

هوم -

بر وزن موم نام مردى است از آل فريدون و او پيوسته در ويرانه‌ها به سر بردى روزى افراسياب را در يكى از كوههاى آذربايجان گرفت و نزد كيخسرو برد و نام درختى هم هست شبيه به درخت گز و در حوالى فارس بسيار خوب است و ساق آن گره بسيارى دارد و برگ آن به برگ درخت ياسمين مىماند مجوس در وقت زمزمه از آن چوب در دست گيرند و به زبان هندى به معنى ضيافت آتش باشد و آن چنان است كه انواع گوشتها و روغنها در آتش ريزند و چيزها خوانند و طلب مطالب و مدعيات خود كنند .

هوماخس -

با ثالث به الف كشيده و ضم خاى نقطه‌دار و سين بىنقطه ساكن نام پدر ارسطو است كه معلم اول باشد .

هومان -

با ميم بر وزن چوپان نام برادر پيران ويسه است و او در جنگ كنابد به دست بيژن كشته شد .

هون -

به فتح اول و سكون ثانى و نون زمين شيار كرده كلوخ‌زار را گويند و زراعتى را نيز گفته‌اند كه سنگ و كلوخ بسيار داشته باشد و در عربى به معنى آهستگى و آرام باشد و به ضم اول كلمه‌اى است كه از براى تأكيد گويند و در عربى خوارى و بىغيرتى و خوار شدن باشد و زرى است رايج در ملك دكن .

هوو -

به ضم اول و سكون ثانى و واو آخر و سنى را گويند و آن دو زن است كه در نكاح يك مرد مىباشند و هر يك مرديگرى را هوو خوانند .

هوى -

به ضم اول و سكون ثانى و تحتانى به معنى ترس و بيم باشد .

هويد -

به ضم اول و فتح ثانى و سكون تحتانى و دال جهاز شتر را گويند و آن به‌منزله پالان اوست و بعضى گويند اين لغت به فتح اول و كسر ثانى است و آن گليمى باشد پشم آكنده يعنى پرپشم كه آن را بر دور كوهان شتر درآورند .

هويدا -

به ضم اول بر وزن سويدا به معنى ظاهر و روشن و بين باشد يعنى در نهايت ظهور .

هويدك -

به ضم اول و فتح ثانى و سكون تحتانى و دال بىنقطه مفتوح به كاف زده يكى از پيشوايان ملحدان است .

هويه -

به ضم اول بر وزن بويه دوش و كتف را گويند و به معنى پشتى و حمايت هم آمده است .

بيان هفدهم در هاى هوز با ياى حطى مشتمل بر چهل و يك لغت و كنايت

هى -

به فتح اول و سكون ثانى به لغت درى و لغت هندى به معنى هست باشد كه در مقابل نيست است و كلمه‌اى است كه به جهت آگاهانيدن و خبردار گردانيدن در مقام تهديد و تخويف و زجر و استهزا گويند و گاهى در مقام تحسين هم گفته‌اند .

هياسه -

به فتح اول بر وزن لواسه دوالى را گويند كه بدان تنگ زين اسب را بر پشت اسب و تنگ بالاى بار را بر پشت چاروا بكشند .

هياطله -

با طاى حطى بر وزن مقابله نام شهرى و مدينه‌اى بوده است .

هيب -

با ثانى مجهول و باى ابجد به لغت زند و پازند عاقبت كار را گويند .

هيتال -

به فتح اول و سكون ثانى و فوقانى به الف كشيده و به لام زده به لغت بخارا مردم قوى هيكل و توانا باشند و ولايت ختلان را نيز گويند از ملك بدخشان و پادشاهان آنجا را هياتله مىگفته‌اند و اين جمع به طريق جمع عربى آمده است همچو افغان كه جمع آن افاغنه است .

هيتان -

به فتح اول و فوقانى بر وزن شيطان به معنى كذب و دروغ باشد و به كسر اول هم آمده است .

هيچ -

به كسر اول و سكون ثانى مجهول و جيم فارسى بر طرف شده و معدوم گرديده و لاشى را گويند و كنايه از اندك و قليل و كم هم هست .

هيد -

به فتح اول بر وزن سيد چيزى را گويند كه برزيگران بدان خرمن كوفته را به باد دهند .

هيدخ -

به فتح اول بر وزن برزخ اسب تند و تيز و
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 967 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )