هن -
به فتح اول و سكون ثانى غير مشدد به معنى منت باشد كه از ممنون شدن است و با ثانى مشدد در عربى فرياد كردن شتر ناقه و گريه كردن آدمى را گويند و به كسر اول به معنى هست باشد كه در مقابل نيست است به لغت زند و پازند به معنى اندام باشد كه در برابر بىاندام است .
هناهين -
با هاى هوز بر وزن سلاطين به معنى گفتگو و هجوم مردمان و صداى اسبان باشد وقتى كه لشگرى و جماعتى بسيار سوار شده مىرفته باشند .
هنايش -
به كسر اول بر وزن ستايش به معنى تأثير و اثر داده شده باشد .
هنباز -
بر وزن و معنى انباز است كه شريك و نظير باشد .
هنبان -
بر وزن و معنى انبان است و آن پوستى باشد كه درست از گوسفند برآورده باشند و دباغت كنند و چيزها در آن نهند و به عربى جراب گويند و زنبيل درويشان را نيز گفتهاند كه سفره گرد چرمين باشد .
هنج -
به فتح اول بر وزن و معنى رنج به معنى كشيدن باشد و امر به اين معنى هم هست يعنى بكش و به معنى انداختن هم گفتهاند و دو چيز را نيز گويند كه به حسب كيفيت يك قدر داشته باشد و دو شخص كه بر يك قصد و يك عزم و يك اراده باشند و امثال اينها .
هنجار -
با جيم ابجد بر وزن زنگار به معنى راه و روش و طريق و طرز و قاعده و قانون و رنگ و لون باشد و به معنى جاده و راه راست هم آمده است و بعضى راه غير جاده را گويند ليكن محاذى راه راست باشد كه به راه روند و بعضى از غير جاده به راه رفتن را به اين معنى گفتهاند كه به جهت نزديكى منزل بر بيراهه به راه روند تا زودتر به منزل برسند و به كسر اول هم آمده است .
هنجام -
به فتح اول بر وزن اندام مردم بيكار و تنبل و كاهل و باطل و مهمل را گويند .
هنجد -
بر وزن ابجد يعنى بيرون كشد چه هنج به معنى كشيدن است .
هنجمك -
به كسر اول و سكون ثانى و فتح جيم و ميم و كاف ساكن بر غست را گويند و آن علفى است شبيه به اسفناج كه در آشهاى آرد كنند و به عربى غملول خوانند .
هنجيدن -
بر وزن رنجيدن به معنى بيرون كشيدن و برآوردن باشد .
هند -
به فتح اول بر وزن چند يعنى هستند و موجودند و راه و طريق و هنجار و قاعده و قانون را نيز گويند و به كسر اول نام ملكى است وسيع كه حدى به چين و حدى ديگر به سند دارد و نام گروهى باشد از مردم و نام زنى هم بوده است .
هنام -
به ضم اول بر وزن غلام به لغت زند و پازند به معنى اندام باشد كه در برابر بىاندام است .
هندبا -
به كسر اول و سكون ثانى و ثالث و باى ابجد به الف كشيده گياهى است تلخ كه آن را به فارسى كاسنى مىگويند و بيخ آن را عربان و اصل الهندبا خوانند .
هندبيد -
به كسر اول و سكون ثانى و ثالث و باى ابجد به تحتانى مجهول كشيده و به دال بىنقطه زده به معنى هندبا باشد كه كاسنى است .
هندسان -
با سين بىنقطه بر وزن هندوان مخفف هندوستان است و هندستان مخفف هندوستان .
هندسه -
به كسر اول و ثالث و فتح سين بىنقطه به معنى اندازه و شكل باشد و ارقامى را نيز گويند كه در زير حروف كلمات نويسند همچو ابجد هوز حطى .
هندوان -
به فتح اول و ثالث و واو بر وزن همزبان نام قلعهء بلخ است .
هندوبار -
به كسر اول و باى به الف كشيده بر وزن گيسودار به معنى هندوستان باشد و كنايه از دولت سياهى هم هست .
هندوى اژدها -
كنايه از شمشير و تيغ هندى است .
هندوى باريك بين -
كنايه از كوكب زحل است .
هندوى پير -
به معنى هندوى باريك بين است كه كنايه از كوكب زحل باشد .
هندوى چرخ -
به معنى هندوى پير است كه كوكب زحل باشد .
هندوى دريانشين -
كنايه از نويسندگى باشد .
هندوى سپهر -
به معنى هندوى چرخ است كه كنايه از كوكب زحل باشد .
هندوى گنبذگردان -
به معنى هندوى سپهر است كه كنايه از ستارهء زحل باشد .
هندى -
معروف است كه هندوستانى باشد و كنايه از تيغ و شمشير هندى هم هست .
هنگ -
به فتح اول و سكون ثانى و كاف فارسى چند معنى دارد 1 - سنگينى و تمكين و وقار باشد 2 - قصد و اراده و آهنگ طرفى و جايى 3 - غار و شكاف كوه باشد 4 - وزن و مقدار هر چيز 5 - زور و قوت و قدرت را گويند 6 - به معنى بسيار و وافر و فراوان باشد 7 - نگاهداشتن و غمخوارى كردن 8 - زيرك و عاقل و دانايى و هشيارى باشد 9 - قوم و قبيله و لشكر و سپاه را گويند 10 - ضرب و صدمه و آسيب و آزار باشد 11 - دم آبى كه خورند و به معنى زكام و