را نيز گويند كه بر سر آن صورت هماى ساخته يا نقش كرده باشند و به فتح اول گردون بازى اطفال را گويند يعنى چرخى سازند از چوب و خلاشه و در كنار آب روان نصب كنند تا آب بر آن خورده آن را به گردش درآورد .
هماى آزاد -
با زاى نقطهدار به الف كشيده بر وزن تراب آباد نام دختر بهمن است كه زن پدر خود بوده به شريعت زردشت و داراب از او تولد يافته واو سى سال پادشاهى كرده بعد از آن پسر خود را ولى عهد گردانيد .
هماى بيضه دين -
كنايه از سرور كاينات محمد مصطفى صلوات اللّه عليه و آله است .
همايون -
نام معشوقه هماى است و قصه هماى و همايون را به نظم آوردهاند و مشهور است و به معنى مبارك و خجسته و ميمون هم هست .
همايون گاه -
با كاف فارسى به الف كشيده و به هاى زده به معنى دار الملك است كه پاى تخت پادشاهان باشد .
همباز -
با باى ابجد بر وزن انداز به معنى شريك و همتا و حريف و انباز باشد .
همبر -
بر وزن قنبر به معنى همراه و قرين و نظير باشد و به معنى برابر شدن و مقابل نشستن هم به نظر آمده است .
همبوى -
به فتح اول و سكون ثانى و باى ابجد به واو كشيده و به تحتانى زده به معنى همخوى و همعادت و همروش و همطرز باشد و نام زنى هم بوده در زمان ضحاك كه برادر خود را از بند ضحاك نجات داد .
همتا -
به فتح اول و سكون ثانى و فوقانى به الف كشيده همزاد و همجنس و همسر و شريك و نظير و مانند را هم مىگويند .
همتازيانه -
دو كس را گويند كه در اسب تاختن و تاخت و تاراج نمودن شريك و قدر باشند .
همترازو -
كنايه از هموزن و برابر و قدر باشد .
همتك -
به فتح اول و تاى قرشت و سكون ثانى و كاف به معنى رفيق و همراه باشد در راه رفتن .
همجا -
با جيم بر وزن عنقا به معنى ملامت و ايذا باشد .
همجى -
به فتح اول بر وزن گنجى جانورى است كوچك مانند ملخ كه پيوسته بر روى علفها مىگردد .
همخانهء مسيح -
كنايه از آفتاب عالمتاب است چه با عيسى عليه السلام در يك آسماناند .
همخوند -
به فتح اول و خاى نقطهدار و واو معدوله بر وزن همچند مخفف هم خداوند است و آن را خواجه تاش هم مىگويند يعنى دو شخص كه يك صاحب و يك خداوند داشته باشند و به معنى نقطه مقابل و نقيض و ضد هم به نظر آمده است .
همداستان -
دو كس را گويند كه پيوسته با همسخن كنند و حكايت بگويند و صحبت دارند و به معنى موافق و متابع و همراز هم هست و به معنى راضى و شاكر و خرسند و راضى شدن و شاكر بودن و خرسند گرديدن هم به نظر آمده است .
همداستانى -
با تاى قرشت بر وزن عرش آسيانى زرى را گويند كه از رعايا در وجه خراج و مال و جهات مىگيرند و به عربى مال الرضا خوانند و اين در زمان انوشيروان پيدا شد و قبل از آن قوت لا يموتى به رعايا مىدادند و آنچه به هم رسانيده بودند از ايشان مىگرفتند .
همدست -
به فتح اول و دال ابجد بر وزن كمبست به معنى شريك و رفيق و متفق باشد و به معنى همنشين و همسر و همزور در قوت و قدرت و شأن و شوكت و عظمت هم هست .
همدستان -
بر وزن سرمستان جمع همدست است به معنى همنشينان و همكاران و شريكان و رفيقان و همسران و به معنى همداستان هم هست و به معنى دست به دست نيز آمده است .
همدم -
بر وزن مرهم پياله شرابخورى را گويند و دو غواص را نيز گفتهاند كه دم و نفس هر دو موافق باشد يعنى وقتى كه دم نگاهدارند هر دو برابر نگاه توانند داشت تا چون دم شخصى كه در بيرون دريا است تمام شود آن را كه درون دريا است فى الحال برآورند تا هلاك نشود .
همراد -
با راى قرشت بر وزن فرهاد دو كس را گويند كه در همت و سخاوت و شجاعت و جوانمردى و كرم همچو هم باشند چه راد به معنى سخاوت و شجاعت و همت و جوانمردى هم هست .
همراز -
بر وزن پرواز محرم اسرار را گويند يعنى شخصى كه از او هيچ چيز پنهان نكنند .
همرافته -
با فا بر وزن نوخواسته به معنى مفهوم است يعنى آنچه به فهم درآيد .
همرس -
بر وزن كركس به معنى درم و دينار باشد .
همرفشده -
به فتح اول و راى قرشت و سكون ثانى و فاى سعفص اسبى را گويند كه داخل در پنج سال شده باشد و همه دندانهايش برآمده باشد و به جاى فا واو هم گفتهاند كه همرو شده باشد و به زبان عربى قارح خوانند .
همزاد -
با زاى نقطهدار بر وزن فرهاد به معنى همسن