بر وزن غريو هم به نظر آمده است .
هليون -
بر وزن افيون گياهى است كه آن را مارچوبه و مارگيا خوانند برگ آن مانند برگ رازيانه باشد طبيخ آن را به خورد سگ بدهند سگ را بكشد گويند عربى است .
هليوى -
به كسر اول و ثانى و سكون تحتانى مجهول و واو مكسور به تحتانى زده چار مغز بازى و گردكان بازى را گويند و بعضى گردون بازى گفتهاند و آن چرخى باشد كه طفلان از چوب و خلاشه سازند و بر آب روان گذارند تا آب آن را به گردش آورد و ايشان تماشا كنند .
بيان چهاردهم در هاى هوز با ميم مشتمل بر شصت و شش لغت و كنايت
هم -
به فتح اول و سكون ثانى به معنى ديگر و يك جا و يكديگر و همه باشد و به معنى نيز هم هست كه به عربى ايضا گويند و با تشديد ثانى در عربى مرادف غم است و آن دلگيرى و آزردگى بود كه سببى نداشته باشد .
هماد -
به فتح اول بر وزن جماد به معنى همه و جمع و كل باشد .
همادى -
به فتح اول بر وزن جمادى گلى را گويند كه همگى و تمامى باشد .
هماديان -
بر وزن شرابيان به معنى كليات باشد كه در برابر جزييات است .
همار -
به فتح اول بر وزن بهار به معنى اندازه باشد و حساب را نيز گويند كه شمردن چيزى باشد .
همارا -
بر وزن نصارى به معنى همواره و هميشه و دايم باشد و در هندى به معنى ما را است يعنى از ماست و تعلق به ما دارد .
هماره -
بر وزن شراره به معنى همار است كه اندازه و شمار و حساب باشد و مخفف همواره هم هست يعنى هميشه و دايم .
هماس -
به ضم اول بر وزن قطاس به معنى همتا و انباز و شريك و رفيق باشد و به فتح اول و تشديد ثانى بر وزن عباس در عربى شير درنده را گويند .
همال -
به فتح اول بر وزن شمال به معنى قرين و همتا و شريك و انباز و شبه و مانند باشد و به ضم اول هم آمده است .
همانا -
به فتح اول و ثانى و نون هر دو به الف كشيده به معنى مانا و گويا و پندارى و گمان برى باشد و فرق ميان مانا و همانا هم هست چه همانا به تحقيق نزديكتر از مانا است و بعضى گويند نا به معنى ظاهرا و يقين باشد و مانا به معنى پندارى و گمان و به معنى شبه و نظير و مانند هم به نظر آمده است .
همانند -
به فتح اول و نون بر وزن دماوند مخفف هم مانند است كه به معنى شبيه و نظير و مانند يكديگر باشد .
هم آواز -
يعنى آنكه آواز او موافق آواز ديگرى باشد و كنايه از موافق و موافقت و رفيق هم هست .
هماور -
به فتح اول بر وزن سراسر ولايت شام و يمن را گويند و به معنى خواجه تاش نيز هست كه به معنى هم صاحب و هم خداوند باشد يعنى دو كس يا بيشتر يك صاحب و خداوند داشته باشند چه آور به معنى صاحب و خداوند هم آمده است .
هماوران -
بر وزن ثناگران مخفف هاماوران است كه ولايت شام باشد و بعضى ولايت يمن را گفتهاند و نام پادشاهى هم بوده است .
هماورد -
به فتح اول بر وزن قبازرد چون دو كس با هم جنگ كنند هر يك مر ديگرى را هماورد باشد يعنى همتا و هم كوشش .
هماون -
بر وزن فلاخن نام كوهى است در ايران .
هماويز -
بر وزن بلاخيز به معنى هماورد است كه هم كوشش و همتا باشد و عربان كفو مىگويند .
هماى -
به ضم اول و ثانى به الف كشيده و به تحتانى زده نام مرغى است مشهور و معروف كه استخوان خورد و نام يكى از خواهران اسفنديار است كه ارجاسب او را اسير كرده در قلعهء روييندز نگاه داشته بود و نام دختر بهمن كه در حباله نكاح پدر خود بود و نام پادشاهزاده كه به همايون عاشق بود و قصه هماى و همايون مشهور است و نام دختر قيصر روم هم هست و او زن بهرام گور بوده و علم و نشانى