تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 959

مساهمون:

ص٩٥٩
چيز زبون و زشت و بد را گويند .

هلال معنبر -

به كسر اول كنايه از ابروى محبوب و معشوق باشد .

هلال منظران -

كنايه از خوش صورتان و صاحب حسنان باشد .

هلالوش -

به فتح اول بر وزن قباپوش به معنى شور و غوغا و فتنه و آشوب باشد .

هلاهل -

به فتح اول و كسر ها بر وزن حمايل زهرى را گويند كه هيچ ترياق علاج آن را نتواند كردن و در ساعت بكشد .

هلا هلا -

با ها و لام بر وزن طباطبا به معنى سهل و آسان باشد .

هلتاك -

به فتح اول و تاى قرشت بر وزن افلاك برف را گويند و آن چيزى باشد كه در زمستان مانند پنبهء حلاجى كرده از آسمان ريزد و به اين معنى به جاى فوقانى نون هم آمده است .

هلد -

به كسر اول و فتح ثانى و سكون دال ابجد يعنى بگذارد و فرو گذارد و بهلد .

هلش -

به فتح اول و سكون ثانى و شين نقطه‌دار نام مرغى باشد مردارخوار .

هلفيفا -

به فتح اول و سكون ثانى و فاى به تحتانى رسيده و فاى ديگر به الف كشيده به لغت سريانى نوعى از كاسنى باشد و آن را به فارسى تلخى گويند استسقا را نافع است .

هلك -

به فتح اول بر وزن فلك به معنى هكك است كه جستن گلو باشد و عربان فواق گويند و به كسر اول هم گفته‌اند و به ضم اول چرمى باشد كه آن را مانند كفه ترازو سازند و از سر چوب منجنيق آويزند و پر از سنگ كرده به جانب خصم اندازند .

هلل -

به ضم اول و ثانى و سكون لام به معنى حضض است و آن دارويى باشد به جهت جميع ورمها و بستن خون و آن مكى و هندى هر دو مىباشد بهترين آن مكى است و آن را از عصارهء مغيلان مىسازند و نوعى هم هست شيرازى كه آن را از عصارهء برگ سگ انگور مىسازند و شيرازيان آن را هلل مشكك خوانند و هندى را از عصارهء فيل زهره به عمل مىآورند و به اين معنى به جاى لام آخر كاف هم به نظر آمده است .

هلموت -

به فتح اول و ثانى بر وزن الموت بيخ نوعى از چغندر صحرايى است و آن را حليمو هم مىگويند به فتح حاى بىنقطه .

هلناك -

به فتح اول بر وزن غمناك به معنى برف است و آن چيزى باشد كه در زمستان مانند پنبه حلاجى كرده از آسمان فرو ريزد و بعضى ترف را گفته‌اند به فتح تاى قرشت كه قراقروت باشد اللّه اعلم .

هلندوز -

به فتح اول و ثانى و سكون ثالث و دال بىنقطه به واو كشيده و به زاى نقطه‌دار زده گياهى است كه آن را در دواها به كار برند و با راى بىنقطه در آخر هم به نظر آمده است كه بر وزن سقنقور باشد .

هلند -

به فتح اول و ثانى و ثالث و سكون نون و دال ابجد مردم بيكاره و هيچ‌كاره را گويند .

هلو -

به ضم اول و ثانى و سكون واو نوعى از شفتالو باشد و آن را شفتالوى آردى مىگويند به غايت پر آب و شيرين و بىجرم مىباشد و ريسمانى را نيز گفته‌اند كه طفلان از جايى آويزند و بر آن نشسته در هوا آيند و روند .

هلوچين -

به ضم اول و جيم فارسى مكسور بر وزن بلورين به معنى آخر هلو است و آن ريسمانى باشد كه در روزهاى عيد و جشن از جايى آويزند و زنان و كودكان بر آن نشينند و در هوا آيند و روند .

هلو زدن -

به فتح اول و ثانى و سكون واو و زاى نقطه‌دار به واو كشيده و به نون زده نقاشيها و اسليمى خطاييهايى باشد كه بر اطراف كتابخانه و غيره نقش كنند .

هلهال -

به فتح اول و هاى هوز بر وزن خلخال آرد بيز را گويند كه پرويزن است و به عربى غربال خوانند .

هلهل -

به فتح اول و ثانى و كسر ها و سكون لام مخفف هلاهل است و آن زهرى باشد كه هيچ ترياقى با او مقاومت نتواند كرد .

هلهليون -

با ياى حطى بر وزن حسرت‌گون ميوه‌اى است صحرايى كه آن را زعرور مىگويند و در خراسان علف شيران و به عربى تفاح البرى خوانند .

هليانه -

با ياى حطى بر وزن پروانه نام دارويى است كه آن را شاه‌تره گويند خارش و جرب را نافع است .

هليجو -

با جيم بر وزن پريرو به لغت زند و پازند آلوچه را گويند و آن ميوه‌اى است معروف .

هليدن -

به كسر اول و فتح دال بر وزن نشيمن به معنى گذاشتن و فرو گذاشتن باشد .

هليش -

به فتح اول بر وزن كشيش نام مرغى باشد مردارخوار .

هليك -

با تحتانى مجهول بر وزن شريك به لغت زند و پازند زردآلو و قيسى را گويند .

هليو -

به فتح اول و كسر ثانى و سكون تحتانى و واو سبدى را گويند كه از چوب و نى بافند و چيزها در آن كنند و به سكون ثانى بر وزن بدرو و به كسر اول