تخت و هفت ستاره را نيز گويند كه به عربى بنات النعش خوانند و آن صورت دب اكبر است از جمله چهل و هشت صورت فلكى .
هفت و شش -
كنايه از هفت كوكب باشد كه قمر است و عطارد و زهره و شمس و مريخ و مشترى و زحل و از شش جهت كه تحت و فوق است و يمين و يسار و پس و پيش .
هفت و نه -
به معنى هر هفت كه حنا و وسمه و سرمه و سرخى و سفيدآب و زرك و غاليه باشد و نه زينت كه سر آويزه و گوشواره و سلسله و حلقه بينى و گلوبند و بازوبند و دست برنجن و انگشتر و خلخال است .
هفت و هشت -
به فتح ها و سكون شين و تاى قرشت كنايه از گفتار خصومت آميز وحشتانگيز باشد و آواز و فرياد سگ را نيز گويند .
هفت هيكل -
كنايه از هفت آسمان و هفت زمين باشد و تعويذها و بازوبندها را نيز گويند .
هفوش -
به فتح اول و واو بر وزن مهوش نوعى از طعام و خوردنى باشد و آن چنان است كه برنج نم كرده و را مىكوبند و بر پارچهاى مىبندند و در ظرفى كه ته آن سوراخ داشته باشد مىآويزند و سر آن ظرف را محكم مىسازند و بر بالاى ديگى كه آب داشته باشد مىگذارند و فاصله ظرف و ديگ را محكم مىسازند و آتش در زير ديگ روشن مىكنند تا آن برنج كوفته در بخار آب پخته شود .
هفهرفه -
به فتح اول و ثانى و راى قرشت و فا به معنى هر هفت باشد و به معنى زيب و زينت هم آمده است .
هفهف -
به فتح دو ها و سكون دو فا بر وزن عفعف صدا و آواز سگ را گويند .
بيان دوازدهم در هاى هوز با كاف مشتمل بر هفت لغت
هكچه -
به ضم اول بر وزن بقچه جستن گلو را گويند و به عربى فواق خوانند .
هكرى -
به ضم اول بر وزن مقرى ديمه را گويند و آن زراعتى است كه با آب باران حاصل مىشود .
هكك -
به ضم اول بر وزن تفك به معنى هكچه است كه جستن گلو باشد و به عربى فواق خوانند و به كسر اول هم به معنى فواق و هم چيزى را گويند مانند كجاوه .
هكل -
به ضم اول و فتح ثانى و سكون لام سماروغ را گويند و آن رستنى باشد كه از جاهاى نمناك و زير خمهاى آب و شراب و سركه و مانند آن رويد گويند هر كه آن را در محل جنابت و ناپاكى خورد نسل وى منقطع گردد يعنى او را فرزند نشود و آن را به عربى نبات الرعد خوانند به كسر باى ابجد .
هكوى -
به فتح اول و سكون ثانى و واو به تحتانى كشيده سرگشته و حيران و پريشان باشد و به فتح اول و ضم ثانى شراب انگورى را گويند و به معنى تردد هم آمده است .
هكه -
به ضم اول و فتح ثانى مشدد به معنى هكك است كه جستن گلو و فواق باشد .
هكهك -
به ضم هر دوها و سكون هر دو كاف صداى گريه را گويند كه در گلو افتد .
بيان سيزدهم در هاى هوز با لام مشتمل بر سى لغت و كنايت
هل -
به ضم اول و سكون ثانى به معنى آغوش و بغل باشد و به كسر اول امر بر گذاشتن است يعنى بگذار و فروگذار و بهل و هيل را نيز گويند كه به عربى قاقله خوانند .
هلا -
به فتح اول و ثانى به الف كشيده به معنى ندا باشد از براى آگاهانيدن و تنبه كردن و در طعنه زدن مكرر كنند .
هلاشم -
به فتح اول و شين نقطهدار بر وزن دمادم هر