تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 957

مساهمون:

ص٩٥٧
زمين باشد .

هفت طفل جان شكر -

به معنى هفت شمع است كه كنايه از سبعه سياره باشد .

هفت علفخانه -

كنايه از هفت اقليم و هفت كشور باشد .

هفت فرش -

به معنى هفت طبقه زمين باشد و كنايه از هفت اقليم هم هست .

هفت فرشتهء ايام هفته -

اورياييل جسد ياييل شماييل رفاييل عناييل جبراييل عزراييل .

هفت فعل قلوب -

حسبت ظنت خلت علمت رايت وجدت زعمت .

هفت قلعه خيبر -

كتيبه ناعم شق قموص نطاة و طيح سلالم .

هفت قلعهء مينا -

كنايه از هفت آسمان است .

هفت قلم -

ثلث است و محقق است و توقيح ريحان و رقاع و نسخ و تعليق .

هفتك -

به فتح اول و ثالث بر وزن چشمك فارسيان يك ربع كلام اللّه را خوانند .

هفت كار -

بر وزن بختيار چيزى را گويند كه در آن هفت رنگ بافته شده باشد .

هفت گاه -

بر وزن تختگاه كنايه از هفت فلك و هفت كشور باشد .

هفت كحلى -

به ضم كاف و سكون حاى بىنقطه به معنى اول هفت‌گاه است كه هفت آسمان باشد .

هفت كره -

به ضم كاف و فتح راى بىنقطه هفت آسمان را گويند و به كسر كاف فارسى و راى قرشت هم هفت آسمان و هم هفت كوكب و هم هفت كشور را گفته‌اند .

هفت گنبد -

به معنى اول هفت كره است كه هفت آسمان باشد و هفت گنبد بهرام گور را هم مىگويند و به هفت منظر شهرت دارد .

هفت گنجينه -

كنايه از طلا و نقره و قلعى و سرب و آهن و مس و برنج باشد .

هفت گيسودار -

كنايه از هفت بنده است و هفت ستاره را نيز گويند كه سبعهء سياره باشد و هفت آسمان را هم گفته‌اند .

هفت مجمره -

كنايه از هفت آسمان باشد .

هفت محراب فلك -

كنايه از سبعه سياره است كه هفت كوكب باشد .

هفت محيط -

كنايه از هفت فلك است و هفت دريا را نيز گويند كه درياى چين و درياى مغرب و درياى روم و بحر نيطس و بحر طبريه و بحر جرجان و بحر خوارزم باشد .

هفت مرد -

به فتح ميم و سكون را و دال هر دو بىنقطه كنايه از اصحاب كهف است و آن يمليخا و مكشلينيا و مشلينيا و مرنوش و برنوش و شادنوش و مرطونس باشد كه شبان است و اخيار را نيز گويند كه قطب و غوث و اخيار و ابدال و اوتاد و نقبا و نجبا باشد .

هفت مردان -

به معنى هفت مرد است كه كنايه از اصحاب كهف و اخيار باشند و گويند اخيار سيصد و پنجاه و شش هستند و در شش مرتبه سيصد از ايشان در يك مرتبه مىباشند و چهل در يك مرتبه و هفت در يك مرتبه و پنج كس در يك مرتبه و سه در يك مرتبه و يك در يك مرتبه و بالاتر از اينها قطب است و قوام عالم به وجود اينها است .

هفت مشعله -

كنايه از سبعه سياره است كه هفت كوكب باشد .

هفتم كشور -

كنايه از هندوستان است .

هفت مندل -

با دال ابجد بر وزن هفت منظر كنايه از هفت آسمان است .

هفت منزل -

به فتح ميم و كسر زاى نقطه‌دار كنايه از سبع سموات است كه هفت آسمان باشد .

هفت مهرهء زرين -

به معنى هفت مشعله باشد كه كنايه از هفت كوكب است .

هفت ميوه -

عبارت از كشمش و طايفى و انجير خشك و قيسى خشك و شفتالوى خشك و خرماى خشك و آلو بخارا باشد .

هفت نژاد فلك -

به معنى هفت مشعله باشد كه كنايه از سبعه سياره است يعنى هفت كوكب .

هفت نطع -

به فتح نون و سكون طاى حطى و عين بىنقطه كنايه از هفت طبقه زمين و هفت اقليم باشد .

هفت نقطه -

به ضم نون و سكون قاف و فتح طاى حطى كنايه از هفت كوكب است كه سبعه سياره باشد و زيور و آرايش را نيز گويند .

هفت نوبتى چرخ -

به معنى اول هفت نقطه است كه كنايه از سبعه سياره باشد .

هفت نيم خانه -

كنايه از هفت آسمان است .

هفت والاى خضرا -

به معنى هفت نيم‌خانه است كه كنايه از هفت آسمان باشد .

هفت واد -

با واو به الف كشيده و به دال زده علم شخصى بوده كه هفت پسر داشته چه واد به معنى پسر هم هست .

هفت وجوه صرف -

صحيح است و مثال است و مضاعف لفيف و ناقص و مهموز و اجوف .

هفتورنگ -

مخفف هفت اورنگ است يعنى هفت