كيكاوس را نجات داد و آن را هفتخوان عجم مىگويند به سبب آنكه از هر منزلى كه مىگذشت به شكرانهء آن ضيافتى و مهمانى مىكرد و دويم عقبهء راه روئينهدز بود چون ارجاسب پادشاه توران زمين خواهران اسفنديار را در قلعه رويينهدز دربند كشيده بود و اسفنديار در ان ايام دربند پدر بود همين كه نجات يافت از راه عقبهء هفتخوان رفته بلاهايى كه در راه پيش مىآيد دفع آن كرده خود را به هر وسيلهاى كه بود به درون قلعه انداخت و به خدع و فريب ارجاست را با جمعى از مردم او كشت و خواهران خود را خلاص كرد بعضى گويند اين هر دو عقبه يكى است و آن هفت منزل است ميان ايران و توران و به آن راه به غير رستم و اسفنديار كسى نرفته است .
هفت داوران -
يعنى هفت برادران چه داور به لغت ماوراءالنهر برادر را گويند و آن كنايه از بنات النعش است كه دب اكبر باشد .
هفتدانه -
آش عاشورا را گويند چه آن را از گندم و نخود و باقلا و عدس و امثال آن پزند .
هفت دختر خضرا -
كنايه از هفت سبعهء سياره است كه هفت كوكب باشد .
هفت در -
به ضم دال ابجد به معنى هفت دختر خضراست كه كنايه از هفت كوكب باشد و آن را هفت درهم مىگويند .
هفت در هفت -
به معنى هر هفت و آرايش زنان است كه حنا و سرمه و وسمه و سرخى و سفيدآب و زرك و غاليه باشد در هفت جا كه دست و پا و چشم و ابرو و هر دو جانب رو كه به عربى خدين گويند و تمام رخسار كه آن را سفيد آب مالند و هم زرك پاشند و بدن است به كار برند و هفت خاصيت را نيز گويند در هفت عضو آدمى و كنايه از هفت ستاره هم هست در هفت فلك و هفت كوكب كه عاملاند در هفت اقليم و هفت كشور را نيز گويند در هفت زمين و هفت شهر در هفت دريا و عدد چهل و نه باشد چه هفت در هفت چهل و نه مىشود .
هفت دكان -
كنايه از هفت كشور و هفت اقليم باشد .
هفت دور -
كنايه از هفت دورى است كه هر دورى مدت هزار سال است و تعلق به يكى از سبعهء سياره دارد و چون هزار سال تمام شود دور ستاره ديگر گردد و از زحل گرفته به ترتيب و حالا دور قمر است و بعضى گويند هر دورى هفت هزار سال است كه مجموع چهل و نه هزار سال باشد و چون اين ادوار تمام شود قيامت قايم گردد .
هفت ده -
به فتح دال ابجد و سكون هاى هوز به معنى آراسته و پيراسته و زينت كرده و زيور پوشيده و مزين باشد و به كسر دال ابجد كنايه از هفت آسمان و هفت اقليم هم هست .
هفت راه -
با راى قرشت بر وزن تختگاه كنايه از هفت پرده چشم است كه صلبه مشيميه شبكيه عنكبوتيه عنبيه قرنيه ملتحمه باشد .
هفت رخشان -
كنايه از هفت كوكب است كه سبعه سياره باشد .
هفت رصد -
به فتح را و صاد و سكون دال هر سه بىنقطه كنايه از هفت اقليم است .
هفت رقعهء ادكن -
كنايه از هفت طبقه زمين است .
هفت رنگ -
اول آن سياه است و به زحل تعلق دارد و غبرايى كه رنگ خاك است به مشترى و سرخ به مريخ و زرد به آفتاب و سفيد به زهره و كبود به عطارد و زنگارى به قمر و نام گلى است در هندوستان و آن هفت رنگ دارد و هر چيز منقش را نيز گويند و هر هفته آرايش زنان را هم گفتهاند .
هفت زرده -
به فتح زاى نقطهدار بر وزن سبز چرده نرگس صد برگ را گويند و به عربى عبهر مضاعف خوانند .
هفت زمين -
كنايه از هفت كشور و هفت اقليم باشد .
هفت سقف -
كنايه از هفت آسمان است .
هفت سلام -
سلام قول من رب الرحيم سلام على ابراهيم سلام على نوح فى العالمين سلام على موسى و هارون سلام على الياسين سلام طبتم فادخلوها خالدين سلام هى حتى مطلع الفجر .
هفت سلطان -
كنايه از هفت كوكب است كه سبعه سياره باشد و سلطان خراسان عليه السلام و سلطان ابراهيم ادهم و سلطان بايزيد بسطامى و سلطان ابو سعيد ابو الخير و سلطان محمود غازى و سلطان سنجر ماضى و سلطان اسمعيل سامانى را هم گفتهاند .
هفت شادروان ادكن -
به معنى هفت رقعه ادكن است كه كنايه از هفت طبقه زمين باشد .
هفت شمع -
به فتح شين نقطهدار به معنى هفت سلطان است كه كنايه از هفت كوكب باشد .
هفت شهر طلسم نمرود -
طلسم آب طلسم حوض طبل آينه بت منادى بر مناره بر روى آب رفتن درخت سايه گستر .
هفت طارم -
كنايه از هفت آسمان است .
هفت طبق -
كنايه از طبقات آسمان و هفت طبقه