تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 955

مساهمون:

ص٩٥٥
آسمان باشد .

هفت پوست -

با باى فارسى به واو كشيده به معنى هفت بنيان است كه كنايه از هفت آسمان باشد .

هفت پير -

با باى فارسى به تحتانى كشيده و به راى قرشت زده اشاره به هفت استاد قراى قرآن است كه نافع مدنى و ابن كثير مكى و ابو عمرو بصرى و ابن عامر شامى و عاصم كوفى و همزه كوفى و كسايى كوفى باشد .

هفت پيكر -

به فتح باى فارسى كنايه از هفت آسمان و هفت كوكب سياره باشد و نام كتابى هم هست مشهور .

هفت تنان -

به فتح تاى قرشت كنايه از اصحاب كهف است و آن يمليخا و مكشلينيا و مشلينيا و مرنوش و دبرنوش و شاذنوش و مرطونش كه راعى باشد و هفت اخيار را نيز گويند كه عبارت از قطب و غوث و اخيار و اوتاد و ابدال و نقبا و نجبا باشد گويند اينها سيصد و پنجاه و شش كس‌اند بر شش مرتبه سيصد از ايشان در يك مرتبه باشند و چهل در يك مرتبه و هفت در يك مرتبه و پنج در يك مرتبه و سه در يك مرتبه و يكى در مرتبه بالاتر از همه است و قطب همان است و قوام عالم از بركت وجود ايشان است .

هفت چتر آبگون -

كنايه از سموات سبع باشد كه هفت آسمان است .

هفت چشم چرخ -

كنايه از هفت كوكب است كه سبعهء سياره باشد .

هفت چشم خراس -

به معنى هفت چشم چرخ است كه سبع سياره باشد .

هفت جوش -

هفت جسد است كه با هم گدازند و چيزها سازند و آن آهن و جس كه روح توتيا باشد و سرب و طلا و قلع و مس و نقره است .

هفت حال -

به معنى هميشه و دايم و على الدوام و همه حال باشد .

هفت حجلهء نور -

كنايه از هفت پرده چشم است كه آن صلبه و مشيميه و شبكيه و عنكبوتيه و عنبيه و قرنيه و ملتحمه باشد .

هفت حرف آبى -

جيم و زاى نقطه‌دار و كاف و سين بىنقطه و قاف و ثاى مثلثه و طاى نقطه‌دار باشد .

هفت حرف آتشى -

الف و هاى هوز و طاى حطى و ميم و فاى سعفص و شين قرشت و ذال نقطه‌دار .

هفت حرف استعلا -

خاى نقطه‌دار و صاد بىنقطه و صاد نقطه‌دار و غين نقطه‌دار و طاى بىنقطه و قاف و ظاى نقطه‌دار .

هفت حرف خاكى -

دال بىنقطه و حاى بىنقطه و لام و عين بىنقطه و راى بىنقطه و خاى نقطه‌دار و غين نقطه‌دار .

هفت حرف هوايى -

باى ابجد و واو و ياى حطى و نون و صاد بىنقطه و تاى قرشت و ضاد نقطه‌دار .

هفت حكايت -

كنايه از خواص هفت اندام است يعنى هر يك را چه خاصيت است و به چه كار مىآيند و هفت حكايتى كه دختران به جهت بهرام گور مىگفتند و آن حكايتها را شيخ نظامى عليه الرحمه در خمسه به نظم آورده است .

هفت خاتون -

كنايه از هفت كوكب است كه سبعه سياره باشد .

هفت خراس -

كنايه از هفت آسمان است كه سموات سبع باشد .

هفت خروار كوس -

به معنى هفت خراس است كه كنايه از هفت آسمان باشد .

هفت خزينه -

كنايه از هفت عضو باطن آدمىزاد است كه آن معده و جگر و شش و دل و زهره و سپرز و گرده باشد و كنايه از هفت آسمان هم هست .

هفت خضرا -

به معنى دويم هفت خزينه است كه هفت آسمان باشد .

هفت خط -

به معنى خطوط جام جم است كه آن خط جور و خط بغداد و خط بصره و خط ارزق و خط اشك و خط كاسه‌گر و خط فرودينه باشد و كنايه از هفت اقليم هم هست .

هفت خليفه -

كنايه از خلفاى روح است كه هفت عضو باطنى باشد و آن معده و جگر و شش و دل و زهره و سپرز و گرده است و كنايه از روح حيوانى و عقل و باصره و سامعه و ذائقه و شامه و لامسه هم هست و كنايه از هفت اندام و هفت طور اندام و هفت طور دل باشد كه اول آن صدر و دويم قلب و سيم شغاف و چهارم و پنجم حبة القلوب و ششم و هفتم مهجة القلوب است و هفت عضو ظاهر را نيز گفته‌اند كه سجده‌گاه‌اند يعنى در وقت سجود بايد كه بر زمين گذاشته شود و آن پيشانى و دو كف دست و دو زانو و هر دو سر انگشتان شصت پا باشد و سبعهء منحوسه را هم گفته‌اند كه عطيط و عريم و سرموش و گلاب و ذو ذاويه و لحيان و كبد باشد .

هفت خوان -

دو عقبه بوده است يكى وقتى كه كيكاوس در مازندران به بند افتاده بود و رستم از براى خلاصى او مىرفت در اثناى راه چند جا ديوان و جاودان را كشت و به هفت روز به مازندران رفته