تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 954

مساهمون:

ص٩٥٤
باشد .

هشيوار -

به فتح اول و واو بر وزن خريدار به معنى خردمند و عاقل و هشيار باشد و به ضم اول هم درست است .

بيان يازدهم در هاى هوز با فا مشتمل بر يك‌صد و شانزده لغت و كنايت

هف -

به فتح اول و سكون ثانى كارگاه جولاهى را گويند و بعضى شانهء جولاهى را گفته‌اند .

هفت -

به فتح اول و سكون ثانى و فوقانى عددى است معروف و به ضم اول هر دمى باشد از آب و شراب و شربت و دوغ و امثال آن كه فرو كشند و به تركى قرت گويند و به كسر اول اندك خشكى را گويند كه بعد از ترى به هم رسد .

هفت آبا -

كنايه از هفت آسمان است .

هفت اختان -

به ضم همزه كنايه از هفت كوكب است كه زحل و مشترى و مريخ و آفتاب و زهره و عطارد و قمر باشد .

هفتاد كشتى -

به ضم كاف كنايه از هفتاد علت است گويند امراضى كه حيوانات را عارض مىشود هفتاد است .

هفتاد و دو شاخ -

كنايه از هفتاد و دو قوم و هفتاد و دو ترتيل قرآن و هفتاد و دو ملت است .

هفت اژدها -

كنايه از هفت كوكب است .

هفت آسيا -

كنايه از هفت فلك است كه فلك زحل و فلك مشترى و فلك مريخ و فلك آفتاب و فلك زهره و فلك عطارد و فلك قمر باشد .

هفت اصل -

كنايه از هفت طبقه زمين است و هفت اقليم را نيز هفت اصل گويند .

هفت الوان -

كنايه از طعامهاى گوناگون و رنگارنگ است و طعامى را نيز گويند كه از آسمان به جهت عيسى عليه السلام نازل شد و آن نان و نمك و ماهى و سركه و عسل و روغن و تره بوده كه سبزى خوردنى باشد .

هفت اندام -

عبارت از سر و سينه و شكم و دو دست و دو پاى باشد و نام رگى هم هست كه چون آن را بگشايند از جميع اندام خون كشيده شود و آن رگ را به عربى نهر البدن خوانند .

هفت اورنگ -

كنايه از هفت ستاره است كه آن را به عربى بنات النعش خوانند و آن به صورت خرس است و به عربى دب مىگويند و از جمله چهل و هشت صورت فلك البروج باشد و دب اكبر همان است و به معنى هفت تخت هم هست چه اورنگ تخت را مىگويند و كنايه از هفت آسمان هم هست و به حذف همزه هم آمده است كه هفتو رنگ باشد .

هفت آينه -

و هفت آيينه كنايه از هفت كوكب باشد كه سبعه سياره است .

هفت ايوان -

كنايه از هفت آسمان است .

هفت بام -

با باى ابجد به معنى هفت ايوان است كه كنايه از هفت آسمان باشد .

هفت بانو -

با نون به واو كشيده به معنى هفت آينه است كه هفت كوكب باشد .

هفت پدر -

به كسر باى فارسى به معنى هفت بانو است كه كنايه از سبعه سياره باشد و هفت آسمان را نيز گفته‌اند چه آنها را آباى علوى مىخوانند .

هفت برادران -

به معنى اول هفت اورنگ است كه هفت ستاره بنات النعش باشد .

هفت پر ثريا -

كنايه از كوچكترين ستاره است كه در پروين است .

هفت پرده -

اشاره به پرده‌هاى چشم است و كنايه از هفت آسمان هم هست و هفت پرده‌ساز را نيز گويند .

هفت پردهء ازرق -

به معنى آخر هفت پرده است كه كنايه از هفت آسمان باشد .

هفت برگ -

به فتح باى ابجد و سكون راى قرشت و كاف فارسى نام دارويى است كه آن را مازريون مىگويند دفع مرض استسقا مىكند .

هفت پركار -

به فتح باى فارسى كنايه از هفت آسمان است .

هفت بنا -

به كسر باى ابجد و نون به الف كشيده به معنى هفت پرگار است كه كنايه از هفت آسمان باشد .

هفت بنيان -

به معنى هفت بنا است كه كنايه از هفت