باشد .
هشيوار -
به فتح اول و واو بر وزن خريدار به معنى خردمند و عاقل و هشيار باشد و به ضم اول هم درست است .
بيان يازدهم در هاى هوز با فا مشتمل بر يكصد و شانزده لغت و كنايت
هف -
به فتح اول و سكون ثانى كارگاه جولاهى را گويند و بعضى شانهء جولاهى را گفتهاند .
هفت -
به فتح اول و سكون ثانى و فوقانى عددى است معروف و به ضم اول هر دمى باشد از آب و شراب و شربت و دوغ و امثال آن كه فرو كشند و به تركى قرت گويند و به كسر اول اندك خشكى را گويند كه بعد از ترى به هم رسد .
هفت آبا -
كنايه از هفت آسمان است .
هفت اختان -
به ضم همزه كنايه از هفت كوكب است كه زحل و مشترى و مريخ و آفتاب و زهره و عطارد و قمر باشد .
هفتاد كشتى -
به ضم كاف كنايه از هفتاد علت است گويند امراضى كه حيوانات را عارض مىشود هفتاد است .
هفتاد و دو شاخ -
كنايه از هفتاد و دو قوم و هفتاد و دو ترتيل قرآن و هفتاد و دو ملت است .
هفت اژدها -
كنايه از هفت كوكب است .
هفت آسيا -
كنايه از هفت فلك است كه فلك زحل و فلك مشترى و فلك مريخ و فلك آفتاب و فلك زهره و فلك عطارد و فلك قمر باشد .
هفت اصل -
كنايه از هفت طبقه زمين است و هفت اقليم را نيز هفت اصل گويند .
هفت الوان -
كنايه از طعامهاى گوناگون و رنگارنگ است و طعامى را نيز گويند كه از آسمان به جهت عيسى عليه السلام نازل شد و آن نان و نمك و ماهى و سركه و عسل و روغن و تره بوده كه سبزى خوردنى باشد .
هفت اندام -
عبارت از سر و سينه و شكم و دو دست و دو پاى باشد و نام رگى هم هست كه چون آن را بگشايند از جميع اندام خون كشيده شود و آن رگ را به عربى نهر البدن خوانند .
هفت اورنگ -
كنايه از هفت ستاره است كه آن را به عربى بنات النعش خوانند و آن به صورت خرس است و به عربى دب مىگويند و از جمله چهل و هشت صورت فلك البروج باشد و دب اكبر همان است و به معنى هفت تخت هم هست چه اورنگ تخت را مىگويند و كنايه از هفت آسمان هم هست و به حذف همزه هم آمده است كه هفتو رنگ باشد .
هفت آينه -
و هفت آيينه كنايه از هفت كوكب باشد كه سبعه سياره است .
هفت ايوان -
كنايه از هفت آسمان است .
هفت بام -
با باى ابجد به معنى هفت ايوان است كه كنايه از هفت آسمان باشد .
هفت بانو -
با نون به واو كشيده به معنى هفت آينه است كه هفت كوكب باشد .
هفت پدر -
به كسر باى فارسى به معنى هفت بانو است كه كنايه از سبعه سياره باشد و هفت آسمان را نيز گفتهاند چه آنها را آباى علوى مىخوانند .
هفت برادران -
به معنى اول هفت اورنگ است كه هفت ستاره بنات النعش باشد .
هفت پر ثريا -
كنايه از كوچكترين ستاره است كه در پروين است .
هفت پرده -
اشاره به پردههاى چشم است و كنايه از هفت آسمان هم هست و هفت پردهساز را نيز گويند .
هفت پردهء ازرق -
به معنى آخر هفت پرده است كه كنايه از هفت آسمان باشد .
هفت برگ -
به فتح باى ابجد و سكون راى قرشت و كاف فارسى نام دارويى است كه آن را مازريون مىگويند دفع مرض استسقا مىكند .
هفت پركار -
به فتح باى فارسى كنايه از هفت آسمان است .
هفت بنا -
به كسر باى ابجد و نون به الف كشيده به معنى هفت پرگار است كه كنايه از هفت آسمان باشد .
هفت بنيان -
به معنى هفت بنا است كه كنايه از هفت