تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 953

مساهمون:

ص٩٥٣
وجودى نيست و به وجود او موجود است لا غير تعالى شانه .

هسر -

به فتح اول و ثانى و سكون راى قرشت يخ را گويند و آن آبى است كه در زمستان مانند شيشه بندد .

هسك -

به فتح اول و ثانى و سكون كاف غله بر افشان را گويند و آن آلتى باشد كه به آن غله را به باد دهند تا از كاه جدا شود و نيز طبقى باشد پهن كه از نى بافند و بدان غله پاك كنند و به سكون ثانى هم به نظر آمده است .

هسير -

بر وزن فقير به معنى هسر است كه يخ باشد .

بيان دهم در هاى هوز با شين نقطه‌دار مشتمل بر بيست و يك لغت و كنايت

هش -

به فتح اول و سكون ثانى به معنى رفتن باشد كه نقيض آمدن است و به معنى گل و لاى هم آمده است و به ضم اول مخفف هوش است كه زيركى و ذهن و عقل و شعور و جان و روح باشد و فوت و موت را نيز گفته‌اند كه در برابر حيات و زندگى است .

هشپلك -

به ضم اول و باى فارسى بر وزن بلبلك صدايى است كه كبوتربازان به وقت كبوتر پرانيدن با دو سر انگشت دست از دهان بيرون كنند .

هشت باغ -

كنايه از هشت بهشت است .

هشت بستان -

به معنى هشت باغ است كه كنايه از هشت بهشت باشد .

هشت دهان -

با دال ابجد و هاى هوز بر وزن سخت كمان نام گياهى است و بعضى عود هندى را گويند و بعضى ديگر گل خيرى را كه خبازى باشد نقرس را نافع است .

هشت گنج -

عبارت از كنوز ثمانيه خسروپرويز است كه گنج عروس و گنج باد آورد و ديبه خسروى و گنج افراسياب و گنج سوخته و گنج خضرا و گنج شاد آورد و گنج‌بار باشد و هر يك در جاى خود آمده است .

هشت ماوى -

كنايه از هشت بهشت است .

هشت مرعى -

به معنى هشت ماوى بود كه كنايه از هشت بهشت باشد .

هشت منظر -

به معنى هشت مرعى باشد كه هشت بهشت است و هشت فلك را نيز گويند كه فلك البروج و فلك زحل و فلك مشترى و فلك مريخ و فلك آفتاب و فلك زهره و فلك عطارد و فلك قمر باشد .

هشتن -

به كسر اول و سكون ثانى و فتح فوقانى و نون ساكن به معنى گذاشتن و فرو گذاشتن و رها كردن و آويختن باشد .

هشت و مشت -

به ضم اول و ميم اين لغت از اتباع است به معنى جنگ كردن با مشت و لگد و سيلى و امثال آن باشد .

هشتويش -

به فتح اول و سكون ثانى و كسر فوقانى و واو به تحتانى مجهول كشيده و به شين نقطه‌دار زده نام روز پنجم است از خمسهء مسترقه قديم كه روز آخر سال فارسيان باشد .

هشته -

به كسر اول بر وزن رشته به معنى گذاشته و فرو گذاشته و رها كرده و آويخته باشد .

هشت هيكل رضوان -

كنايه از هشت بهشت است .

هشفيفل -

به فتح اول و سكون ثانى و فاى به تحتانى رسيده و فاى ديگر مضموم و لام ساكن زردك صحرايى را گويند كه شقاقل باشد قوت باه دهد و شير زنان را هم زياده كند .

هشنگ -

به فتح اول بر وزن پلنگ مردم بىسر و پا و مفلس را گويند .

هشو -

به ضم اول و ثانى و سكون واو به معنى هوش و ذهن و عقل و زيركى باشد و قلعه و حصار را نيز گفته‌اند .

هشوار -

با واو بر وزن و معنى هشيار است كه نقيض بىهوش باشد .

هشومند -

به ضم اول و فتح ميم بر وزن گلوبند به معنى هوشمند است كه خداوند عقل و هوش و زيركى باشد و به فتح اول هم گفته‌اند .

هشيدن -

به كسر اول و فتح دال بر وزن نشيمن به معنى گذاشتن و فروگذاشتن و رها كردن و آويختن
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 953 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )