تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 952

مساهمون:

ص٩٥٢
زده به معنى زشت و زبون باشد و ابله و نادان را نيز گويند و شخصى را هم مىگويند كه زود فريفته شود و بازى خورد و به فتح اول هم آمده است .

هزاهز -

به كسر ها در رابع و سكون زاى نقطه‌دار در آخر در مؤيد الفضلا در جنب لغات فارسى نوشته شده جنبش و حركتى را گويند كه از ترس خصم در ميان لشكر به هم رسد و در كنز اللغة به معنى فتنه‌ها نوشته‌اند كه جمع فتنه باشد .

هزد -

به فتح اول و ثانى و سكون دال ابجد حيوانى است آبى و آن در خشكى نيز مىباشد و خصيه او را آش بچه‌ها و جند بيدستر مىگويند و به تركى قندز مىخوانند .

هزد گند -

به ضم كاف فارسى و سكون نون و دال ابجد جند بيدستر را گويند كه آش بچه‌ها باشد و به تركى قندز قورى خوانند .

هزمان -

به فتح اول و سكون ثانى و ميم به الف كشيده و به نون زده مخفف هر زمان باشد كه افادهء هر دم و هر ساعت مىكند .

هزو -

به فتح اول بر وزن وضو مردم دلير و شجاع را گويند .

هزوان -

به فتح اول بر وزن مرجان به معنى زبان است كه عربان لسان گويند .

هزينه -

بر وزن و معنى خزينه باشد و به معنى خرج هم هست كه نقيض دخل باشد و به معنى نفقه عيال يعنى روزمره‌اى كه به جهت زن و فرزند مقرر كنند هم گفته‌اند و به معنى هر روزه و پيوسته هم آمده است .

بيان هشتم در هاى هوز با زاى فارسى مشتمل بر دو لغت

هژهار -

با هاى هوز بر وزن افشار نوعى از علتهاى اسبان است و آن دندان زيادتى باشد مر اسب را كه تا آن را نشكنند يا نكنند اسب علف به فراغت نمىتواند خورد و فربه نمىشود .

هژير -

به فتح اول بر وزن فقير به معنى ستوده و پسنديده و خوب و نيك و خاصگى باشد و به معنى جلدى و چابكى و هوشيارى هم آمده است و به ضم اول نيز گفته‌اند .

بيان نهم در هاى هوز با سين بىنقطه مشتمل بر هشت لغت

هستره -

به فتح اول و تاى قرشت بر وزن مسخره جوال مانندى را گويند كه از چوب و نى بافته باشند و بر پشت الاغ گذارند و بدان خشت و آجر و خاك و امثال آن كشند .

هستو -

با تاى قرشت بر وزن بدخو دانه و استخوان ميوه‌ها را گويند مانند دانه زردآلو و شفتالو و غيره و به معنى حق و راستى و درستى و حقايق اشيا هم به نظر آمده است و شخصى را نيز گويند كه اقرار و اعتراف به چيزى كند .

هستودان -

به فتح اول و دال به الف كشيده بر وزن محبوبان نام پادشاهى بوده در آذربايجان پسر اميره مملان كه او پادشاه اول ملك آذربايجان است و حكيم قطران از مداحان او بوده .

هسته -

به فتح اول بر وزن و معنى خسته است كه استخوان و دانهء ميوه‌ها باشد و به معنى موجود هم به نظر آمده است كه نقيض معدوم باشد .

هستى -

بر وزن مستى خودبينى و خودپسندى و انانيت را گويند و نزد محققان اشاره به ذات بحث است كه وجود مطلق عبارت از اوست و آن وجودى است عين وجودات كه بىوجود او هيچ ذره را
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 952 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )