تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 950

مساهمون:

ص٩٥٠
مشترى و غيره باشد و نام روز پنجشنبه نيز هست به اعتبار اينكه آن روز به مشترى تعلق دارد .

هرمس -

به ضم اول و ثالث و سكون ثانى و سين بىنقطه به معنى هرمز است كه نام فرشته و نام اول هر ماه شمسى و ستاره مشترى باشد و به اعتقاد يونانيان نام ادريس پيغمبر است و بعضى گويند نام حكيمى بوده در خدمت اسكندر و بعضى ديگر گويند نام شخصى است كه ساز بربط را او به هم رسانيد و بعضى گويند سه حكيم‌اند كه هر سه هرمس نام دارند يكى ادريس كه او پيغمبرى و پادشاهى و حكمت را با هم جمع كرده بود و علوم رياضى را كه حساب و هندسه و هيأت باشد او آورد و ديگرى هرمس بابلى است و او جامع اعداد و حكمت بوده و شاگرد فيثاغورث است و سيم شاگرد اسقليوس اول است كه صاحب طب و كيميا او بوده است .

هرمست -

با تاى قرشت در آخر به معنى هرمزد است كه نام روز اول از هر ماه شمسى و ستاره مشترى و غيره باشد .

هرموز -

به ضم اول بر وزن پفيوز نام شهرى است مشهور .

هر مهى -

به فتح اول بر وزن گهگهى به معنى هر شبى باشد .

هرند -

به كسر اول و فتح ثانى و سكون نون و دال ابجد نام رودخانه‌اى است بسيار عظيم در نواحى جرجان كه از آن جز به شناورى و كشتى نتوان گذشت .

هرنوت -

بر وزن فرتوت به معنى مكر و حيله باشد و خبث و خباثت و بدگويى بود و بد مردم در دل نگاهداشتن را نيز گويند .

هرنوه -

با نون و واو و هاى هوز و حركت مجهول ميوهء درخت عود است و آن كوچكتر از فلفل مىباشد و به زردى مايل است و بوى عود مىكند طبيخ وى بول را براند و سنگ مثانه را بريزاند .

هرنيدساو -

به فتح اول و سكون ثانى و نون به تحتانى رسيده و دال ساكن و سين بىنقطه به الف كشيده و به واو زده به معنى پيمان فرهنگ است و آن كتابى باشد در آداب جهاندارى از تصنيفات مه آباد كه عجمان او را اولين پيغمبر مىدانند از پيغمبران عجم .

هرنيز -

بر وزن مهميز به معنى تعين و چيزى به خود سپردن باشد چه هرنيزمند صاحب تعين را گويند به لغت زند و پازند و به معنى تعين و قرار دادن هم هست چنان‌كه گويند مواجب فلان را هرنيز كرديم يعنى تعيين كرديم و قرار داديم .

هرو -

به فتح اول و سكون ثانى و واو مردم شجاع را گويند و در عربى به معنى زدن باشد .

هرونكه -

به ظهور هاى هوز در آخر بر وزن افسانه كه بيمارستان را گويند و به عربى دارالشفا خوانند .

هروانه -

بر وزن پروانه به معنى هروانكه است كه بيمارستان و دارالشفا باشد و به معنى شكنجه هم گفته‌اند و نام كوهى هم هست .

هروتوم -

به فتح اول و ثانى به واو مجهول رسيده و فوقانى به واو مجهول ديگر كشيده و به ميم زده تخم اسبغول است كه بزرقطونا باشد .

هروك -

به فتح اول و ثالث و سكون ثانى و كاف كه رابع باشد نام خسروپرويز است .

هرول -

به كسر اول و سكون ثانى و واو و لام ساكن دانه‌اى است مانند ماش و او را ملك خوانند .

هروم -

به فتح اول بر وزن سموم نام پهلوانى و دلاورى است و نام شهر زنان هم هست و بعضى گويند نام شهرى است كه در اين زمان بردع مىگويندش .

هروهل -

با ها و لام و حركت مجهول كنجاره را گويند و آن نخاله و ثفل كنجدى است كه روغن آن را گرفته باشد .

هروى -

به كسر اول و ثانى و ثالث به تحتانى كشيده منسوب بهرات را گويند و زبانى هم بوده است از جمله هفت زبان فارسى .

هره -

به ضم اول و فتح ثانى مشدد سوراخ كون را گويند و مقعد و نشستگاه را نيز گفته‌اند و گياهى است كه در ميان گندم و جو رويد و غوزه‌اى دارد كنگره‌دار مانند غوزه خشخاش و در اندرون آن چند دانه مىباشد خوردن آن بيهوشى و ديوانگى آورد .

هر هفت -

بر وزن زربفت به معنى آرايش باشد مطلقا و آرايش و زينت زنان را نيز گويند كه آن حنا و وسمه و سرخى و سفيدآب و سرمه و زرك باشد كه زرورق است و بعضى هفتم را غاليه‌اى گفته‌اند كه خوش‌بو باشد و بعضى خال عارضى را گفته‌اند كه از سرمه به كنج لب يا جاهاى ديگر از رخساره گذارند .

هرى -

به كسر اول و ثانى به تحتانى كشيده نام شهرى است از ولايت خراسان كه به هرات مشهور است .

هريار -

به فتح اول بر وزن اغيار دندان زيادتى را گويند .

هرير -

به فتح اول و ثالث مجهول بر وزن وزير به معنى كننده باشد كه فاعل كردن است و با ثالث