تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 949

مساهمون:

ص٩٤٩

هرتوز -

به فتح اول و ضم تاى قرشت بر وزن مرموز به معنى صدق است و آن خبر دادن در چيزى باشد چنان‌كه حق اوست .

هرجان -

بر وزن مرجان به لغت اهل مغرب نوعى از بادام كوهى است و به عربى روغن آن را زيت الهرجان گويند درد پشت را نافع است و قوت باه دهد .

هرج و مرج -

اين لغت از توابع است در محلى گويند كه جمعى ناموافق و بىاتفاق بر خلاف هم كارى كنند و هركرا آنچه از دست آيد كند .

هرد -

به فتح اول و ثانى و سكون دال ابجد زردچوبه را گويند و به عربى عروق الصفر خوانند .

هر روزه -

با راى بىنقطه بر وزن انگوزه به معنى پيوسته باشد و به معنى ورد و اوراد هم هست و آن سوره‌اى يا دعايى يا اسمى باشد كه هر روزه بخوانند .

هرز -

به فتح اول و سكون ثانى و زاى نقطه‌دار مخفف هرزه است كه بيهوده باشد و جايى را نيز گويند كه آبهاى بىفايده در آن جمع شود .

هرزه‌دارى -

كنايه از پوچ‌گوى و هرزه‌گوى و ياوه‌گوى باشد .

هرزه دزد -

دزدى را گويند كه چيزهاى سهل بدزدد كه نه به كار او و نه به كار ديگرى بيايد .

هرزه ملاى -

به فتح ميم يعنى بيهوده مگوى و پوچ مگوى و هرزه گويى مكن .

هرزيد -

بر وزن لرزيد به معنى امداد و مدد باشد .

هرس -

به فتح اول و سكون ثانى و سين بىنقطه چوب پوشش خانه را گويند .

هر سه دختر -

آن سه ستاره را گويند كه متصل است به يك پايه بنات النعش .

هر سه نوع -

به فتح نون و سكون واو و عين مواليد ثلثه را گويند كه جماد و نبات و حيوان باشد .

هرشه -

به فتح اول و شين نقطه‌دار و سكون ثانى عشقه را گويند و آن گياهى است كه بر درخت پيچد و آن را به عربى حبل المساكين خوانند .

هرطمان -

به فتح اول و طاى حطى و ميم به الف كشيده بر وزن پهلوان دانه‌اى است كه در ميان گندم و جو مىرويد و آن را قرطمان هم مىگويند به ضم قاف قابض و محلل و گرم و خشك است .

هرفوليون -

به فتح اول و فاى به واو رسيده و كسر لام و تحتانى به واو كشيده و به نون زده به لغت يونانى نوعى از نعناع است كه آن را سيسنبر مىگويند و نمام الملك همان است گويند بوى آن شپش را مىكشد .

هرقل -

به كسر اول و قاف و سكون ثانى و لام نام ديرى و معبدى بوده است در قديم و نام يكى از سلاطين روم باشد و بعضى گويند چنان‌كه سلاطين روم را در اين زمان قيصر مىگويند در زمان قديم هرقل مىگفته‌اند و اين لغت رومى است و به فتح اول هم آمده است .

هرقلوس -

با قاف و لام بر وزن سندروس به لغت يونانى نوعى از كاسنى صحرايى باشد استسقا را نافع است و آن را هرقلوه نيز گويند كه به جاى سين هاى هوز باشد .

هرگ -

به ضم اول و سكون ثانى و كاف فارسى احمق و بىعقل و مبهوت را گويند .

هر كاره -

با كاف بر وزن گهواره ديگى را گويند كه از سنگ ساخته باشند و در آن آش و طعام پزند و بعضى ديگ آهنى را گويند كه در آن حلوا پزند و بعضى گويند آلتى باشد حلواپزان را و بعضى ديگر گفته‌اند تير حلواپزى است و جمعى ديگر مىگويند هر چيز كه در آن آش پزند هر كاره توان گفت و شخصى را نيز گفته‌اند كه به هر كارى برسد .

هرگز -

به فتح اول و كسر كاف فارسى و سكون ثانى و زاى هوز به معنى هيچ وقت و هيچ زمان باشد و به معنى هميشه و لا يزال هم آمده است .

هرگزى -

به كسر ثالث و رابع به معنى ابدى و لايزالى باشد چه هرگز به معنى هميشه و لا يزال هم هست .

هرم -

به فتح اول و ثانى و ميم پيرى را گويند كه در مقابل جوانى است گويند عربى است .

هرماس -

به ضم اول و سكون ثانى و ميم به الف كشيده و به سين بىنقطه زده اهريمن را گويند كه راه نماينده بدى است و شيطان را هم مىگويند .

هرمان -

به فتح اول و ضم ثانى و ميم به الف كشيده و به نون زده قلعه‌اى است در حدود مصر و نام پادشاهى بوده در يونان .

هرمز -

به ضم اول و ميم و سكون ثانى و زاى نقطه‌دار در آخر نام روز اول است از هر ماه شمسى نيك است در اين روز سفر كردن و جامه نو پوشيدن و نشايد وام دادن و نام فرشته‌اى هم هست كه امور و مصالح روز هرمز به او تعلق دارد و نام ستارهء مشترى و نام پسر بهمن بن اسفنديار و نام پسر انوشيروان هم بوده است و به معنى رب الارباب هم هست .

هرمزد -

به ضم اول و سكون آخر كه دال بىنقطه باشد به معنى هرمز است كه نام فرشته‌اى و نام ستارهء
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 949 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )