هدينه -
بر وزن مدينه به معنى زينه پايه باشد كه نردبان است .
هديهء دندان -
كنايه از زرى است كه بعد از آنكه جمعى از فقرا و مساكين را ضيافت كرده باشند برسم هديه به ايشان دهند .
بيان ششم در هاى هوز با راى بىنقطه مشتمل بر شصت و هفت لغت و كنايت
هر -
به فتح اول و سكون ثانى كلمهاى است كه افادهء معنى عموم دهد همچو هر جا و هر كس و مانند آن و دانهاى هم هست كه در ميان گندم مىرويد و خوردن آن ضرر دارد و بنابراين آن را از گندم جدا كنند و به لغت پهلوى به معنى كننده باشد كه فاعل است و ترجمهء كل هم هست و در عربى به معنى ناخوش و مكروه شمردن و خوب ندانستن باشد به ضم اول به معنى از جاى درآمدن و ترسيدن باشد و به كسر اول كلمهاى است كه شبانان گوسفند را به سوى خود خوانند و در عربى نام زنى بوده است و گربه را نيز گويند كه دشمن موش است .
هرا -
به فتح اول و ثانى مشدد به الف كشيده هليله را گويند و آن دوايى است معروف و بهترين آن كابلى باشد و گلولههاى طلا و نقره را نيز گويند كه در زين و يراق اسب به كار برند اعم از لجام و سينهبند و غيره و به ضم اول به معنى ترس و بيم باشد و درخشيدن را نيز گويند و به معنى آواز مهيب باشد مانند آواز سباع و وحوش و به اين معنى به فتح اول هم درست است و به كسر اول به معنى فرو ريختن و آواز و صداى فرو ريختن باشد و به حذف تشديد نام شهرى است در خراسان مشهور به هرات .
هرات -
بر وزن صفات بختنيك را گويند يعنى نيكبخت و نام شهرى است در ملك خراسان .
هراس -
به فتح اول و سكون سين بىنقطه نام درختى است خاردار و به كسر اول به معنى ترس و بيم باشد و امر به ترسيدن و بيم بردن هم هست يعنى بترس و به اين معنى به فتح اول هم آمده است .
هراسندگان -
تائبان و صالحان و متقيان و ترسندگان و پشيمان شدگان باشد .
هراسه -
به كسر اول و فتح سين بىنقطه آنچه مردم را بدان ترسانند و چوبى را نيز گويند كه در ميان زراعت برپاى كنند و صورتها و چيزها بر آن نصب سازند تا جانوران زيانكار به جانب زراعت نيايند و آن را به عربى مخدار گويند و به فتح اول هم درست است .
هراسيدن -
به معنى ترسيدن و واهمه كردن باشد .
هراش -
به فتح اول و سكون آخر كه شين نقطهدار است به معنى قى و استفراغ و شكوفه باشد و به تازى بر هم انداختن سگها باشد از براى جنگ كردن و به معنى اول به زيادتى را هم به نظر آمده است در ما قبل حرف آخر به اين صورت هرارش .
هرآنيد -
بر وزن رسانيد به معنى حقيقت و چگونگى باشد .
هر آينه -
و هر آيينه به كسر ياى حطى به معنى ناچار و لاعلاج و لابد باشد و بىشك و بىدغدغه را نيز گويند و در عربى على كل حال خوانند و به معنى ظاهر و روشن هم به نظر آمده است و ترجمهء واجب هم هست .
هرباسب -
با باى ابجد بر وزن طهماسب هر يك از سيارات را گويند كه آن زحل و مشترى و مريخ و آفتاب و زهره و عطارد و ماه باشد .
هر پاسبان -
با باى فارسى بر وزن هفت آسمان جمع هرباسب است كه سيارات باشند .
هربد -
به كسر اول و سكون ثانى و فتح ثالث و دال بىنقطه ساكن خادم آتشكده باشد و قاضى گبران و آتشپرستان را نيز گويند و بعضى حاكم و خداوند آتشكده را هم گفتهاند .
هربنگ -
به ضم اول و سكون ثانى و فتح ثالث و نون و كاف فارسى هر دو ساكن گياهى است كه در ايام بهار در ميان زراعت گندم به هم مىرسد و غوزهاى دارد كنگرهدار مانند غوزهء لاله و در درون آن چند دانه گندم نارسيده مىباشد خوردن آن مردم را بىشعور گرداند و اگر بيشتر خورند جنون و ديوانگى آورد .