تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 944

مساهمون:

ص٩٤٤

گفتار بيست و هفتم از كتاب برهان قاطع در حرف هاى هوز با حروف تهجى مبتنى بر هفده بيان و محتوى بر پانصد و هفتاد لغت و كنايت

بيان اول در هاى هوز با الف مشتمل بر پنجاه و چهار لغت و كنايت

ها -

حرفى است از حروف تهجى و به حساب ابجد پنج است و به معنى اينك باشد كه مصغر اين است و اشاره به قريب و نزديك هم هست و طپانچه بر روى كسى زدن را نيز گويند و در عربى امر به گرفتن است يعنى بگير و سفيدى روى مرغ را هم مىگويند .

هابيغى -

با باى ابجد و غين نقطه‌دار هر دو به تحتانى رسيده بر وزن تاريخى به معنى حقيقى باشد كه در مقابل مجازى است .

هادخت -

به ضم دال و سكون خاى نقطه‌دار و فوقانى نام نسكى است از جملهء بيست و يك نسك كتاب زند يعنى نام قسمى است چه نسك به معنى قسم آمده است .

هادرويش -

بر وزن يا درويش نام دشتى است در تركستان گويند هميشه در آن دشت بادى در نهايت تندى مىآيد چنان‌كه اسب و شتر را مىغلطاند و وجه تسميه‌اش به هادرويش آن است كه جمعى از درويشان در آن باديه واقع مىشوند ناگاه باد تندى به هم مىرسد و هر يك از درويشان را به جايى مىاندازد و همديگر را گم مىكنند و هادرويش هادرويش فرياد مىكنند تا وقتى كه هلاك مىشوند .

هادروى -

به ضم ثالث بر وزن لاهورى نوعى از گدايان باشند در نهايت سماجت .

هادوريان -

بر وزن لاهوريان جمع هادورى است كه گدايان مبرم باشند و نيز جماعت مردم بىسر و پا را گويند كه چوب‌داران و يساولان سلاطين ايشان را از سر راه دور كنند .

هادى -

بر وزن شادى نام سنگى است گويند هر كه آن سنگ را با خود دارد سگ به او فرياد نكند و به عربى هدايت كننده و راه نماينده و آرام گيرنده و پيكان تير را گويند .

هادى مهدى غلام -

اشاره به سرور كاينات محمد صلوات اللّه عليه و آله است .

هار -

بر وزن مار هر چيزى را گويند عموما كه از پى هم به توالى يعنى پى در پى درآمده باشد يا به روبالا و پهلوى هم درآرند و مرواريد و لعل و ياقوت سفته و امثال آن را گويند كه در يك رشته كشيده شده باشد خصوصا و گردن و مهره‌هاى گردن حيوانات را نيز گفته‌اند و فضله و افكندگى انسان و حيوانات ديگر را هم مىگويند و به معنى متحير و درمانده و خاموش و ديوانه هم به نظر آمده است و گوشت گنديده و بدبوى را نيز گويند و به معنى مهار شتر هم هست .

هارپا -

بر وزن چارپا نوعى از ماهى است كوچك و پاى بسيار دارد و بر پشت او خار هم هست و به اين معنى هازيا هم به نظر آمده است كه به جاى راى بىنقطه زاى نقطه‌دار و به جاى باى فارسى ياى حطى باشد .

هارش -

بر وزن خارش به معنى نازش اشت كه از نازيدن و فخر كردن و خودنمايى باشد .

هارو -

بر وزن جارو نام زن اندروس است و هارو